کتاب کشتن مرغ مینا

اثر هارپر لی از انتشارات امیرکبیر - مترجم: فخرالدین میر رمضانی-داستان تاریخی

اسکات و جیم خواهر برادر کوچکی هستند که مادرشان سال ها قبل مرده و با پدرشان اتیکاش در شهر کوچکی زندگی می کنند . پدر آنها وکیل شهر است مردی که اعتقادات و نقطه نظرهای خاص خودش را دارد برای انسانیت و عقاید هر شخص احترام زیادی قائل است و سعی می کند فرزندانش را به معنای واقعی انسان بار بیاورد . در آن زمان او مشغول دادگاهی است که مربوط به یک سیاه پوست است قرار است تام سیاه پوست به جرم تجاوز به دختری سفید محاکمه شود در حالی که معلوم است تام ان کار را نکرده و آتیکوس می خواهد از او دفاع کند مردم بر علیه آتیکوس هستند و او به عنوان یک پدر می خواهد فرزندانش در چنین شرایط دشواری درست رفتار کنند .


خرید کتاب کشتن مرغ مینا
جستجوی کتاب کشتن مرغ مینا در گودریدز

معرفی کتاب کشتن مرغ مینا از نگاه کاربران
قشنگ بود:))
پیشنهاد میکنم بخونید

مشاهده لینک اصلی
حال و اوضاع انسانیتتون چطوره؛ زنده ست؟ دیدن صحنه ی آزار رسوندن و تحقیر یک انسان رو چطور تحمل می کنید... هنوزم مثل یه بچه حالت تهوع می گیرید از درد و رنجی که آدم ها میتونن برای هم باعث بشن؟ با خوندن این کتاب، شاید بهتر بتونید به این سوال جواب بدید.

نمیدونم چرا همیشه فکر میکردم کشتن مرغ مینا یه کتاب خشک و بی روحه... و حالا باید بگم اشتباه میکردم؛ چقدر احساسات ناب و خاص میون صفحات این کتاب تجربه کردم و چقدر دوست داشتمش. خوندن بعضی کتابا، درست مثل گرمای لذت بخش خونه ت این سرمای زمستون میمونه. که وقتی سردته، دلت گرمه که به زودی میرسی خونه، گرم میشی. خوندن این کتاب، یه گرمای شیرین با خودش داشت؛ که وقتی سردته، وقتی دلت از سرمای آدم ها و کارهاشون یخ زده، میتونی با پناه بردن بهش گرم بشی و دلت رو ها کنی.

کشتن مرغ مینا از زبان یه دختربچه ی دوست داشتنی روایت میشه، و قراره رابطه خودش با برادر چهار سال بزرگترش، پدرش و بقیه ی آدم بزرگا رو بخونیم. من این روایت رو از همون صفحه ی اول اونقدر دوست داشتم که جا داشت یک روزه تمومش کنم؛ اما دلم نیومد به این زودی با خانواده ی فینچ خداحافظی کنم؛ خوندن این کتاب میون روزمرگی های من، مثل نفس کشیدن ضروری شده بود... و هرروز دل کندن ازش سخت تر میشد.

همراه این کتاب، تماشاگر بزرگ شدن و قد کشیدن این خواهر و برادر میشیم، بازی های شیرین کودکی شون رو میخونیم، کم کم عاقل شدنشون رو میبینیم و وارد شدنشون به دنیای بزرگترها رو همراهی می کنیم.
همراه این کتاب، نگاه بچه ها به پدر وکیلشون رو دنبال می کنیم، قراره تربیت خاص و قشنگ بچه ها توسط این پدر رو ببینیم، و قراره از دوران نژادپرستی بخونیم. از تفاوت ها و تبعیض دردناک و دیوانه کننده ی بین سیاه و سفید. قراره بخونیم ازانسانیتی که هنوز نمرده، و از کودکانه ی شیرین و معصومیتی که بین بچه ها به زیبایی ریشه زده.
کشتن مرغ مینا یه معجون آرام بخش بود از کلمات، از جملاتی که آروم آروم توی روح آدم رخنه میکنن و بیدارش میکنن، بهش آرامش میدن.

کشتن مرغ مینا از پرنده ای میگه که کشتنش گناه داره... مرغ مینا؛ پرنده ای که آزارش به کسی نمیرسه. از زخم زدن هایی میگه که اشتباهن، زخم زدن به آدم هایی که حضورشون هیچ آزاری به ما نمیرسونه، زخم زدنی که تبدیل به یه عادت شده... کشتن مرغ مینا از کودکانه های شیرین میگه میون سنگ دلی آدم ها، از کودکانه ای که خیلی خوب بلده سنگِ سختِ دل های آدم ها رو نرم کنه، و به نگاهشون یه جستجوی شیرین دنبال مهربونی و زیبایی رو هدیه بده.

دیل گفت: فکر میکنم وقتی بزرگ شدم دلقک بشم. بله آقا، یک دلقک، تو این دنیا با این مردم هیچ کاری نمی تونم بکنم، جز اینکه بهشون بخندم. میرم تو سیرک استخدام میشم و تا دلت بخواد می خندم.
جیم جواب داد: عوضی گرفتی دیل. دلقک ها محزونند. این مردمند که به آنها می خندند.
- من یک فرم دیگه دلقک میشم. میرم وسط صحنه ی سیرک می ایستم و به مردم می خندم.


مشاهده لینک اصلی
کتاب زیبا

مشاهده لینک اصلی
در طی 5 سال، این کتاب را 17 بار خواندید. این باعث می شود تا یک بار حداقل هر 4 ماه یک بار آن را بخوانید. و من همچنان به این کتاب به عنوان یک پوست به دنبال فانوس دریایی در تاریکی می روم. وقتی که من برای اولین بار آن را به اتمام رساندم، تا چه میزان به آن مربوط شدم، تا حدودی 8 بار به پایان سال پایان دادم. در حال حاضر تقریبا در هر صحنه به یاد می آورم و هنوز نمی توانم احساس کنم که هنوز مجبورم از آن درس بخوانم. در طول سال ها متوجه شدم که بدون دانستن این موضوع، تبدیل به کتاب مقدس شخصی من شده است - یک چراغ قوه برای جلوگیری از جرقه زدن از مسیر مهربانی و محبت، بدون توجه به آنچه که با بی رحمی و بی رحمی و آنچه Coleridge از نظر شاعری به عنوان بدبختی غیرمتعارف، جهان نیازمند خوشبختی بی نظیر است - عزم جدی برای حفظ جهان، یک پناهگاه آرام، و نه مکان بی رحمانه و بی رحمانه که دائما در پی آن است. کشتن یک مکتب پرنده یکی از آن کتاب های نادر است که نمی کند اعتقاد بر این است که \"عمیقا\"، همه چیز واقعا خوب است. \"نه همه. و ما هنوز هم باید از چیزهایی که از منظر آنها به چشم می خوریم، ادامه دهیم و اگرچه ممکن است راه های آنها را توجیه نکنیم، باید تلاش کنیم که آنها را درک کنیم - هرچند ممکن است آنها را دنبال نکنیم، ما باید سعی کنیم که به همان اندازه که ممکن است به آنها صحیح باشد. و در عین حال، زمانی اتفاق می افتد که برخی از مردم باید از بین بروند - ما باید بعد از فراخوانی وجدان خود پیروی کنیم، و در عین حال به همان اندازه که می توانیم به آنها احترام بگذاریم. من متوجه شدم که چقدر سخت است که به دیگران مهربان باشم. این بسیار ساده است که دیگران را به طور نادرست قرار دهیم، بسیار آسان و حیاتی است، اما بسیار دشوار است که لحظه ای در نظر بگیریم که دیگر چه کسی می تواند از آن عبور کند. چقدر راحت است که از سختی های دیگران رهایی یابیم و بگوئیم: «آنها آن را در پیش گرفتند» و وجدان ما را از گناه احتمالی که ممکن است ما را کمی خشن تر کرده است برطرف کنیم. همانطور که ساده، آنها را به طور منظم به جعبه های مربع مناسب طبقه بندی کرده و به طور سیستماتیک با توجه به آن قوانین سیاه و سفید و سفید مقابله کنید! تعصب را در لباس پوشیدنی و سرکشانه به نام \"حس مشترک\" به کار ببندید و مهر و موم مهر تایید اجتماعی را به نمایش بگذارید و بزرگترین مشکل زندگی را حل کنید - دانستن اینکه چگونه با مردم رفتار کنید. و در عین حال، هیچ چیز نمی تواند دورتر از حقیقت باشد . به طوری که آنها به نظر می رسد به ندرت مردم هستند. در Wildeâ € ™ s کلمات، \"حق حقیقت خالص و ساده است به ندرت خالص و هرگز ساده است.\" برای شما هرگز نمی دانم زمانی که خانم Dubose خشمگین، خشن، نژادپرستانه ممکن است مبارزه با هیولا خود و یا Ewell، در واقع تلاش برای حفاظت از آخرین احتیاجات افتخار او، و یا عمه الکساندرا تنها تلاش برای حمایت از سبک دردناک ترین زندگی است. و اگرچه ممکن است با هیچ یک از آنها مانند آتیسوس موافق نباشیم، ما باید آنها را برای موقعیت های عجیب و غریب خود ببینیم و به آنها اجازه می دهیم که کمی از آنها را برآورده کنیم، اما برای آنها که در برابر آنها مقاومت می کنیم، ایستادگی می کنیم این تعادل رو به روی طناب پیچیده بین تعصب و حس مشترک، مهربانی و استحکام، و عدالت و آرامش است که من را مجبور می کند تا هر بار که به نظر می آید، به بازنگری این کتاب کوچک نگاه کنم. در حالیکه من دشوار است که من را در میان عصبانیت های ناخوشایند و درد ناشی از آن نگه داشته باشم، من تلاش می کنم بین تعویض ناامیدی و تبدیل شدن به خیلی خوش بینانه مواجه شوم. بین بیقین بودن، عصبانیت، عادلانه بودن و مهربان بودن، توجه. این چیزی است که من را از تبدیل شدن به پارانوئیدی و یا بدبینانه با هواپیماهای بدون سر و صدا غیر فعال و غیر قابل تحمل آداب و رسوم، غیر قابل تحمل آداب و رسوم در حالی که هنوز زنده است به درد کسانی که مردم را من که لزوما با آن موافق نیست. در یک کشور مانند هند با عجیب و غریب معادلات غیر قابل درک و تفکیک دین، طبقه، کست، منطقه، زبان، نژاد، جنسیت، جنسیت و آموزش و پرورش، طول می کشد یک بار تلاش برای انفجار ذهن یک نفر - مردم یکدیگر را بیش از هر چیز و همه چیز. آنها یکدیگر را متنفر می کنند، یکدیگر را جدا می کنند و داستان ها را در میان خود می نویسند و در هوا پخش می کنند. هر انس از انرژی من هرگز از سرزمین من و مردم اکثریت آن بیزار نیست. بله، به طرز وحشیانه ای. اما می بینید، برای یادگیری اینجا اینجا باید خیلی چیزها را یاد بگیریم - من باید برای خودم بایستم، وقتی که انبوهی بر روی درب من می افتد که به من می گوید که جهنم را بسته است. و من باید تمام شجاعت را جمع آوری کنم، من باید به آنها بگویم که اگر آنها فکر می کنند من محدودیت های تعیین شده برای من را فراتر نگذارم. اما من همچنین باید یاد بگیرم که آنها را نفرت نکنم. حتی اگر به نظر می رسد احمقانه است. من می دانم برای یکی، لی - من مراقبت نمی کنم اگر شما هرگز کار دیگری را نوشتید. من فکر نمیکنم که Capote به شما کمک کند تا آن را بنویسید، همانطور که بسیاری گفتهاند. خوشحالم که کسی این کتاب را نوشت و کسی آن کتاب را به عنوان برنامه درسی گذاشت، زمانی که بیشتر به آن نیاز داشتم. پنج سال پیش، من حتی از آن شنیده بودم. من آن را در یک نشست خواندم. و سپس چندین بار آن را خواندم، وقت خود را در نظر گرفتم و هر صفحه را در نظر گرفتم. من هنوز این کار را می کنم این کتاب مورد علاقه من است.

مشاهده لینک اصلی
â € œUntil من ترس از من از دست دادن آن، من هرگز دوست داشتم به خواندن. یک تنفس را دوست ندارم. »(ص 20) من این کتاب را دوست دارم و این ایده خواندن مثل تنفس است. همانطور که Scout انجام داد، من به زودی خواند و اغلب. هر شب قبل از خواب من خواندن و هنوز هم انجام می دهم من یک قسمت منطقه گرگ و میش را یک بار دیدم که شخصیت اصلی دوست داشت به خواندن و تنها می خواست که برای انجام این کار تنها باقی بماند. پس از سقوط در طاق بانک که در آن کار می کرد، او به یک جهان پس از فاجعه بیدار شد که در آن تنها او را ترک کرد. او به طور مشغول جمع آوری تمام کتاب ها که می خواست خواندن، همه سازماندهی شده و انباشته شده است. درست همانطور که او برای شروع تصمیم گرفت، عینک او سقوط کرد و او روی آنها تلاش کرد تا آنها را پیدا کند. این وحشتناک بود و من به یاد می آورم که وحشت زده شده ام که این مرد هرگز دوباره خواندن نخواهد داشت! چنین اندیشه ای هرگز برای من رخ نداده است. در این ترم من مجبور شدم عینک خودم را پس از ریزش میگرن از خواندن دریافت کنم. من در پزشک چشم خیلی عصبی بودم چون فکر نداشتن خواندن برای من زیاد بود. البته، من فقط خوانندگان را مورد نیاز، اما زمانی که من در سراسر این نقل قول فرار کردم، من در مورد چگونگی خواندن تنفس برای من فکر کردم. فقط به خاطر اینکه ما صد سال قبل از اینکه ما شروع به کار کردیم هیچ دلیلی برای ما نداشتیم که پیروز شویم. »(ص 87) هرگز نگو! مبارزه با مبارزه خوب مهم نیست چه! من در این نقل قول از پیام ضد ضربتی عاشقم. اگرچه آتتیک می داند که عرشه در برابر او قرار دارد، هرچند تلاش می کند. او می داند که گاهی اوقات شما باید برای مبارزه با مبارزه غیر قابل مبارزه فقط برای این شانس که شما ممکن است برنده شوید. این باعث می شود که من فکر می کنم که هر چه تلاش می کند تا فرزندانش را تدریس کند، هرگز به خاطر این نیست که همه چیز کم رنگ می شود. â € œ ... قبل از اینکه بتوانم با افراد دیگر زندگی کنم، باید با خودم زندگی کنم. یکی از چیزهایی که قانون اکثریت را برآورده نمی کند، یک وجدان شخصی است. »(ص 120) همانطور که شکسپیر گفت،« به خودت اعتماد کن. »این همه چیز مهم است. در پایان روز، زمانی که به زمین می روید، باید بدانید که کارهای درست انجام داده اید، راه درست عمل کرده اید و به خودتان ثابت شده اید. باز هم آتتیک درک می کند که شهر صحبت می کند؛ او باید به بچه هایش توضیح دهد که چرا او در برابر جریان افکار عمومی ادامه می یابد. او این را به خوبی به اینجا میسپارد. ما هرگز در درختی چیزی را که ما از آن بیرون نکرده ایم به ما نشان نمیدهیم: ما به او داده بودیم و غمگین شدم. »(ص 320) من عاشق راه غم انگیز این نقل قول هستم برای تلفن های موبایل این به وضوح افکار یک کودک است، چرا که وقتی که آنها به خانه می رفتند، Boo شایستگی او را نداشتند؟ آیا او و جیم به او اطفال داده اند تا مراقبت و مراقبت کنند؟ اما او حتی از دیدگاه فرزندش نیز می داند که هرگز نمی تواند به چیزی که او به آنها داده بود، نزدیک شود. این فقط به نظر می رسد به زیبایی غمگین.برنامه های ذکر شده لی، هارپر. کشتن مرغ مقلد. نیویورک: هارپر کالینز، 2002 چاپ.

مشاهده لینک اصلی
بنابراین ... من واقعا نمی دانم چه باید بگویم. من فکر می کنم که من این کتاب را دوست داشتم، اما به دلایلی فراتر از درک من، آن را هرگز من قلاب نکردم، و آن را به من AGES به پایان برساند. بعضی از فصل ها (مخصوصا در ابتدا) خسته و مضطرب بودند که من از آنها عبور کنم ... اما بعضی از فصل هایی که من خوردم (تمام آزمایش تام رابینسون و آخرین آن ها) وجود داشت. قطعا یک درس یا دو درس از او آموختم این کتاب. Atticus مدل نقش جدید من است، او واقعا باور نکردنی است. من همچنین اسکات و جیم را دوست دارم، آن بچه ها برای همیشه در قلب من خواهند بود. آه! من دوست داشتم داستان بوئرلدلی، آن را به من وحشت زده است. این کتاب قطعا 5 ستاره جامد را مستحق است، و من دوست دارم احساس بد برای دادن آن 4 ستاره، اما این چیزی است ... من در تلاش برای آن را به پایان برسانم، من سوگند یاد می کنم من وقتی عهد آخر را می خوانم، یک آه از بین می رود. اما همه چیز در همه چیز عالی بود. \u0026 lt؛ 3. و نمی تونم بگم چقدر من فصل گذشته را دوست داشتم (مشاهده اسپویلر) [این قسمت Scout در خانه Boo Radleys ایستاده بود و متوجه می شود که او همه چیز را می بیند تقریبا مرا گریه می کند (پنهان کردن اسپویلر)].

مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** من هارپر لی را نگاه کردم آنلاین این تنها کتاب منتشر شده او است. با این حال، او چند مقاله نوشت که می توان آن را پیدا کرد و آن را بخواند: عشق در کلمات دیگر - VogueChristmas to me - McCallsWhen children Discover AmericaRomance و Adventure High نام نام کامل نلی هارپر لی است - من شرط می بندم که بخش نلی را کاهش می دهد بنابراین ناشران به اشتباه فکر می کنم او مرد بود و مطالبش را بخواند. او همچنان زنده است و در مونرویل، آلاباما زندگی می کند. و هنگامی که شما در مورد او و خانواده اش خواندن را می دانید، می دانید که او تنها شخص شگفت انگیز در آن خانواده نیست (حدس بزنید که سیب نمی تواند به دور از درخت بماند). من توانستم در ابتدا بگویم که کتاب در دیل 30 ساله گفت که او دراکولا را در تئاتر دید. دراکولا در سالهای 1931-32 در تئاتر بود (نمی دانم چطور می دانم)، و آنها اشاره کردند که در رکود بودند که در سال 1929 (1927-28 برای کشاورزان) آغاز شد و در دهه 30 ادامه داشت. از آنجا که آنها آشامیدنی بودند، ممنوعیت باید به پایان رسید (1933). و، در انتهای کتاب، آنها هیتلر را ذکر کردند و آنچه در آلمان انجام می دادند که در اواخر دهه 30 اتفاق افتاد. معلمان تاریخ من خیلی تحت تاثیر قرار خواهند گرفت که من تمام این اطلاعات را حفظ می کنم. خیلی بد، سرم خیلی پر از این اطلاعات است، من باید شماره تلفن خودم را جستجو کنم. من اسکار را دوست داشتم. در حقیقت، برای یک دختر کوچک از این نام استفاده می کنم- یا بروس ویلیس و دمی مور به من زدند؟ من دوست داشتم که او می خواست اول شخص و سپس یک دختر باشد. و او از این واقعیت حمایت می کند که بچه های کوچکی معنی زندگی را می فهمند و وقتی بزرگتر می شوند فراموش می کنند. او رابطه خوبی با برادر و پدرش داشت و آنها را تشویق می کرد که به خودش اعتماد داشته باشد و از کلیشه های خانم های آن زمان پیروی نکند. من دوست داشتم که فکرش را بخصوص به این نکته جلب کند که اگر او شروع به قتل کند، پدرش تصور می کند که عادت های بد را از مدرسه برداشت و بیرون کشید. و هنگامی که او می خواست نامه ای به دیل را در جوهر نامرئی بنویسد فقط برای اینکه او را دیوانه کند، تقریبا کتاب را نابود کرد زیرا من در آن زمان نوشیدنی پپسی رژیم غذایی داشتم. احساس می کردم که هارپر لی درست مانند اسکات بود و شما متوجه شدید که همه نویسندگان زن در اوایل سال 1900 میلادی هستند؟ لورا مائو آلکات Jo در زنان کوچولو بود، لورا وایلدر در مورد خودش نوشت. این فقط به شما نشان می دهد که زنان واقعا خلاق کسانی بودند که در برابر کلیشه های زمان قرار گرفتند. مطمئن نیستم که من این واقعیت را دوست دارم که آتتیک به آنها اجازه می داد نام او را با نام او و نه بابا تماس بگیرد، اما کنار او بود الگوی مناسب کامل او به آنها گفت، نه در آنها، و او همیشه گوش داد. او معتقد است که فرزندانش به او احترام می گذارند و به این نکته توجه نمی کنند. همانطور که می گویم، نه به اندازه ی من، @ Scout و Jem قادر به دیدن او خواهند بود. او می خواست فرزندان خود را فراتر از رنگ پوست، به دنبال داشته باشد. با توجه به نژاد، پیشینه خانوادگی، سن و تحصیلات او با همه افراد برابر رفتار کرد و اگر بیشتر مردم این کار را انجام دهند امروزه مشکلات زیادی وجود ندارد. روش های تدریس او کار می کرد. شما می توانید بگویید که بچه ها دوست داشتند و به او نگاه می کردند. آنها هیچوقت به آنها آسیب نمی رسانند و پدرشان از آنها خجالت می کشند. آنها چیزهایی را از او نداشتند زیرا فکر می کردند او نمی فهمید. آنها چیزها را از او نگه داشتند؛ زیرا نمی خواست او صدمه ببیند. و آنها همیشه گوش دادند، زیرا به آواز خواندن Atticus آسیب می رساند. برادر اتکوس یکی دیگر از شخصیت های مورد علاقه من بود، حتی اگر خیلی از آنها ذکر نشده بود. هنگامی که او متوجه خطای او شد پس از مجازات Scout برای ضرب و شتم پسر عموی خود و سعی کرد آن را درست انجام دهد، نشان داد که او نیز تلاش کرد که احترام خود را همانند آتتیک به دست آورند. هیچ وقت من را ناراحت نمی کند وقتی کسی به من می گوید من باید به آنها احترام بگذارم؛ زیرا آنها از من بزرگتر هستند. هر چه. آیا این بدان معناست که من باید باب اوول را احترام کنم چون او مسن تر است؟ به راحتی می توانید با تمام مشکلات دنیا آشنا شوید چرا Boo Radley احساس امنیت می کند و از آن دور می شود. این شخص خاصی را می پذیرد تا شکست را به کلیشه بسپارد اگر شما نمیتوانید آنها را به پیوستن برسانید @ و دوباره به چیزهایی که او نمی فهمد را به عقب بر گرداند. من فکر می کنم همه چیز کمی در مورد ما بو وجود دارد، وقتی مسائل خارج را کنار می گذاریم. البته، همه ما کمی از ماجرا در ما به خصوص هنگامی که من بیرون آمدن مبارزه اگر کسی تلاش می کند به خانواده من صدمه دیده است. دادگاه. وای، این غم انگیز است که می بینم این اتفاق می افتد حتی امروز (به عنوان مثال، دادگاه رادنی کینگ). هنگامی که من برای اولین بار در اینجا حرکت کردم، درست قبل از شورش های LA، یک آزمایش بزرگ در مورد کره ای، صاحب مغازه که یک دختر 17-19 سیاه و سفید، دختر نوجوان را شلیک کرد و کشته شد، ادعا کرد که او را سرقت و حمله به او بود. دوربین امنیتی Tiff را نشان می دهد و نشان می دهد که نوجوانانی که آیتم را می پوشند و به سمت خروج حرکت می کنند. صاحب مغازه او را پشت سر گذاشت و به دلیل دفاع از خود گناه یافت. وقتی این کتاب در سال 1960 منتشر شد، تبعیض همچنان یک مشکل بزرگ بود. من دوست داشتم که چگونه هارپر لی را علیه یهودیان اقدامات هیتلر کرد. واضح بود که چه اتفاقی افتاد ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کشتن مرغ مینا


 کتاب بی نهایت بلند و به غایت نزدیک
 کتاب جهان آخر
 کتاب الفبای خانواده
 کتاب آوای آلاباما
 کتاب بلبل
 کتاب خدای چیزهای کوچک