A contemporary version of the Cain and Abel story, this novel was greeted with widespread praise when it was first published in Iran in 1989. Set in the northern town of Ardabil in the aftermath of the Second World War, the story begins as Urhan Urkhani, a prominent citizen of the town, sets out to find his brother in a midwinter snowstorm. Over the course of that day-long search, the entire history of the family is revealed in four symphony-like movements. Told through the rotating viewpoints of the family patriarch and each of his four children, the familys misfortunes become the mirror of a paternalistic and oppressive society that pits brother against brother, encourages a father to denounce a son and burn his poems, forces a daughter to remain in an unhappy marriage.


خرید کتاب سمفونی مردگان (جیبی)
جستجوی کتاب سمفونی مردگان (جیبی) در گودریدز

معرفی کتاب سمفونی مردگان (جیبی) از نگاه کاربران
روایت راستینی از زندگی
این داستان قهرمان ندارد و هر کدام از شخصیتها به یک اندازه بیگناهند

مشاهده لینک اصلی
سمفونی مردگان، یکی از بهترین کتاب‌های عاشقانه‌ای که تا الان خوندم.
...
بهترین جمله‌هایش که در خاطرم ماند:

آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ‌گاه دچار تردید نشود.
...
به او گفتم که عشق را باید با تمام گستردگی‌اش پذیرفت، تنها در جسم نمی‌توان پیداش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا. در آینه، در خواب، در نفس کشیدن‌ها انگار به ریه می‌رود و آدم مدام احساس می‌کند که دارد بزرگ می‌شود.
...
گفت آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد.
...
و من باز خندیدم، از ته دل. و او از ته دل کیف کرد. و این کیف کردن تمامی نداشت. دلش میخواست همینجور بخندم.
...
وقتی آدم تنها میشود، احساس میکند آنقدر از دیگران دور شده که دیگر هیچوقت نمیتواند به آنها نزدیک شود.
...
من صدای تند قلبش را از توی دست هاش می شنیدم.
...
گفته بود: خیلی تنها هستم. فکرش را بکن، سال هاست که تنها هستم.
...
عشق به آدمی ناشناخته و هراس از آدم های آشنا
...
به بچه هاش گفت: نگذارید حقتان را بخورند. میفهمید؟ این تنها وصیت من به شماست.
...
پدر گفت دنبال چه میگردی؟ آیدین گفت دنبال خودم...
...
گفت شما تقصیری ندارید. ترسو بار آمده اید. همه جرات شما را کشته اند.
...
آن شب یاد هرچیز و هرکس می افتاد. ذهنش پر و خالی میشد.
...
اما هیچوقت باور نمیکنم کسی به اندازه من او را دوست داشته باشد

http://saraku.ir/1391/06/05/%D8%B3%D9...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سمفونی مردگان (جیبی)


 کتاب طبل حلبی
 کتاب قصر به قصر
 کتاب امبرسون های باشکوه
 کتاب هندرسون شاه باران
 کتاب بالزاک و خیاط کوچولوی چینی
 کتاب داستان دو شهر