معرفی کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج

اثر الکساندر سولژنیتسن از انتشارات کتابسرای تندیس - مترجم: فهیمه توزنده جانی-داستان تاریخی

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ سه شنبه 7 شهریور 1396
در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم، سرباز روسی،‌«ایوان دنیسویچ شوخوف» با اتهام جعلی به ده سال حبس در اردوگاه کار اجباری محکوم می‌شود. سولژنیستین با نثری زیبا یک روز از زندگی دردناک این مرد را در اردوگاه به تصویر می‌کشد. مردی که تمام سختی‌ها را با صبر و شکیبایی تحمل می‌کند.


خرید اینترنتی کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج
معرفی کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج
جستجوی کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج در گودریدز

معرفی کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج از نگاه کاربران
قصه‌ی این کتاب از پیش معلومه. از پیش لو رفته‌ست. این قصه تب و تاب نداره. گره نداره. اوج نداره. فرود نداره. روزمرگی یخ‌زده‌ی جماعتی از ژان‌والژان‌هاست که دست از زندگی کشیده‌ن، که زندگی ازشون دست شسته. اما چرا ارزش خوندن داره؟ چی مخاطب رو تا آخر می‌کشونه؟ قدرت ادبیات ناب. عدم وابستگی به تشنگی مخاطب به ناشناخته‌ها و معماها، استقلال از هر چرت‌و‌پرتی که گره‌افکنی و گره‌گشایی رو تنها صدای ادبیات (و داستان‌گویی) می‌دونه. خانم‌ها، آقایان، بفرمایید به جهان کار اجباری! بهترین روز ایوان دنیسویچ اینجاست، جهنمی‌ترین تصویرهای دنیا.

مشاهده لینک اصلی
در یک کلام تلخ! وقتی فکر می‌کنی این صد و خرده‌ای صفحه تنها روایت @یک روز@ زندگی این آدم‌هاست! و وقتی شوخوف با خودش حساب می‌کند سه هزار و ششصد و پنجاه و سه روز دیگر مانده نفس‌ آدم می‌گیرد. تلخ بود، خیلی تلخ.

مشاهده لینک اصلی
آقای سلجینیتسین عزیز، من یک محقق روسی نیستم، حتی در انواع صندلی. اما شما یک چیز جادویی در یک روز در زندگی IVAN Denisovich انجام داده اید که این نادیده گرفتن خوانندگان را متزلزل کرده است: شما تغییر کرده اید که چطور زندگی روزمره و روز به همان نحوی زندگی کنید. در مورد آن فکر کنید: صبح، همان روز گذشته است. بعد از ظهر: همان روزهای بعد از ظهر. شب: بله، همان. و این باعث شد که من برای یک روز که ایوان بیدار می شد، تمایل پیدا می کردم و می دیدم که متفاوت خواهد بود. این توانایی برای ایجاد (که برای یک زمان زندگی می کنید) یک زندگی از بازیافت دائمی، دلهره آور بود، و خیلی واقعی بود که باعث شد من فکر کنم نه تنها مخالفان روسی (سیاسی و غیره) بلکه همه افرادی که اکنون در زندان ها زندانی شده اند، روابط (ازدواج، دوستیابی)، تنهایی، مشاغل، یا، تا حدودی، زندگی بدون هدف. فکر می کنم که هر روز صبح می شود غمگین شد وقتی که یک نفر در انتظار خواندن این رمان است، در حالی که به خواب می رود، از خواب بیدار می شود و منحرف می شود و افکار من را خالی می کند. این واقعیت را اضافه کنید که ایوان هرگز نمی دانست که آیا زمان بیشتری برای حکم او اضافه خواهد شد یا اینکه او در این گولاخ ویران می میرد، زمان زیادی را صرفا از این شخص فاصله گرفتم. من زندگی بسیار شاد زندگی می کنم. من همسرم دارم عاشق و عاشق هستم و دو بچه زیبا، یک خانه، یک حرفه (گاهی اوقات من آن را تجارت می کنم)، همیشه شکم کامل، لباس، کابل، هزاران کتاب و دوستان بی شماری. اما حتی با تمام این لذت ها، فکر جدا شدن در یک جهان، ناسازگاری با خشونت و یا بدتر از آن ناپدید شدن، تبدیل به واقعیت ذهنی من شد و من در این جهان که شما ایجاد کرده اید، به دام افتادم. افکار تیره در ذهن من مثل یک کوسه غول پیکر برای جستجوی شکار و نفس افتادن من بود. به ندرت چنین رمان کوتاهی دارد و تاثیری عاطفی بر من دارد. این، آقا، چرا شما یکی از نویسندگان مورد علاقه من هستید؟ بسیار توصیه می شود

مشاهده لینک اصلی
بعضی از جایزه های نوبل ادبیات موجب مشکل تر از شکوه خوانان شد. هری مارتینسون، شاعر شعری نابغه آنیارا، در مورد شعر حماسی خود، به عنوان یک برنده جایزه نوبل سخن گفته است. مطبوعات بد که به دنبال اعلام این واقعیت، سلامت روانی خود را از بین بردند. در مورد سلجینیتسین توجهی که او دریافت کرد بین المللی پس از این جایزه کاملا به معنای واقعی کلمه سلامت جسمی او و توانایی او در زندگی و نوشتن در کشور او خانه خود را در نظر گرفته، علیرغم ظلم و ستم و بی رحمی او تهدید کرد. او بیشتر شناخته شده کار، توصیف یک روز تنها در زندگی یک زندانی در Gulag شوروی، کاملا معجزه آمیز بود برای انتشار در اتحاد جماهیر شوروی در سال 1962 مورد تایید قرار گرفت و نقش مهمی در تصمیم به جایزه سلجینیتسین جایزه نوبل در سال 1970. As a harrowing، سرد و تلطیف شاهد حساب کاربری از درد و رنج زندانیان گولاگ ، این یک سند از اهمیت جهانی است. آن را برای تاریخ اتحاد جماهیر شوروی انجام می دهد که همه چیز خاموش در جبهه غربی برای تاریخ جنگ جهانی اول، نشان دهنده تجربه یک شخصیت اصلی در واقعیت تیز است که خواننده را تحریک می کند. احساس سردی کردم، احساس گرسنگی کردم، احساس ترس شدم، احساس آزار و اذیت، احساس خستگی نکردم، نا امید شدم، احساس نا امنی کردم، احساس تحقیر شدم. هر احساسی که در کتاب شرح داده شده بود، بلافاصله به من منتقل شد و من را از طریق این روز خاص در گولاگ زندگی کرد. زندانی همانند یک سرباز در همه جای خالی در جبهه غربی، زمان نگرانی در مورد نظام سیاسی که او را در جهنم زندگی اش قرار داده است، نگران نیست. تنها تمرکز او باید در طول روز باشد و سپس صبح روز بعد بیدار شود و دوباره با آن روبرو شود، دائما با نیازهای زیست محیطی بدنش مبارزه می کند. تکرار رنج بخش جهنمی داستان است که در جمله آخر نهایی دلخراشی ساخته شده است: â € œ پایان یک روز بی وقفه. تقریبا یک شاد فقط یکی از 3653 روز از حکم او، از زنگ به زنگ. سه سال دیگر برای سالهای پرشور بود. برای خواننده که در یک روز یک روز در صندلی خواندن رنج می برد، با یک فنجان چای داغ و کباب و پتو گرم، سخت بود. واقعیت غیرقابل تصور زندانیان واقعی، دقیقا مشخص است که چه تعداد از آن روزها از طریق زندگانی زندگی می کردند، و نه برای سه سال گذشته، فراموش کرده اند. تصور کنید خواندن این داستان 3،653 بار. و هنوز هم بسیار راحت تر از زندگی آن است. و فراموش نکنید که فقط باید با یکی از روزهای بی نظیر، تقریبا خوشحال برخورد کنید! و شما بعد از سال ها رنج، مانند قهرمان همه آرام در جبهه غربی، که در واقع واقعیت جنگ تنها در اکتبر 1918، در یک طرح بزرگ به طور کامل بی اهمیت و تصادفی، زندگی می کردید، نباید بمیرید. از چیزها یک روز در یک زندگی، اما روزهای بسیاری وجود دارد و بسیاری از آنها زندگی می کنند! سلجینیتسین جایزه نوبل را برای نیروی اخلاقی دریافت کرد که با آن سنت های ضروری ادبیات روسیه را دنبال می کرد. این در حال حاضر کاملا درOne Day @ مشخص شده است و سپس در یک علامت باشکوه در بخش سرطان نشان داده شده است، جایی که افراد مختلفی از زمینه های مختلف سیاسی و اجتماعی خود را با یک بیماری که آن را از بین می برند و هیچ چیز آنها می تواند برای جلوگیری از آن اتفاق بیفتد. گولاگ یکی از نشانه های بیماری نمادین است که در اتحاد جماهیر شوروی گسترش یافته است. باید برای افرادی که علاقه مند به ارتباط بین ادبیات و تاریخ هستند، خواند. با این حال، قرار دادن در یک ژاکت گرم، آن را به سرما یخ زده!

مشاهده لینک اصلی
همه چیز در مورد چشم انداز. آه، ایوان دنیسویچ شوکوف در اردوگاه کار اجباری شوروی قرار دارد، جایی که او در معرض انقراض است و باید در کارهای خشونت آمیز کار کند و برای چیزی که حتی نمی تواند انجام دهد مجازات می شود (چون جاسوسی خنک است، در حالیکه مجازات جاسوسی هنگامی که شما حتی نمی توانستید سرگرم شوید که یک جاسوسی لنگ باشد) و تمام آن وحشتناک است که هیچ گاه در معرض دید نیستند، اما می آیند. او دیر خوابید. مجازات او برای سرپرستی این است که او مجبور شده است تا به جای اینکه در کابوس خاورمیانه روسیه کار کند، چند طبقه را در داخل خانه بپوشاند. او زمان و زمان بیشتری غذا خورد، او با مخارج مخفی خود دست و پنجه نرم نکرد، شبکه کرد و چندین کارما را برای کمک های بعدی در بانک کارماش دریافت کرد، او سیگار می کشید و برای کار سخت او شناخته شده بود، و تب داشت، که باید برای نگه داشتن او کمی گرم تر از آن دسته از افرادی که هیچ تب. خیلی خوب روز همه اطرافم، من در یک گولا روسی نیستم، اما نمی توانم دیر بخوابم. تقریبا ساعت 7 بعد از ظهر بود و امروز من هیچ غذایی نداشتم و هیچ سیگار برای کار سخت من تحسین نشده بود، حتی اگر امروز واقعا خیلی سخت کار می کردم (وقتی که کسی می ترسد،hey @ از شما در سراسر طبقه و بدون تلفنی پیش فرض تلفن همراه عرق خود را در شما، بنابراین شما می توانید با دوست خود صحبت کنید که می خواهد کتاب های مربوط به آیکون های روسی، اما هیچ عناوین، اما به شما دستور می دهد فقط @ آن را تایپ @ و او خواهد شد @ یادداشت @ لیست. این مرد ایده های بسیار خوش بینانه در مورد قابلیت های جستجو از کامپیوتر در بارنز و نجیب) پس از کار من مجبور به رفتن به اساسی، زیرا نوار قدرت منفجر شد، و سپس به فروشگاه سخت افزار و بازار آلی، هر چند همه چیزهایی که من می خواستم انجام شود، خانه من بود تا لذت بردن از کار در ارائه ALA من برای بقیه شب پنجشنبه من. من شبکه نکردم من هیچ آیندهی کاری را در آینده ندارم. به عنوان قاچاق ... خوب، این چیز کوچک من راز و تمام و همه - من احساس می کنم که کارن brissetovas روز خسته کننده تر و کمتر پاداش به طور کلی بود. و من حتی نمی بینم که هر snow.snow، سوسیس و سیگار بسیار صدا خوب به من، مرد

مشاهده لینک اصلی
من میخواهم زندگی را همانطور که ایوان Denisovich Shukov انجام می دهد، قدردانی کنم. من می خواهم در کار خود غرور داشته باشم؛ من می خواهم هر نیش خورده سوسیس را بخورم، مغز استخوان را از هر استخوان ماهی بگیرم، از هر پف هر سیگار لذت ببرم، در غروب خورشید بشورم، ماه را از آسمان عبور کنم، محتوای خوابم بکشم؛ من می خواهم بر نیازهای زندگی تمرکز کنم من می خواهم روی زندگی تمرکز کنم، اما من بیش از حد هستم. آن را در مقایسه با بسیاری از همه من می دانم، اما هنوز هم بیش از حد است. و از آنجا که این خیلی زیاد است، من نمی توانم زندگی را از ایوان Denisovich Shukov انجام دهم. خواندن در مورد آن کافی نیست، اما در حال حاضر آن چیزی است که من دارم.مثلا تلاش دارم.

مشاهده لینک اصلی
کپی من از رمان سال 1963 که الکساندر سولژنیتسین جایزه نوبل را به دست آورد، شصت و شش سال است که به نظر می رسد - نه فقط به این دلیل که سگ و گوش هایش رنگ زرد است، بلکه چون کت و شلوار ضخیم از جنگ سرد تب. برای مثال، این کپی عبارت است ازTHE COMPLETE، TRANSLATION UNEXPURGATED BY RONALD HINGLEY AND MAX HAYWARD. @ One Day is @ PORTRAIT OF LIFE INSIDE STALINIST RUSSA. این نیز این است: @ داستان وحشتناک از جهنم تقریبا باور نکردنی ساخته شده - اردوگاه های کار شوروی - و از یک نفر مبارزات قهرمانانه برای زنده ماندن در مواجهه با مصمم ترین تلاش برای از بین بردن او - محکومیت کمونیست استبدادی است که تمام دنیای شوروی را لرزاند. @ نسخه من نیز به راحتی شامل سولژنیتیسین ها می شود که در حال حاضر نامه کلاسیک اعتراض علیه سانسور است. نویسنده خود هشت سال در این اردوگاه های کارگری و سه سال دیگر در تبعید، همه را برای جرم ساختن نظرات منفی در رابطه با استالین در نامه ای به یک دوست. من از سوء تفاهم با پوشش کتاب ابراز تردید کردم، اما شما متوجه شدید که من داستان ایوان دنیسویچ را با درک این موضوع که من به مکان های تاریک منجر می شود، آغاز کردم. پیش بینی کردم چیزی افسرده باشد. احتمالا کسی یا بسیاری از بدنها میمیرند رنگی وجود نخواهد داشت این یک تراژدی است که در درک روایت از امید و امکان انسانی قرار دارد. اتفاق می افتد که یک عاشق بزرگ از کتاب های بزرگ روسی قدیمی است. من برای آن آماده بودم.اما چیزی عجیب و غریب اتفاق افتاد، چیزی که انتظاراتم را در اطراف من گذاشت و باعث شد تا سولژنیتسین را بیشتر تحسین کنم. این روز یکی از زندگیهای انوشیروان دنیزوویچ شوخوف واقعا یک نسبت خوب است. یکی از آخرین پاراگراف ها را بررسی کنید: شوخف به خواب رفت و بسیار خوشحال شد. هاد امروز شانس زیادی داشت. آنها او را در کولر قرار داده بودند. این باند برای کار در توسعه جامعه سوسیالیستی تعقیب نشده بود. هاد یک کاسه اضافی از گشنیز را در ظهر ریخت. رئیس آنها نرخ خوبی برای کارشان دریافت کرده اند. هدر خوب ساخت که دیوار. آنها نتوانستند قطعه ای از فولاد را بر روی بدن خود ببندند. سزار در شب عروسیش را پرداخت کرده بود. Hed خریداری برخی از تنباکو. و درود بر این بیماری. هیچ چیزی روز را خراب نکرده بود و تقریبا خوشحال بود. این نویسندگان درخشان حرکت می کنند. در یک رمان کوتاه در یک چشم انداز خشن و ناعادلانه، او به ما یک شخصیت اصلی را می دهد که ما می خواهیم آن را دوست داشته باشیم و خوشبختانه در انتها بخندیم. این اختلاف نظر است که شوخوف خیلی خوشحال است و آنچه که خوانندگان به او امید دارند - این شکاف بین آن است که باعث می شود این رمان آواز بخواند. سلجینیتسین انتظارات خوانا را همانند آنهایی که داشتم انتظار می کشید و آنها را بر ما می چرخاند. ما همچنان در حال انتظار برای چیزی است که برای شوشوف خراب است که روزی آن را خراب می کند. اما از همه چیزهایی که اتفاق می افتد - صحنه ها - همه چیز، به هر حال، به نفع او است. این @ Tragedy @ catharsis هرگز برآورده نشده است؛ فقط یک عادی است. اما روایت روشن می کند که این تنها این است - بهترین شوخوف می تواند امیدوار باشد. او در نهایت به خواب میرود و ما به زودی می دانیم او از خواب بیدار خواهد شد و صبح دقیقا همانطور که در صفحه اول اتفاق می افتد نگاه می کند. من فکر می کنم که یک استراتژی روایت شگفت انگیز است و آن را در سخن ساده بیان می کند - پاراگراف های کوتاه، گفت و گو، چندین صفت و عبارات، صفات نویسی - این مطلقا مناسب است. یکی دیگر از استراتژی روایت فوق العاده: نامگذاری. از عنوان، شما کتاب را برای دیدار با ایوان دنیزوویچ باز می کنید @ در عوض @ Shukhov @ @ را دنبال می کنید و کمی درک می کنید که آنها یکسان هستند. چند بار که شوخف به نام عنوان خود نامیده می شود، قابل توجه است. باز هم، Solzhenitsyn نشان می دهد توانایی قابل توجهی برای دستکاری انتظارات خواننده. هنگامی که ما برای دیدار با شخصیت اصلی، به دنبال نام خود شریف، رسمی و عمومی - نام کامل و نام خانوادگی، کلاسیک سنتی روسی. چه کسی ما را در جای خود پیدا می کند، مردی است که به دو شکلی از نام خانوادگی اش تقلیل می یابد. او برای اولین بار برای ما شناخته نشده است، که هرگز او را ملاقات نکرده است، زیرا او ممکن است برای خود سابق خود یا خانواده ای که فراموش کرده، نامش فاش شود. اما چیزی در مورد زبان وجود دارد. با احترام به Mrsrs. هینگلی و هیوارد، ترجمه من را دوست نداشتم ممكن است سخت باشد كه مسئولیت زبان كتاب ترجمه شده را تجزیه و تحلیل كنیم، اما من احساس اعتماد به نفس می كنم كه این را در دستان تیم H-H قرار دهم. اول از همه، من با تحمیل عادت اردوگاه کار و سوگند، که به عنوان سخت لبه است، ناامید شدم. بعضی از عادت های فصلی که در دهه 1970 به چشم می خورد، ارزش چشمگیری دارند، اما قابل بخشش هستند. در غیر اینصورت، توهین قدیمی که من را رد کرد، خیلی اهمیتی نداد، اما ساختار اصطلاحی ناخوشایندی که در نظر گرفته شده بود، منحرف شد و یا فریاد زد، اما رسمی و مسخره است. این مرا بیرون از داستان بیرون آورد. اغلب، در واقع در این رمان شدید است. ثانیا، مترجمان یک استراتژی عجیب و غریب را انتخاب کرده اند - خوب، شما نمی توانید آنها را به عنوان Endnotes یا پانویس ها، زیرا آنها در ابتدای کتاب، همه آنها، قبل از فصل اول ظاهر می شود. هیچ کدام از آنها شماره گذاری نشده اند آنها در متن به صورت ستاره ای مشخص شده اند ...

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج


#داستان ماجرایی - #جایزه نوبل ادبیات - #داستان تاریخی - #ادبیات داستانی - #ادبیات کلاسیک - #ادبیات روسیه - #دهه 1960 میلادی - #انتشارات کتابسرای تندیس - #الکساندر سولژنیتسن - #فهیمه توزنده جانی
#انتشارات کتابسرای تندیس - #الکساندر سولژنیتسن - #فهیمه توزنده جانی
کتاب های مرتبط با - کتاب یک روز از زندگی ایوان دنیسویج


 کتاب دستیار ماما
 کتاب سیمای زنی در میان جمع
 کتاب دلبند
 کتاب جاناتان استرنج و آقای نورل
 کتاب جهان آخر
 کتاب ینگه دنیا 1919