کتاب قرار ملاقات

اثر هرتا مولر از انتشارات هیرمند - مترجم: آهنگ حقانی-داستان تاریخی

“احضار شده‌ام. پنجشنبه، رأس ساعت ده.” و اين چنين روزی از زندگی دختر جوانی در دوران رژيم تماميت خواه چائوشسكو آغاز می‌شود. جرم؟ گذاشتن چند يادداشت در جيب شلوارهای مردانه‌ای كه از كارخانه‌‌ی محل كارش به ايتاليا ارسال می‌شود: “با من ازدواج كن” با اسم و آدرس. در راه رسيدن به جايی كه احضارش كرده‌اند، در تراموا، اتفاق‌ها و آدم‌های زندگی‌اش را به ياد می‌آورد و چيزهايی كشف می‌كند هولناک‌تر از بازجويی…


خرید کتاب قرار ملاقات
جستجوی کتاب قرار ملاقات در گودریدز

معرفی کتاب قرار ملاقات از نگاه کاربران
وای - چه کتابی هست من از آن بسیار لذت بردم که بعد از اینکه من آن را تمام کردم کتاب را دوباره خواندم! این داستان در رومانی کنترل نیکولا چائوسسکو بود و عمدتا در یک تراموا اتفاق افتاد، به عنوان راوی (ما هرگز نام او را یاد نگرفتیم) در مسیر انتصاب @ قرار گرفت. @ همانطور که تراموا سوار شد ، او رویدادها و مردم را در زندگی خود تجدید نظر کرد. این کتاب خواندن آسان نبود (این کتاب در اطراف بسیار زیاد بود و فاقد فصل بود)، اما من کاملا از آن لذت بردم. من واقعا سبک نوشتن او را دوست داشتم. این شوخ و حیرت انگیز بود، مانند قلب من @ خیلی سخت بود، اگر من آن را پرتاب @ یاGood، او را مرده است. این یک کلمه زیبا بود که می توانست بگوید چون نمی توانست بد باشد @ یا پدربزرگ من چشمان قهوه ای را با این زرق و برق ضعیف که نمی توانستند با شیشه بکار ببرند چون نمی توانست رنج بکشد. @ نه تنها نوشتن، بلکه عجیب و غریب بود. او احساس تنهایی کرد ... مانند احساسات او در وضعیتی که او بود. او در یک لحظه گفت: \"افرادی که احضار شده اند، برنامه هایی را ایجاد می کنند که به آنها کمی کمک می کند. این که آیا این روال واقعا کار می کند یا خیر، در کنار نقطه است. اینها افراد نیستند، هرچند که من آنها را توسعه دادم؛ آنها یک به یک به من زدند .... یکی از آنها خیلی انتظار داشت که روال های من واقعا به من کمک کنند. در واقع آنها به من کمک زیادی نمی کنند زیرا زندگی روزمره را به همراه دارد. آنها هیچ وقت انتظار نداشتند که سر خود را با افکار خوش شانسی پر کنند. برای این که زندگی را در کنار هم زندگی می کنید، بسیار زیاد است، اما در مورد شانس به نظر می رسد چیزی نیست که بگوید، زیرا به محض اینکه دهان شما را باز می کنید، آن را دور می اندازید. ... روتین ها توسعه یافته اند در مورد حرکت از یک روز به بعد، و نه در مورد شانس. بنابراین غم انگیز است: (شما مجبور بودید به جزئیات توجه کنید، که بسیار سخت بود، زیرا روایتهای او مانند تصورات تصادفی بود که از یک جهت به سوی دیگر تند می رفت. همه چیز به پایان غم انگیز منجر شد. این خیلی جذاب بود، به همین دلیل من مجبور بودم خواندن آن را دوباره! *** SPOILER ALERT *** نتیجه من به پایان می رسد که او معتقد بود پل او را خیانت کرده است و او در واقع برای دولت کار می کرد (تئوری دیگری که پل و پیرمرد ارتباط برقرار بود، اما من فکر می کنم که احتمالا کمتر بود.) همه چیز با پیرمرد زمانی شروع شد که پولس با کامیون خاکستری تصادف کرد. او گفت: \"بیشتر پولس درباره پیرمرد صحبت کرد، کمتر فکر کردم حضور او در آن فقط تصادفی بود. @ Paul در واقع اظهار داشت که @ آن چیزی بود که در مورد این پیرمرد خطرناک بود، اما نتیجه گرفت که او به سختی می دانست که چه اتفاقی می افتد وقتی که حادثه اتفاق افتاد. هنگامی که به بازار کک رفت، مرد پیر بود و @ ... Paul او را جاوا فروخت و تصمیم گرفت که قدیمی نتواند داشته باشد از پلیس مخفی بوده است، در غیر اینصورت او بیش از هرکس دیگری پیشنهاد نمیکند. من خیلی مطمئن نیستم. همچنین او در یک لحظه یادآور شد: من در مورد بازی هایی که زندگی می کنند تعجب می کنم، و در راه من از shoemaker من از طریق تمام راه های ممکن برای از بین بردن با جهان رفت. اولین و بهترین: احضار نمیشود و مانند بسیاری از افراد دیوانه نیست. امکان دوم: احضار نمیشود، اما ذهن خود را از دست میدهید، مانند همسر و همسرتان، و Frau Micu ... سوم: احضار شده و مانند دو زن در خانه ذهنی، دیوانه میشوید. یا دیگر چهارم: احضار شود، اما مثل پائول و خودم دیوانه نیست. من واقعا نمیدانم، اما در مورد ما گزینه پایه است. بنابراین، این ترفند این نیست که دیوانه شویم. من مطمئن نیستم که آیا نتیجه من به این نتیجه رسیده است که نویسنده در هنگام نوشتن کتاب فکر کرده است، اما من فکر میکنم که برای من کافی است بستن من و حرکت در:) http: //www.theglobeandmail.com/news/a ...

مشاهده لینک اصلی
این اولین ملودر برای من خواهد بود. شروع می شود: من احضار شدم چهارشنبه، در ده و نیم روز، من بیشتر و بیشتر احضار شدم: پنج شنبه، سه شنبه، ده شنبه، شنبه، یکشنبه، دوشنبه. همانطور که اگر سال بود یک هفته، من شگفت زده می شود که زمستان می آید تا پاشنه از اواخر تابستان نزدیک است ... بنابراین بدیهی است که شخص 1، سلام؟ صبر کن به سمت بالا و بالا up.update: در علامت 27٪ ...... نگاهی به برخی از بررسی های دیگر ... در نظر گرفتن، تفکر، جویدن در یوزپلنگ، نسخه عمومی، یک دلار در walmart .... ummmmi مانند عنصر کمدی ... آه ... آه ... اما این در توضیحات، و همچنین نام در بسیاری از بررسی ها: @ شده است احضار شده است. پنج شنبه، ده تیز @ بنابراین یک روز در زندگی یک کارگر لباس کارخانه جوان در طول Ceau ™ escus توتالیتر رژیم آغاز می شود. اما هنوز به عنوان نام ceausescu را بخوانید ... پس چرا فرضیه این است که دوره زمان درگیر است؟ سودآوری؟ من دوست استفاده از رویاها ... رویا و یا واقعیت جالب، چیزهایی مانند: @ آنها می گویند که گردو در معده خالی برای اعصاب شما و قدرت ذهنی شما مناسب است. @ یی، گردو! من لذت بردن از زمان kafka-esque انتصاب های بعدی ... روتین.ی مانند بلوز ... بلوز که منتظر ... بلوز است که رشد می کند. تصاویر / استعاره پنجره ... که به نظر می رسد مورد استفاده بیش از حد، و یا من متوجه آن، یکی ، پنجره نصب شده است که من am.i مانند نمایش در کارخانه، چیزهایی که مجاز است ... خرید آنچه که او نمی خواند ثانیه، هر چند که آنها هستند. همچنین توجه داشته باشید که یادداشت های دیگر، یادداشت های او را نگفت ... دوباره به من یادآوری ... (چیزهای دیگر نیز به آن یادآوری می کنم) .... از catch-22 ... نامه های سانسور یوساریان. باعث ایجاد تعجبی می شود که دیگر یادداشت ها را فرستاد: بهترین آرزوهای دیکتاتوری .... فحشا در محل کار. هه ... سلامتی، همانطور که گفتم ... بنابراین ... من یک جستجو انجام می دهم، ممکن است، مهربان باشم ... آن نام، Ceau ™ escu .... صفر نتایج. نام اینجا نیست، پس چرا فرضیه این است که دوره زمان؟ دات اجازه داد به نظر می رسد احمقانه است، به من ... آیا oprah رفتن به pizzed؟ منظورم این است که به واکنش او نگاه کنید تا به صورت روزمره: داستان به من یادآوری می کند، کمی از جهان بینی جهان ... حرکت در سراسر شهر، در اینجا در تراموا، در داستان delillos، در کشش. به روز رسانی: کامل ... 1027 بعد از ظهر est، شب جمعه، 18 ژانویه 12yeah، بنابراین این زن در یک تراموا به انتصاب خود را با عمده که او را باور ندارد ... افراد مختلف در تراموا اشاره ... وقایع از گذشته اشاره کرد ... این که دیگر. بسیاری از تصاویر خنثی وجود دارد ... چیزهایی که باید در نظر بگیرند، اما پس از آن، tommyknockers بسیار متافیزیک است، بنابراین ... خنده ... شیوه خنده رفتار جالب است. ستون شاه، همچنین، خنده سوال که در آن زمانی که چرا ... چه کلمه، schadenfreude؟ .... او [پادشاه] از این بیان عقب عقب استفاده می کند، و این نیز چیزی است که آمریکایی های بومی به بزرگ بزرگ، رقص عقب ... یا در مورد پادشاه، شخص عقب رفتن قدم زدن ... و یا چیزی. بنابراین او دیوانه می رود ... و یا چیزی. چیزهایی در مورد داستان است که شاید فقط می تواند درک شود W / خواندن چند ... برخی از این تصاویر ... پنجره ها .... چشمان شیشه ای .... آلو .... برج تکیه گاه عجیب و غریب، نحوه سخن گفتن، دروغ گفتن، واقعیت است. تصاویر رویایی نیز ... در نهایت، برای این که دیگران را قدردانی کنند، فکر می کنم یک برگرداندن در جهت .... به جلو و به سمت بالا

مشاهده لینک اصلی
انتصاب غم انگیز است در سطح گسترده ای از مفهوم، این رمان در مورد تاثیر روانشناختی زندگی در یک جامعه سیاسی ظالمانه است - در این مورد، رومانی کمونیستی نیکولا چاوزسکو از سال 1980 (احتمالا سال های 1980- â € \" کائوسسکو در سالهای 1970 و 1980 حکومت می کرد و مولر در هیچ نقطه ای از رمان هیچ تاریخی را ارائه نمی داد). به مولر، ظلم و ستم باعث ترس، بی اعتمادی، حسادت می شود؛ مردم انتظارات خود را برای مهربانی انسان از دست می دهند. در نهایت، همانگونه که راوی می گوید: «این فریب است که به پایین بیفتد» (مسلما، او در پایان کار می کند؛ حداقل، روایت اول شخص من، به نظر من، در نتیجه رمان بیشتر پراکنده می شود). روایتگر یک زن بی نام است که، به دلیل اینکه او به نحوی بی عیب و نقص از سرکوب سیاسی فرار کرده است، توسط یک مقام دولتی تحت بازجویی های تحقیر آمیز قرار می گیرد. کل رمان زمانی اتفاق می افتد که اتوبوس را به بازجویی سوق می دهد. او در گذشته در اتوبوس نشسته است، گذشته اش را برای خواننده، احتمالا از طرق افکار و عقایدش، از بین می برد. انتصاب بخشی سیاسی است. با این حال، به نظر من، به یاد ماندنی ترین رمان، شایستگی است که مولر به نوشتن می دهد. روایتگر جهان را به شیوه ای کاملا منحصر به فرد توصیف و توصیف می کند - یک فلسفه ظلم و ستم است که در آستانه بیماری روانی قرار دارد. مثالی است که او در مورد «ثروت خوب» و «درد» با او صحبت کرده است. او را به عنوان چیزهایی که می تواند در جیبش حمل کند (ص 15) را توصیف می کند. در حقیقت، این تصورات به نظر می رسد که به سادگی یک روش مبهم است که می گوید که او نیاز به عصبانیت خود را برای بازجویی دارد، در عین حال به رسمیت شناختن درجه ای که به او وابسته است به پولس، دوست پسر جدید زندگی خود را. اما، در دنیای راوی، این احساسات در جمله هایی مانند: \"هنگامی که من برای پرسش می روم، من هیچ انتخابی ندارم، اما بخت من را در خانه بگذار، یا\" او \"(پولس) بدانید که چقدر ثروت من به ترس او تکیه کرده است. در بعضی موارد، این بی حسی به نظر می رسد تقریبا به عنوان \"احساس\" بدن؛ این نوشتار تقریبا به نظر میرسد که راوی تماشای زندگی خود را از فاصله دور، با هوا از استعفا. با این حال، نوشتن کاملا متاسف نیست مولر اشعار او را با حساسیت کودک، تقریبا بی گناهی را به یک راه تحریک می کند. روایتگر به طور کامل به دیگر انسانها امید نداشته است - هرچند گاهی اوقات این امید به نظر میرسد که از نیازهای خودش متضرر شده است. در نهایت، بدون توجه به نقش های جنسیتی، می توان به خواندن اعضای هیئت منصفه پرداخت. اکثر شخصیت های مرد در رمان ناراحت کننده هستند. بسیاری از مردان در زندگی او، همکار خود، پدرش، بازجو، همسر سابق خود، تقریبا شگفت زده شده اند. این عصبانیت با جنس مذکر ارتباط دارد و به نظر می رسد بخشی از رابطه او با پدرش است (روایتگر می گوید که او احساس می کند که در جوانگی او پس از پدرش در رابطه جنسی خارج از رحم اتفاق می افتد). لیلی، دوست زیبای راوی که به لطف مردان مسن تر وابسته است، یک مکمل جالب برای این موضوع را فراهم می کند.

مشاهده لینک اصلی
Germană در زبان انگلیسی منتشر شده است، در سال 1997، رمان امروز من بهتر نمی شود întà ¢ من însămi برای این نوع از هرتا Müller آشنا است، مانند بسیاری از کتاب خود را از £ £ autofire در عمل اما نه لزوما به این معنا فرانسه واژه، قرار گرفتن در معرض خودرو într شباهت stilistică-psihanalitică ​​یا دنده طراحی شده برای بی اعتبار زندگینامه روایت به عنوان یک practică ​​متنی sincerităŠ£ ب. داستان های نوشته شده در اول شخص، با بسیاری از â € žticuriâ € ¢ سهام بشرح حال خود دوم و întreÅ: داستانهای او سهام autofire در £ در măsura که در آن کتاب و £ مقامات فیلیپ راث، جی ام کوئتزی یا آموس اوز هستند در رابطه بین نویسنده و شخصیت راوی، ابهام وجود دارد. یک نوع از رمان های اتوبیوگرافیک într پرنعمت که در آن این نوع نمی تواند â € žvindeâ € £ با بی گناهی از odinioară.Astăzi بهتر من خواهد بود برای این نوع من întà ¢ însămi آشنا توسط هرتا Müller، و حفظ توافق £ گذاشته، و موضوع رمان دیگر: £ دختر نهادینه (توسط învelirea într دقت stilistică ​​desenată، ritmată، GA ¢ ndită منطق تا حدودی هندسی در شعر) به یک تجربه £ الکترونیکی محدود، یعنی آزار و اذیت و £ گذاشته است که supusă یک către رم TA ¢ امنیت ¢ نیا nără در آخرین سالهای کمونیسم. بیشتر دکا autofire در £ ¢ به عمل â € \"چنین nombrilist برچسب، خودشیفتگی، خود محور €\" رمان برتر امروز من نمی خواهم بود برای این نوع من însămi întà ¢ آشنا شهادت (رشته) است است که ارزش جهانی از فاحشه توتالیتر (یا هر). اگر چه formată در روح گروه اقدام بنات £ ACA (که به خودی خود تعلق ندارد، اما این apropiată است) بودن دکا درمان ¢ ¢ هنگامی که یک militantă به evazionistă، هرتا Müller demască răul într برای مثال، متفاوت از Solyenne. در محل abordării انتقادی نویسنده مقابل پر سر و صدا născută در بنات ÅŸvăbesc یک راه حل â € žindirectă⠀ £ به عنوان مثال، discretă اما ATA eficientă ¢ تی مه ارجح است. است تمثیلی در مورد آن وجود دارد، هر چند formulările metaphorise شاعرانه ¢ ویروسی به سورئالیسم ND، اما یک راه حل به عنوان مثال یک narativă radicală £ € \"یک ترکیب تجربی (در پی â € žoulipâ € -iÅŸtilor و دوست خود اسکار پاستیور ) از پروسس و شعر، گاهی اوقات شکل کلاژ ادبی را در بر می گیرد. این formulă غالب در ادبیات unică، transformată در نام تجاری هرتا مولر ژست dislocării باشد: جهت نابجایی PA ¢ کامل nă insolitare دررفتگی که تبدیل در عجیب و غریب در حماسه دررفتگی آشنا و حتی فوق العاده چارچوب کنوانسیون های آن و غیره (کرونیکل ادامه کنید: http: //www.bookaholic.ro/astazi-mai-b ...)

مشاهده لینک اصلی
خزنده در ابتدا بهتر است. بسیاری از ما زندگی می کنند، در روح مکیدن دیکتاتوری sex.In اخبار دیگر، شما خواندن Herta Mullers سخنرانی نوبل؟ آنقدر زیاد و متحرک است. خلاصه ای از این: \"مادربزرگ من دو عکس از پسرش ماتز را در یک جاذبه نگهداری کرد: عکس عروسی و عکس مرگ. تصویر عروسی یک عروس را به رنگ سفید، بلندتر از دست خود، یک مداد نازک و محکم نشان می دهد. سر او یک طناب ساخته شده از موم بود که به نظر می رسید برگ های گل برفی. در کنار او، ماتز در لباس نازی هاش، یک سرباز به جای شوهر، سرایدار به جای جادوگر بود. او زودتر به جلو برمی گرداند، عکس مرگ به دست آمد. این یک سرباز فقیر را نشان می دهد که به وسیله یک معدن شلاق زده شده است. عکس مرگ با دست اندازه است: در وسط یک میدان سیاه، یک دانه کمی خاکستری از باقی مانده های انسان می تواند بر روی یک پارچه سفید باقی بماند. در زمینه سیاه و سفید، پارچه سفید به نظر می رسد به عنوان یک دستمال بچه، یک مربع سفید با طراحی عجیب و غریب در وسط. برای مادربزرگم این عکس هم ترکیبی بود: در نقاشی سفید، یک نازی مرده بود، در خاطره اش یک پسر زنده بود. مادربزرگ من این عکس دوبعدی را در کتاب نماز خود برای تمام سالهایش حفظ کرد. او هر روز دعا می کرد، و نماز او تقریبا قطعا معانی دوگانه داشت. با تشخیص شکستن پسر محبوب به ناسیونالی متعصب، آنها احتمالا از خدا خواستند که عمل متعادل کردن عشق به پسر و دادن نازی ها را انجام دهد. پدربزرگ من در جنگ جهانی اول یک سرباز بود. او می دانست که او چه زمانی صحبت می کرد و اغلب او را ناراحت می کرد و با اشاره به پسرش ماتس: هنگامی که پرچم ها شروع به فلاکت می کنند، عقل سلیم به سمت شاخه می افتد. این هشدار همچنین به دیکتاتوری زیر منجر شد که من آن را تجربه کردم. هر روز شما می توانید حس مشترک از سودآور ها را مشاهده کنید، هر دو بزرگ و کوچک، کشویی راست به تیرچه. ترومپت من تصمیم گرفتم که ضربه نزنم. همانطوریکه من بچه بودم، من مجبور شدم یاد بگیرم که بازی آکوردئون را در برابر اراده من بازی کنم. از آنجا که در خانه ما آکاردئون قرمز داشتیم که متعلق به سرباز مرده ماتز بود. تسمه برای من بسیار طولانی بود. برای جلوگیری از از بین رفتن شانه ها، معلم آکوردئون آنها را با دستمال دستش را به هم متصل می کند. می توانیم بگوییم این دقیقا کوچکترین اشیاء است - آیا آنها ترومپت ها، آکوردها یا دستمال ها هستند؟ در زندگی؟ â €

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب قرار ملاقات


 کتاب پاچینکو
 کتاب خدایگان کلودیوس
 کتاب الفبای خانواده
 کتاب مرگ کسب و کار من است
 کتاب مثل آب برای شکلات
 کتاب میدان اتوال