کتاب گفتگو در کاتدرال

اثر ماریو بارگاس یوسا از انتشارات لوح فکر - مترجم: عبدالله کوثری-داستان تاریخی

مکالمه در کلیسای جامع در 1950s پرو در دوران دیکتاتوری مانوئل اودریا رخ می دهد. بیش از آبجو و دریایی از کلمات آزادانه گفتگو، گفت و گو بین دو نفر، سانتیاگو و Ambrosia جریان است، که از زندگی عذاب خود و از تخریب و تخریب کلی است که به آرامی بر شهر خود را در حال صحبت است. ماریو وارگاس لوسا از طریق یک وب پیچیده اسرار و ارجاعات تاریخی، مکانیسم های ذهنی و اخلاقی را که حکومت قدرت و مردم پشت سر آن را کنترل می کند، تحلیل می کند.


خرید کتاب گفتگو در کاتدرال
جستجوی کتاب گفتگو در کاتدرال در گودریدز

معرفی کتاب گفتگو در کاتدرال از نگاه کاربران

خواب چیز ِ خوبی ِ ، ولی خطرناک می شه اگر ندونی کی وقتش رسیده که بکنی ازش . ادامه اش یعنی ریاکاری و فریب. ادامه اش یعنی کابوس. یعنی درست روزی که راه می افتی به جایی بری. از میون آدم ها و خیابون های ِ آشنا می گذری. سر ِ چهار راه می ایستی . فکر می کنی. فکر می کنی که درست کی بود اون زمانی که خودت رو به گا دادی. و بعد از این بیداری دیگه چه معنایی با خودش داره؟ کابوس اومده و با تو ِ . همراه ات. و می دونی که حق داره.
بگرد دنبال ِ خودت اون جایی که وادادی. بگرد دنبال اون هیچی که تا این جا دنبالت دویده و ازش رهایی نداری. که پشت میز کارت هست. توی ساندویچ هات داگ ات هست. پشت رو بوسی ها و دیدارهای ماتمزده ات هست. لای ِ بغل مردت، توی ِ چشم های روشن بچه ات هست.
و
ازش رهایی نداری.
یه عمر بجنگ. یه عمر مبارزه کن. برای ِ هر چیزی که باشه. پول، مقام، تفاوت، لذت، غذا... علی السویه است. نهایت کجای ِ این مملکت ِ دیکتاتور زده وایسادی؟ رو قله اش؟ تهش؟ وسطاش؟ کجا ایستادی که احساس حماقت، احساس حروم شدن، بازیچه بودن، کجا ایستادی که احساس ِ باختن نمی کنی؟
که فکر نمی کنی
کجا، کی خودت رو به گا دادی؟

گفت و گو در کاتدرال رو بخونید.


مشاهده لینک اصلی
When ever I come to names such as “Liosa”, “Borges”, “Cortazar”, “Fuentes”... I wish I knew Spanish language, as I’m sure works by these authors would have a different aroma and melody in their own tongues. Liosa is, for me, one of the greatest story tellers, whose works give me deliciousness in Persian as well, (if it’s translated by Abdollah Kowsari, for example). Mario Bargas Liosa uses a highly sophisticated techniques with a very delicate language in multiple viewpoint, as if I’m listening to “Sare”, my childhood story tellers whom supposed to drown me in sleep, but was keeping me awake instead. Liosa takes you to a place, and while you get used to the situation, become a bit relax, he leaves you for another situation, another character in another place, force you to follow him as a sleepwalker, burning of curiosity, apprehension and restlessness, while he continue to make new situations with new chracters out of nothing, absolutely relax with a smile on his lips. He doesn’t explain the characters, but procreates them and leave them on your lap, and disappears…


بسیاری از آثار ماریو بارگاس یوسا به فارسی برگردانده شده. آنها که من دیده ام؛ @زندگی واقعی آلخاندرو مایتا@ / حسن مرتضوی (ترجمه ی بدی نیست)، @سال های سگی@ / احمد گلشیری (ترجمه ی خوبی ست)، @عصر قهرمان@ / هوشنگ اسدی (ترجمه ی خوبی ست)، @مردی که حرف می زند@ / قاسم صنعوی، @موج آفرینی@/ مهدی غبرائی (ترجمه ی روانی ست)، @جنگ آخر زمان@/ عبدالله کوثری(ترجمه بسیار خوبی ست)، @گفتگو در کاتدرال@/ عبدالله کوثری (ترجمه ی شاهکاری ست) و... برخی از این آثار را ابتدا به فارسی خوانده ام، و دیگر آثار را برای بازخوانی به ترجمه ی آنها به فارسی رجوع کرده ام. تجربه نشان داده که حال و هوای ترجمه ی فارسی، بهررو با ترجمه به زبان های انگلیسی، فرانسه و دانمارکی متفاوت است. در خواندن آثار بارگاس یوسا، بورخس، سروانتس، فوئنتس، کورتازار... حسرت ندانستن زبان اسپانیولی در من بیدار می شود چرا که به خوبی حس می کنم این آثار به زبان اصلی موسیقی متفاوتی دارند. با این وجود، روایت های ماریو بارگاس یوسا بهر زبانی لذت بخش است. روایت های یوسا بوی @قصه گویی@ می دهد. او عادت دارد از جایی به جای دیگر برود و همین که به صحنه ای عادت می کنی، یوسا به محل و شخصیتی دیگر می گریزد، در صندلی هنوز جا نیفتاده ای که تو را از جا بلند می کند و به صحنه ی دیگر می کشاند، روی صندلی سرد تازه ای بنشینی تا ادامه ی روایت یوسا دوباره گرمت کند. یوسا قصه گویی ست حرفه ای که گاه از هیچ، همه چیز می سازد. با یوسا بسیار جاهای ندیده را دیده ام؛ برزیل را، پرو را و... بسیار جاها که دیده ام؛ وین، رم، آمستردام را را به گونه ای دیگر تماشا کرده ام... در کوچه ها و خیابان ها و رستوران ها و قهوه خانه های بسیاری نشسته ام، گاه آنقدر نزدیک و آشنا که انگاری در همان خانه ای که یوسا وصف کرده. روایت یوسا زنده می شود و در جان می نشیند. وقتی رمانی از یوسا را شروع می کنی باید وقایع و شخصیت ها را در اولین صفحه ها به خاطر بسپاری و از نام و مشخصات هیچ کدامشان نگذری. شخصیت ها و موقعیت ها در همان فصل اول و دوم مثل رگباری فرو می ریزند، و در فصول بعدی آنها را عین پازلی کنار هم می نشاند و تابلوی بی نظیرش را می سازد. زبان شخصیت ها از یکی به دیگری، همراه با روحیه و کار و بار و زندگی شان، تغییر می کند. یوسا دستت را می گیرد و تو را با خود وارد قصه می کند، همین که درگیر فضا و آدم ها شدی، غیبش می زند، تنهایت می گذارد تا انتهای روایت همپای شخصیت ها به سفر ادامه دهی. از یک موقعیت به دیگری، به دفتری، رستورانی، خانه ای و بستری، با آدم هایی که در نهایت خشم و خشونت، به کودکانی معصوم می مانند. گاه نشسته ام و مدت ها به عکس یوسا نگاه کرده ام؛ این معصومیت لبخند یوساست که همه ی قصه هایش را پر کرده؟


مشاهده لینک اصلی
من خواندن آجر چاقم را تمام کردم رمان خوب چیست؟ خوب نوشته شده است من از شخصیت های بسیاری متنفر بودم، اما این تنها توسط یک نویسنده عالی موفق شد که شما را در داستان خود بی رحم کند و این احساسات را بیدار کند. این دهه 60 در لیما در دوران دیکتاتوری ادریا است. من این را روشن می کنم زیرا ممکن است هر دیکتاتور دیگری در آمریکای لاتین باشد در هر یک از کشورهای ما که این تجربه سیاسی و اجتماعی را تجربه کرده اند. سوء استفاده، دستکاری توده ها از طریق رسانه ها، حمل و ... می تواند داستان هر کشور آمریکای لاتین در دهه ای است که ما انتخاب می کنیم. زمانی وجود نخواهد داشت که فرد بتواند فکر کند \"این امروز اتفاق می افتد\" و این رمان 50 سال پیش نوشته شده است! Zavalita پسر پسر خانواده Limeño به خوبی تنظیم شده است و از طریق مکالمه ای که با توجه به اینکه راننده پدرش بود، داستان کامل این مرحله در پرو به دست می آید. آشنایی با زبان پرویی، مکان ها، غذا، عناصری است که من را تبدیل به یک مرحله از زندگی من که در آن من دارای امتیاز زندگی در لیما بود، و بنابراین، من ارزش عاطفی حتی بیشتر را یافتم. برای همه کسانی که با فرهنگ پرو در ارتباط نبوده اند، این جنبه می تواند بدون توجه و بی تفاوت باشد. به هر حال، جهانی بودن شخصیت ها این خواندن را لذت بخش می سازد، زیرا بسیار راحت است که به احساسات مربوط می شود و به یکدیگر فکر کنید. درست است: در اینجا هیچ قهرمان، هیچ خائنانی مطلق، هیچ بازنده، هیچ فیلم \"خوب\" وجود ندارد. هر یک از آنها برای خرد کردن انسان ها به چشم می خورد. من آنها را توصیه می کنم.

مشاهده لینک اصلی
Vargas Llosa conchasumadre است. او کل کشور را به 800 صفحه اضافه کرد. و شما می گویید، بله، اما اگر فیتزجرالد در Gatsby بزرگ به ایالات متحده کمتر از 300 پوند رسید. Tmr، خاموش، دمار از روزگارمان درآورد شلیک کنید چیزی برای دیدن وجود ندارد از آنجا که این کتاب، شما به من نزدیک آن را به من می دهد احساس که پیچیدگی هیولا از Perú از OdrÃa ((هر Perú (هر کشور)) تنها می تواند در یک ساختار مانند à © STA شمارش، با جعبه چینی از شیطان و kilometrada مشابه است. به ندرت یک رمان ساخته شده بود به من احساس گه و به طوری که در همان زمان راضی است. چشم بارگاس یوسا، huevón. کسانی که چشم به © مطمئن شوید که چه © رنگ داشته باشد. شاید آبرن سیستم عامل ±. آنها چشم یک نویسنده، یک پسر که از لحظه ای که تصمیم می گیرید که به مختصات مرگ ارسال خواهد tatúa در دانش آموزان به ضبط همه چیز خوب است، به درک، به معاشرت، به همه آنها به یاد داشته باشید، با حرکات او، کلمات او اول، و سپس در یک هواپیما بیشتر تموم شد، لخت بر روی کاغذ، آنها را در معرض به عنوان خود آنها بوده است. به همه آنها را اضافه کنید به سوپ غلیظ و دریافت grisácea کشور که نگاه از نویسنده که گاهی اوقات آن را صدمه می زنند، گاهی رنج می برند، که شما در داخل قطعه، اما در خارج از همان زمان، Varguitas. تمام رشته های cachaco، قادر به تولد چنین کشتی. دقت در گفتگو، در رجیستر. دست زدن به شرح. من نمی خواهم به شما بگویم که چه رنگ چشم تا به 600 صفحه دارد. به Zavalita، نه موی که توصیف می کنم. صفحه های خاک و دوده، درد زامبو، درد متراکم و کثیف، درد رسمی، درد و گران بوی خوش، درد موفق، سرکوب، درد نامرد و متوسط، بی توجه. کل قسمت های آن یک بوم بزرگ بر روی مربع هایی که شما را یک به یک می کنند برش داده می شود. بیگانه، گه. یک نگاه فزاینده ای از همه چیز نیست این برای سر شما، رودریگو، او می داند چه کاری انجام می دهد. من گفتم تمام قسمت های آن. Cayo Mierda.- او را که ساده ترین چیز در جهان است - پریس لبخند زد. در طرف معاونش، \"او گفت:\" نه در آن طرف، \"و به Paredes نگاه کرد، دوباره زخمی شد. برای تنها کسی که نیست. \"\" من قبلا می دانستم، شما به من گفتی. \"پادر لبخند زد. معاون تنها چیزی است که در مردم احترام می گذارید.

مشاهده لینک اصلی
وارگاس لوسا، پسر خانم، شما آن را برای من دوباره انجام دادید. من فکر کردم که هیچ کتابی از شما بهتر از جشن بز نیست. و سپس ... 726 صفحه و 3 روز بدون ترک خانه من. گریه، REA، رنج می برند، شد عصبانی، من dolió معده ... چه من را شگفت زده توانایی های خود را برای گفتن یک داستان با شخصیت های بسیاری زمان جهش و بسیاری است؛ که شروع خیلی گیج کننده است و کمی بعد، همه چیز مناسب است. قطعا یک شاهکار است

مشاهده لینک اصلی
اگر ماریو وارگاس لووسا هرگز چیزی نوشته نشده بود، مکالمه در کلیسای جامع با حقوق او جایزه نوبل ادبیات را به دست آورد. این رمان کلاسیک است (600 صفحه یا بیشتر)، اما ارزش صرف وقت خواندن را دارد. رمان در دوران دیکتاتوری مانوئل ادریا (1956-1948) تنظیم شده است. شخصیت های اصلی، سانتیاگو زوالا هستند که به نام Zavalita و Ambrosio Pardo نامگذاری شده است. نخستین کلمۀ خانواده ثروتمند است که به خوبی با دیکتاتور ارتباط دارد. دوم، یک شاهزاده سابق سیاه و سفید برای پدر Zavalitas و همچنین برای کیم Bermudez بدنام، رئیس جمهور Odrias. ظاهرا @ مکالمه @ این عنوان بین Zavalita و Ambrosio است، که فقط در پوند سگ که در آن آن دو در حال حاضر کار می کند ملاقات کرد. در سومین رمان، مکالمه های متعدد بین چند شخصیت، به طور جداگانه برگزار می شود - مکالمات در زمان های مختلف و در مکان های مختلف رخ می دهد. سپس وارگاس لوسا در یک ورای متعارف ادامه می دهد تا موضوعات مختلف داستان را برداشت. هر چند وقت یکبار، گفتگو بین زاولیتا و آمبروزو ظاهر می شود. بازیگران شخصیت ها گسترده هستند، از کایو برمودز پایین تا شاهدان، خدمتکاران، فاحشه ها، دختران حزب و کلاه های مختلف که توسط برمودز کار می کنند. Zavalita از خانواده ی ثروتمندش پس از فریب دادن با کمونیسم به عنوان یک دانش آموز آزاد می شود و خبرنگار روزنامه ی The Cronica، روزنامه ی لیما می شود، جایی که او با قتل، داستان های برندگان برنده ی قرعه کشی و دیگر موارد خنثی، به انزجار می شود از خانواده اش او با یک پرستار که مادرش ادعا می کند کمی بهتر از یک خدمتکار است، ازدواج می کند. در نهایت، داستان های زیادی از جاه طلبی های مبهم و امیدهای ناشی از دست سنگین رئیس جمهور الدریا و اعضای او را می بینیم - همه در طول یک دوره تقریبا یک دهه. اگر شما هر رمان Vargas Llosa را بخوانید، این یکی را انتخاب کنید. حتی اگر یک کتاب بزرگ است.

مشاهده لینک اصلی
مکالمه در کلیسای جامع داستان نابودی و سقوط است - زوال خانواده، نابودی نهایی امیدها و تعقیب ها. صدای بدن او است، اما به نظر می رسد سی ساله تر است. همان لبهای نازک، همان بینی تخت، همان موهای گره خورده است. اما در حال حاضر، علاوه بر این، کیسه های بنفش بر روی پلکها وجود دارد، چین و چروک بر روی گردن، پوسته زرد سبز بر روی دندان های اسب. او فکر می کند: آنها خیلی سفید بودند. چه تغییری، چه ویرانی یک مرد. He's thinner، dirtier، خیلی قدیمی تر است، اما این پیاده روی بزرگ و آهسته است، اینها پاهای عنکبوتی است. دست های بزرگ او در حال حاضر بر روی آنها زخمی شده اند و در آنجا دهانه رحم بزاق وجود دارد. رمان به من یادآوری کرد: Absalom Absalom! توسط ویلیام فاکنر. کسانی که در تارنمای تاریخ باقی میمانند محکومند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب گفتگو در کاتدرال


 کتاب اتاق افسران
 کتاب نبرد
 کتاب سیرسه
 کتاب زنان کوچک
 کتاب مرگ آرتمیوکروز
 کتاب خدمتکارها