کتاب کتاب دزد

اثر مارکوس زوساک از انتشارات نگاه - مترجم: مرضیه خسروی-داستان تاریخی

این فقط یک داستان شگفت انگیز است که واقعا در میان چیزهای دیگر است: یک دختر، بعضی از کلمات، یک ساز اکونومیست، بعضی از آلمانی های متعصب، یک مشت جنگنده یهودی، و خیلی خائنانه. در دوران جنگ جهانی دوم در آلمان، رمان جدید مارکوس زاوساک داستان داستان لیزل ماینینگن، یک دختر جوان است که در خارج از مونیخ زندگی می کند. وقتی که او چیزی را پیدا می کند که نمی تواند از کتاب مقاومت کند، ليزر خسته کننده ای را برای خودش می کشد. با کمک پدربزرگ بازیگر آکوردئون او یاد می گیرد کتاب های سرقت شده خود را با همسایگانش در طی حملات بمبگذاری و همچنین با مرد یهودی که در زیرزمینش پنهان شده است قبل از اینکه به دوشاو برسد، به اشتراک می گذارد. این یک داستان فراموش نشدنی در مورد توانایی کتاب برای تغذیه روح است.


خرید کتاب کتاب دزد
جستجوی کتاب کتاب دزد در گودریدز

معرفی کتاب کتاب دزد از نگاه کاربران
این یک کتاب برای گنج است، یک کلاسیک جدید. من کاملا آن را دوست داشتم. در آلمان سالهای 1939-1943، The Thief Book داستان داستان لیزل را که توسط مرگ نوشته شده است و کتابی که در مورد این سالها نوشته شده است، می نویسد. بنابراین، به هر حال، هر دو دزد کتاب هستند. در ابتدا، لیزیل به طور تصادفی در ابتدا و بعدا به صورت متداول سرقت می کند، اما هرگز حرص نخورده است. جسد جسد ليزل نوت بوک پس از آن او را ترک، فراموش شده در غم و اندوه خود را، در میان تخریب است که یک بار در خیابان خود، خانه اش، و حمل آن را با او. لزجات به طور موثر یتیم. او هرگز پدرش را نفهمید، مادرش پس از تحویل او به والدین فرزند جدیدش، ناپدید می شود و برادر کوچکترش در قطار به Molching در آنجا زندگی می کردند که پدر و مادر فرزند آنها زندگی می کنند. اولین مرگ او هنگامی که برادرش میمیرد، 9 ساله لیزل ملاقات میکند و به اندازه کافی طول می کشد تا او را ببیند، او اولین کتاب خود را، «کتاب گراویدگرز»، که در برف توسط قهرمانان برادرش دروغ می گوید. پدر و مادر پدر و مادر هانس و رزا هربرمن، آلمانی ها ضعیف هستند که کمک مالی زیادی به او می دهند. هانس، یک مرد قد بلند، آرام با چشم نقره ای، نقاش است (خانه ها و غیره) و بازی می کند accordian. او به Liesel می آموزد چگونه خواندن و نوشتن. رزا مبهوت و سوگند می خورد، اما دارای یک قلب بزرگ است و برای افراد ثروتمند در شهر نیز لباس های شسته شده دارد. لیزل بهترین دوستش با همسایه ی خود رادی، یک پسر باhair رنگ لیمو @ است که جسی اوونز، جیمز المپیک قهرمان سیاه و سفید، بت می کند. یک شب یک یهودی در خانه خود ظاهر می شود. هس پسر دوست هانس از جنگ جهانی اول، مردی که به او آکادیمان آموخت، که همسر بیوه او هانس وعده داده بود تا در صورت نیاز به او کمک کند. هانس یک آلمانی است که از یهودیان نفرت ندارد، هرچند او می داند که او و خانواده اش در حال برداشتن هستند، و حداکثر در زیرزمین زندگی می کنند. مکس و لیزل تبدیل به دوستان نزدیک می شوند و او داستان کاملا زیبایی را برای او می نویسد، به نام مرد Standover، که در نزدیکی من، قلب من را شکست. داستان مکس که در حال رشد است و به خانه Liesels می آید و روی صفحات سفیدی رنگ مین کاپف نقاشی شده است که می توانید از طریق رنگ آن را ببینید. هر وقت کتاب بخوانم، نمیتوانم کمک کنم اما به دو صورت آن را بخوانم: داستان خود و نحوه نوشتن آن. آنها کاملا جدایی ناپذیر نیست، اما قطعا از یکدیگر حمایت می کنند. Markus Zusak با دزد کتاب، نشان داده است که نویسنده نویسنده نابغه، هنرمند کلمات، شاعر، یک شگفتی ادبی است. نوشتن او خردمندانه، غافلگیرانه، شاعرانه و عمیق است. مرگ به وضوح نشان داده شده است، تنها بودن، خالی از لطف است که به بچه ها کشیده شده است، که تا به حال زمان زیادی را به فکر ماهیت انسانی و تعجب در آن است. لیزیل بسیار واقعی است، یک کودک زندگی یک بچه از زندگی فوتبال در خیابان، لذت های سرقت رفته، احساسات ناگهانی و یک قلب کامل در حالی که در اطراف بمب های خود افتاده است، جانبازان دست و پا چلفتی را می کشند، والدین از دست رفته مانند ارواح حرکت می کنند، گشتاپو بچه ها را دور می کند و کثیف اسکلت یهودیان از طریق شهر گشت و گذار می شود. بسیاری از چیزها این کتاب را از همه چیز خسته کننده می کند. هرگز برای شروع یک بیماری مضر نیست. یک طنز پر جنب و جوش از طریق صفحات رقص می کند و غنای توصیف و ثروت شخصیت های قلب نیز نمی تواند شما را بلند کند. همچنین، آن را بسیار خواندن چنین داستان متعادل، که در آن آلمانی های معمولی - حتی کسانی که بور و آبی چشم - در معرض خطر از دست دادن زندگی خود را، که تحت آزار و اذیت، به عنوان خود یهودیان است. من نمی توانم بیشتر بدون صحبت کردن در مورد خود نوشتن. از اولین صفحه عنوان، شما می دانید که شما واقعا در مورد چیزی بسیار ویژه هستید. تنها راه واقعا نشان دادن آنچه من منظورم این است که چند نقل قول را انتخاب کنم (و من آرزو می کنم که در مسیر پیگیری خطوط که دوست می دارم بهتر باشم.) @ همانطور که او قبل از او به شکل غیرمعمولی در شکل انسان ظاهر شد، صدای مرد جوان از بین رفت بیرون و در سراسر تاریکی به دستش رسید، مثل آن بود که از او باقی مانده بود. @ (p187)Imagine لبخند زد بعد از ضربه زدن به صورت. سپس آن را بیست و چهار ساعت در روز انجام دهید. این کاری بود که یهودی را مخفی می کرد. @ (p.239) @ این کتاب با شکوه از دستش منتشر شد. آن را باز و flapped، صفحات جیغ کشیدن به عنوان آن را تحت پوشش در هوا. بیشتر به طور ناگهانی از انتظار می رود، آن را متوقف کرد و به نظر می رسد به آب مکیده شده است. آن را هنگامی که آن را به سطح ضربه زد و شروع به شناور در پایین دست. @ (p.325) @ بنابراین بسیاری از انسان ها. بسیاری از رنگ ها. آنها در داخل منزل می روند. آنها خاطره من را آزار می دهند من آنها را در کوه های خود بلند می کنم، همه در بالای یکدیگر قرار دارند. هوا مانند پلاستیک وجود دارد، یک افق مانند تنظیم چسب. آسمان ها ساخته شده توسط مردم، ضربه و نشت وجود دارد، و ابرها نرم، زغال رنگ، ضرب و شتم، مانند قلب سیاه و سفید وجود دارد. و سپس مرگ وجود دارد راه خود را از طریق تمام آن انجام دهید. بر روی سطح: unflappable، unwavering. در زیر: ناخوشایند، غیرمتعارف و لغو شده است. @ (ص.331) @ بعد از ده دقیقه یا بیشتر، آنچه در انبار برجسته تر بود، نوعی غیر حرکت بود. بدن آنها با هم جوش داده شده بودند و فقط پاهای خود را تغییر دادند یا فشار. استیلن به چهره اش چسبیده بود. آنها یکدیگر را تماشا کردند و منتظرش بودند. @ (p.402) @ مردم و یهودیان و ابرها همه متوقف شد. آنها دیدند. همانطور که او ایستاده بود، مکس نگاه کرد ...

مشاهده لینک اصلی
â € œ هنگامی که مرگ من را جذب می کند، پسر پسر اظهار داشت، \"او مشت خود را در صورت خود احساس خواهد کرد.\" شخصا، من کاملا آن را دوست دارم. چنین حماسی احمقانه ای. من خیلی دوستش دارم. چند روز پیش، زمانی که من شروع به کتاب دزد کردم، مادرم متوقف شد و کتاب را روی میز قهوه دیدم. فقط خواندن آن (و می دانم که من بهتر از هرکس دیگری در جهان هستم، ممکن است اضافه کنم)، او مصمم بود من را از خود من نجات دهد. او بهترین کارهایش را انجام داد تا من را متقاعد کند که آن را بخواند. او توضیح داده بود که سردرد سه روزه تمام گریه او باعث شده بود و دلش برایش تنگ شده است، اما اگر هیچوقت خجالت نکشید، هیچی نخواهد شد. حدس می زنم که من هرگز آموخته ام که به مادرم گوش دهم من کاملا مطمئن بودم که حکم عذر خواهی او بود: «من به من گریه نمی کنم.» و من ندیدم. من در یک گوشه نشسته بودم و به جای آن ناخودآگاه گریه کردم. مرگ خود داستان راجع به یک دختر کوچک به نام لیزل را که پدر و مادرش در آلمان نازی در حال رشد است، روایت می کند. در ابتدا، به عنوان یک راوی، من احساس کردم تا حدودی توسط ایده مرگ به ارث رسیده بودم. من تصور می کردم که صدای او تاریک و رعد و برق خواهد بود، اما به طور عمده، او یک پرتو نور نور ترین زمان غم انگیز زمین است. مشاهدات باورنکردنی بینظیر و شوخ طبعی گاه به گاه تنها برخی از چیزها نیستند، اما مرگ میتواند به این داستان منجر شود. علاوه بر این، ما می شنویم که هر روز به دلایل بسیاری از مردم نام خدا را می شنویم، اما وقتی مرگ به او ناامید می شود و حتی این تماس ها به گوش های ناشنوایی می افتد، هیچ کس نمیتواند درک گرایش وضعیت را داشته باشد. یک گربه یا یک اسکیت است. من فقط یک کت و شلوار سیاه کت و شلوار دارم وقتی سرد می شوم. و من این ویژگی های صورت مانند جمجمه را به نظر می رسانم که از فاصله دور از من لذت بردم. شما می خواهید بدانید که من واقعا به نظر می آید؟ من شما را کمک خواهد کرد. دزد کتاب یکی از آن کتابهایی است که شما مجبور به خواندن آن هستید، ناامید می شوید تا متوجه شوید که چه چیزی در صفحه بعدی وجود دارد. نه. در حقیقت، بهتر است که آن را به صورت آهسته، در دوزهای کوچک بخوانید، به طریقی که به شما امکان می دهد تا هر کلمه ای را تحریک کنید و قدرت و جادوی آن را جذب کنید. در تمام مدت، می دانید چه اتفاقی می افتد. مرگ برای اسرار هیچ صبر ندارد با این حال، پیش بینی اجتناب ناپذیر آن را حتی بدتر می کند. تمام بدنم با ترس در حال سوزش بود، زیرا می دانستم چه اتفاقی می افتد و من می دانستم که این تنها موضوع زمان است. زوزاک روش جدیدی برای گفتن به داستان های بسیار گفت. او یک نگاه اجمالی به طرف دیگر سکه گذاشت. واقعا، آیا باید برای مردم که در زیرزمین در حومه شهر مونیخ پنهان شده اند، متاسفیم؟ مطمئنا، بمب ها روی سرشان سقوط می کنند، اما اکثر آنها اعضای حزب نازی هستند، به طرز دلسوزانه یا اکراه. برخی از آنها واقعا فکر می کنند که یهودیان بهتر از موش صحرایی نیستند. از سوی دیگر، برخی از آنها یهودی را در زیرزمین خود پنهان می کنند. بعضی ها فقط کودکان بی گناه هستند اما سوال مهمتر این است که اگر ما احساس تساهل و غم و اندوه نکنیم، بهتر است؟ مرگ کار بزرگی است که همه این پرسش ها را به روش آرام و بی رحمانه انجام می دهد. به اندازه کافی متقاعد نیستم که باور کنم که کلمات غم انگیز من می توانند این عقیده را در این کتاب انجام دهند. من حتی نمیتوانم امتحان کنم زمان برای آن صحبت خواهد کرد، همانطور که من مطمئن هستم که آن را برای دهه ها و نسل های آینده زنده خواهد ماند. دزد کتاب و مارکوس زاوسک باید جای خود را در هر کتاب راهنمای مدرسه در سراسر جهان پیدا کنند. هفت هزار ستاره هرگز برای این کتاب کافی نخواهد بود. EDIT: چند کلمه از خود انسان: https: //twitter.com/#! /Markus_Zusak/s...https: //twitter.com/#! / Markus_Zusak / s ...

مشاهده لینک اصلی
فقط برای روشن شدن: بله، من گریه کردم. بسیاری از بررسی های مثبت و منفی را برای این کتاب خواندید. من می توانم ببینم چرا مردم این را دوست ندارند - من واقعا می توانم. شاید به این دلیل که من شخصا خیلی از آن را گرفتم، متوجه شدم از آن بسیار لذت می برم. آزمایش سریع برای دیدن اینکه آیا این کتاب را دوست دارد: 1. آیا شما آن را از سبز سبز دوست داشتید؟ آیا شما می توانید با یک بی نظیر، خجالت زده، سوزاننده، ترسناک، راوی خودخواه، مقابله کنید؟ آیا شما کلمات را دوست دارید (سوالات 4-8 در مورد آنچه که لباس پوشیدنی دارید نگران نباشید در مورد آنها). بنابراین، اجازه می دهد تا همه برای زمان داستان با معشوقه Kat جمع آوری. دو حادثه من به تازگی من قرار داده است. همسایه من به من آمد و از ساکنان جزیره (برای کسانی که استرالیایی نیستند: تونگ، فیجی، پاپا نیو گینه و جمعیت نیوزیلند استرالیا) شکایت کردند و باعث ناراحتی ملت بزرگ و زیبا ما شدند. وقتی یکی از دوستانم (یکی از آن دوستانی که هرگز به جز در یک انجمن اینترنتی ملاقات نکرده بودم) ابزار فیس بوک را در اختیار داشتم. پیوندی را به یک ویدیو از یک سخنرانی از مردی که به مردم آمریكا میزبانی می كرد، میزبانی می كرد. من نمی خواهم تا آنجا که می گویم او یادآور نئو هیتلر است، اما فقط می گویم که مقایسه به طور کامل نخواهد بود. نظرات او در مورد این ویدئو این بود: همه چیز به خوبی گفت، درست بود، زمان آن بود که مردم به خاطر کشورشان نشستند و گوش می دادند و در مورد زمان \"چیز خاصی انجام می شد\". (به من بگو، این حرف را چند بار شنیده اید، دقیقا همان چیزی است که آنها به آن اشاره می کنند؟ آیا آنها واقعا می دانند؟ هنوز آنها را شنیدم که می گویند این چه چیزی است یا چه چیزی به نظر میرسد آیا طرحهایی وجود دارد که از آن به آن اشاره نمیکنند؟ آیا این شامل سنجاب ها، عسل و تکیلا است؟) به همسایه من، به سادگی بهم زد که مجبور شدم ترک کنم ماشین. من از طرف دوستانم مجرم شدم، بنابراین من او را منفجر کردم و من از آن زمان با او صحبت نکردم. به دوست فیس بوک من، من به تمایل به ارائه هر گونه نظرات مقاومت کرد. من درباره شروع یک جنگ بحث کردم که احتمالا به جامعه ما منتقل شد. در نهایت من او را نادیده گرفتم و من او را به خاطر او نگفته ام. دزد کتاب، داستان معمولی جنگ جهانی دوم نیست. حتی از شما نمی خواهد که با یهودیان همدردی کنید. وضعيت آنها پسزمينه داستان است و مبارزات و درد آنها به ندرت نشان داده مي شود، مگر اينکه از طريق شخصيت مودبانه و مضحک مکس. این داستان در واقع به افراد بد متمرکز است. Zusak فرض می کند که شما در مورد مبارزه و وضعیت یهودیان می دانید. او تصور می کند که برای آنها احساس می کنید که از طرف آنها وحشت زده اید و بنابراین او وقت زیادی را صرف تحریک احساساتی که شما انتظار دارید داشته باشید. در عوض آن را به بچه های BAD متمرکز می کند. شما می دانید زندگی یک شهر کوچک و فقیر در آلمان را بدانید و زندگی کنید. با این حال، این چیزیست که واقعا این افراد بد نیستند. Zusak، احتمالا درست است، فرض می کند که ما هرگز قادر به همکاری و لذت بردن از خواندن یک کتاب در مورد شخصیت واقعا بد است. آنها واقعا بد نیستند. پس از همه، آنها ممکن است آلمانی ها باشند و ممکن است از آزار و اذیت و مرگ جان سالم به در بردند، اما هنوز هم ضعیف هستند. آنها بخش کوچکی از جمعیت آلمان هستند که با یهودیان همدردی می کنند. آنها یک مرد یهودی را در خانه خود می بندند و به او عشق می ورزند. این چیزی است که برای بسیاری از رمان ها، بچه ها خوب هم نیستند. آنها برای مردم یهودی صحبت نمیکنند، آنها سعی میکنند نظرات مردمی را عوض کنند، آنها برای چیزی درست نیستند. آنها بی سر و صدا تلاش می کنند تا بدون ایجاد موج و بدون ریسک کردن از خودشان دست به دست هم دهند. بنابراین می توانید ببینید که چگونه من همدردی می کنم. چگونه می توانم فکر کنم که یکی از «بچه های خوب» هستم، اگر من هم برای مردم هم صبر کنم؟ آیا باید همسایه را به چالش بکشم و از او سوال کنم که چگونه می دانست که جزیره ای ها برای تمام جرایم سرزنش شده اند؟ باید از او سوال نکنم که چند جزیره ای که او می دانست؟ چگونه او می تواند چنین فرض هایی را در مورد مردم ایجاد کند؟ آیا فیس بوک دوست من چالش نیست؟ باید از او پرسیدم که چرا تبلیغات را گسترش می دهد؟ آیا می توانم او را به انتقاد از این ادعاهای مردانه، درباره حقایق و اخلاق فکر کنم؟ نه. من نمی خواستم مشکلات ایجاد کنم و نمی خواستم امواج را انجام دهم. راوی دزد کتاب ادعا می کند که هیتلر یک کشور را سرنگون کرده و جنگ را آغاز کرده است نه با اسلحه یا سلاح، اما با کلمات. اینها ادعا می کنند که این ادعا احمقانه و مضحک است اما من واقعا با او موافقم. وقتی که من یک کودک بودم از عمه ناله بزرگم پرسیدم چرا او اصرار داشت که من در بحث های فرضی و طولانی در مورد اخلاق، طبیعت انسانی، اخلاق و الهیات شرکت کنم. پاسخ او همیشه یکسان بود: اگر شما یک سر کودک را با تمام چیزهای مناسب پر نکنید، کسی با آن همه چیز اشتباه را پر می کند. این نوعی از آنهایی است که نقل قول های انگیزشی ذاتی است که معلمان در اتاق خود می نویسند: کسانی که برای چیزی چیزی قائل نیستند، من موافقم. هنگامی که شما آموزش مردم نیستید، زمانی که شما آنها را نپسندید که به طور انتقادی فکر کنند، با درک کامل و دانش مناسب، دیگران به گوش خود می آیند و سرش را تکان می دهند ...

مشاهده لینک اصلی
من از آن متنفر هستم وقتی این اتفاق می افتد، واقعا انجام می دهم این باعث می شود که من احساس غرور در درون زمانی که هر کس دیگری را دوست دارد یک کتاب است که من پیدا کردن تحت فشار قرار می گیرند ... منظورم چیست، اشتباه با من؟ آیا من آن را دریافت نکردم؟ بدیهی است که باید کمبود اطلاعات یا چیزی باشد، زیرا همه به نظر میرسد این 5 ستاره را ارزیابی کنند. من از طریق بررسی دوستانم امیدوار بودم که کسی نظر من را به اشتراک بگذارد - حداقل یک بیت کوچولو - و دیدن 5 ستاره، 5 ستاره، 4.5 ستاره، 5 ستاره ... من می توانم قدردانی کنم که مارکوس زاوسک نویسنده بسیار با استعداد است، برخی از عباراتی که او استفاده می کند زیبا و بسیار قابل تقسیم است - بیشتر یادآور شعر نسبت به نثر است. و ایده داستان؟ یک داستان که توسط مرگ نوشته شده است و در آلمان نازی ... اصلی و شوم است. اما این داستان داستان بود که هرگز برای من کار نمی کرد. این یکی از آن کتاب های فوق العاده آهسته و ظریف است که در مجموعه ای از داستان ها بیان می شود و به معنای هوشمندانه ساختن یک تصویر بزرگتر است ... اما داستان ها فقط من را نادیده نگرفته اند. می توانم تصور کنم که من مجموعه ای از داستان های کوتاه را خواندم (و نه یک رمان کامل) در مورد مسابقات در زمین بازی، در حال توسعه دوستی، داستان های جنگ جهانی و مرگ است. این کتاب در طبیعت تقریبا اپیزودیک است. این داستان ها باید در کنار هم قرار بگیرند و یک رمان بسازند که همه نوع عالی است، اما این خیلی ملایم بود. من همچنین فکر می کنم که تقریبا 600 صفحه @ subtlety @ می تواند باعث شود که شما از نزدیک ترین ساختمان بلند خود را بیرون بیاورید ... هر کسی به فانوس می پیوندد و 99٪ از آن را صرف آرزو می کند تا به فانوس فانکون برسد ؟! من این کتاب را 3 ستاره برای کلمات زیبا و مفهوم ارائه می دهم. اما به جز این که این کتاب متاسفانه با من باقی نمی ماند. من آن را یک رمان راحت فراموش می کنم. من متاسفم: (وبلاگ | فیس بوک | توییتر | نمایش مشخصات عمومی | یوتیوب فروشگاه |

مشاهده لینک اصلی
وای. واژه ها نمی توانند توضیح دهند که چقدر این کتاب را دوست داشتم، چه تاثیری روی آن گذاشت. اما، مانند لیزل، واژه ها همه چیز است، بنابراین من مجبور خواهم شد. این یک داستان غم انگیز و خشمگینانه و دلهره آور است که به طور غیرمستقیم توسط یک افسانه تقریبا همه چیز شناخته می شود که توسط روایت انسان - مرگ شناخته شده است. (*** باید اعتراف کنم که من مرگ را به عنوان کلاه کوچکی که Grim Reaper را از Discworld Pratchetts Disclaimer می دانستم، که توسط انسانها و گربه های دوست داشتنی و کاری شگفت زده شده بود، نادیده گرفتم. به من قول نمی دهم - به یک نگاه اجمالی از سرگرم کننده در غم و اندوه داستان Zusacks نیاز داشتم. ***) مرگ به اندازه کافی برای حفظ آن مشغول است، به عنوان داستان در آلمان نازی در جنگ جهانی دوم تنظیم شده است. لطفا به من بگوئید که وقتی به شما می گویم که هر روز روحانی را هر روز صبر کردم. من حتی چند گونه مبهم و مسموم را بوسیدم. من به گریه های گذشته، گوش دادن گوش می کردم. کلمات ناپدید کننده آنها. من دیدگاه های عشق خود را تماشا کردم و آنها را از ترس خود آزاد کردم.و با این حال او با یک انسان خاص، دزد کتاب تدوین شده، یک دختر جوان آلمانی Liesel Meminger، که دوران کودکی اش با جنگ مشخص است و می آموزد که بخواند و عشق کند، عجیب به نظر می رسد و گنج کتاب، که شورش کوچک خود را در برابر نیروی جامعه، که می آموزد عشق و دوست داشتنی است. چه کسی باید یاد بگیرد آنچه را دوست دارد از دست بدهد؟ از آنجا که دنیای ناخوشایند است، زیرا این یک مکان بی رحم است، زیرا اغلب تلاش می کند عشق و زیبایی را از بین ببرد. من حدس می زنم که انسان ها تماشای تخریب کمی هستند. قلعه های شن و ماسه، خانه های کارت، جایی که آنها شروع می شوند. مهارت های بزرگ آنها توانایی آنها در افزایش است. @ کتاب زیبایی سورئال است، با زبان استادانه نوشته شده منعکس کننده طبیعت بیگانه، غیر قابل درک، ماهرانه و جذاب از روایت - مرگ است. این ترکیبی از رنگ ها و استعاره های عجیب و غریب، نوشته های نیمه فرهنگی و عجیب و غریب مکرر است، با گذشت زمان، با نادیده گرفتن کامل از spoiler ها. @ البته، من بی ادب هستم من پایان دادن به نه تنها از کل کتاب، بلکه از این قطعه خاص آن است. من پیش از آن دو رویداد را به شما داده ام، زیرا من علاقه زیادی به ساخت رمز و راز ندارم. رمز موفقیت من است منو دوست داری من می دانم چه اتفاقی می افتد و شما هم همینطور. @ آن چیزهای عجیب و غریبی را که در مورد عجیب ترین سوژه ها به گوش می رسند، به یاد می آورند و به طور معمول در وسط یک آوانگارد، همه چیز به ما می گوید که چیزهای وحشتناکی اتفاق می افتد. پس از همه، شغل آن است که بدانیم. و این پیشگویی پس از آنکه نهایتا آمد، ضربات را تسکین نمی دهد؛ (مشاهده اسپویلر) [چند سال پیش، زمانی که آنها در یک زمین گل آلود به زمین پیوستند، رودی یک مجموعه عجیب و غریب از استخوانها بود که با لبخند ناهموار و سنگی همراه بود. در این درختان بعد از ظهر، او نان و خرس عروسکی بود. او یک قهرمان سه گانه ی ورزشی هیتلر بود. او بهترین دوستش بود. و او یک ماه از مرگ او بود (پنهان کردن اسپویلر)]. @ عشق. زیبایی و کتاب ها این چیزی است که داستان در برابر جنگ وحشتناک جنگ قرار دارد. زوزاک یک کار دشواری را انجام داد - برای کودکان دشمن، کودکان و مردم آلمان نازی به دردسر افتاد؛ چرا که حتی زمانی که در وسط ناپدید شدن گرفتار شد، حتی در طرف های مختلف از مانع های مصنوعی نیز به پایان رسید، مردم همچنان مردم هستند، هنوز هم سزاوار از عشق، هنوز زیبا است. این کتاب به کسانی است که انسانیت خود را در اواسط جنگ حفظ کرده اند، که خیلی انسانی بودند که هیچ چیز آنرا تغییر نمی داد. رادی استینر، پسر باhair رنگ لیمو @، که بسیار عاشق و یکپارچگی و زندگی است (مشاهده اسپویلر) [که من خودم گریه خود را برای خواب از سرنوشت خود را که مرگ به طوری عادی و بی رحمانه به ما نشان داد (پنهان کردن اسپویلر )] که از ابتدای دوستی خود از سوی لئسلز بوده است - @ گلوله ای بر روی صورت مطمئنا آغاز خوبی برای یک دوستی طولانی است. @ - رودی، که در مورد بوسه از روی لیزل رویای (مشاهده اسپویلر) [تا پایان از زندگی درخشان و کوتاه مدت او. @ او به پایین چسبیده و به چهره ماندگارش نگاه کرد و لیزل بهترین دوستش را، استیینس را دوست داشت، لبهایش را نرم و راست کرد. او گرسنه و شیرین است. او مانند سایه های درختان و درخشش آنارشیست ها به عنوان مجموعه عجیب و غریب طعم می خورد. او او را به مدت طولانی و نرم بوسید، و هنگامی که خودش را دور کرد، دهانش را با انگشتانش لمس کرد ... او خداحافظی نکرد. او ناتوان بود و بعد از چند دقیقه در کنار او توانست خودش را از زمین پاره کند. این باعث می شود که انسانها بتوانند انجام دهند، حتی وقتی که جریان ها چهره خود را می ریزند و می روند. @ (پنهان کردن اسپویلر)] @ او چیزی برای من، این پسر انجام می دهد. هر زمان. این تنها زیان اوست. او قلب من را می کشد او باعث می شود من گریه کنم @ هانس و رزا هوبرمان، که دارای صداقت و شجاعت بودند، پدر و مادر واقعی به لیزل، که همه چیز را برای آنچه که تصور می کرد درست بود خطرناک بود. مکس وندنبورگ، فستفیشر یهودی که رویای هیتلر را می فهمد و به لیزل هدیه ای عالی با همه چیزش می دهد @ [...] پاپا، من را نجات دادی. تو به من آموختی که بخوانم هیچ کس نمی تواند مثل تو بازی کند هرگز شامپاین نوشیدم هیچ کس نمی تواند مثل شما بازی کند.اشتباه نکنید ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کتاب دزد


 کتاب آخرین نامه معشوق
 کتاب دو خیاط هندی
 کتاب وزن رازها
 کتاب هتلی در کنج تلخ و شیرین
 کتاب بودا در اتاق زیرشیروانی
 کتاب شب مادر