کتاب زنگ ها برای که به صدا درمی آید

اثر ارنست همینگوی از انتشارات نگاه - مترجم: رحیم نامور-داستان تاریخی

در سال 1937 ارنست همینگوی به اسپانیا رفت تا جنگ داخلی را برای اتحادیه روزنامه های آمریکای شمالی پوشش دهد. سه سال بعد او بزرگترین رمان را از مبارزه خوب ظاهر کرد، برای آن که بل کالس. داستان رابرت اردن، جوان آمریکایی در تیپ بین المللی که به یک واحد چریکی ضد فاشیستی در کوه های اسپانیا متصل است، درباره وفاداری و شجاعت، عشق و شکست و مرگ وحشتناک ایده آل می گوید. در تصویر خود از جورجانی ها دوست ماریا زیبا و حساب عالی خود را از آخرین موضع ال Sordos، در چشم انداز درخشان خود را از La Pasionaria و عدم تمایل وی به ایمان کور، باور Heingway پیشی از دستاوردهای خود را در خورشید نیز افزایش می یابد و خداحافظ به اسلحه برای ایجاد کار در یک بار نادر و زیبا، قوی و وحشی، دلسوز، حرکت و عاقلانه. اگر کار نویسنده یک واقعیت است، ماکسول پرکینز پس از خواندن این دستنوشته به همینگوی نوشت و هیچ کس آنرا به طور کامل آن را انجام نداد. بیشترین قدرت، گستردگی و گستردگی بیشتری دارد و بیشتر از هر اثر نویسندگی قبلی، یکی از بهترین رمان های جنگی در تمام دوران است.


خرید کتاب زنگ ها برای که به صدا درمی آید
جستجوی کتاب زنگ ها برای که به صدا درمی آید در گودریدز

معرفی کتاب زنگ ها برای که به صدا درمی آید از نگاه کاربران
پیچیده و ناراحت کننده است، در عین حال ساده و متفکر روزنامه نگاری در هیمینگ هاس گفت.

مشاهده لینک اصلی
بی تفاوتی مبارزه با طرف مقابل از دست دادن 19 جولای 2013 این یکی از آن کتابهایی است که من برای مدت کوتاهی آن را خواندنی می دانم، حتی اگر فقط به خاطر آهنگ ماتیکیکا از همان نام (که، به هر حال، بر طبق این کتاب و کلیپ ویدئوی رسمی خود را تماشا کنید - شما متوجه خواهید شد که اگر کتاب را بخوانید، صحنه های فیلم را شامل می شود نه این که این آهنگ رسمی برای فیلم است: من فکر می کنید فیلم سال قبل از انتشار این آهنگ ساخته شده است). به هر حال، من کمی ناراحت می شوم که کجا قرار است این کتاب را قرار دهم، هر چند من معتقد هستم که باید در قفسه ی مدرنیستم آن را به عنوان قفسه ی تراژدی من در کنار آن قرار دهم، در حالی که داستان خود یک فاجعه است. دلیل این که من می گویم این یک فاجعه است این است که ما همه می دانیم که چگونه این کتاب قصد دارد به پایان برسد، با وجود این واقعیت که ممکن است آن را بخوانید (یا چیزی در مورد آن بدانید، همانطور که در مورد من بود، به استثنای واقعیت آن است که در طول جنگ داخلی اسپانیا تنظیم شده است). شخصیت اصلی، رابرت جردن (نام بدی واقعا بد است، زیرا زمانیکه به خودم متقاعد شدم که این مردی نیست که مجموعه سری چرخ های زمان را نوشت) در کنار چریک های مبارزه می کند و آنطور که اتفاق می افتد، برای کسانی که می دانند نتیجه جنگ، او در مقابل طرف مقابل شکست می خورد. برای من، دست کم، شناخت سرنوشت نهایی جمهوریخواهان (همانطور که آنها به رغم مسلمان بودن کمونیست ها نامیده می شوند) به این معنی است که هر پیروزی که در این کتاب موفق می شود، در پی کسب پیروزی است. در حقیقت، همانطور که ما در این کتاب به پایان می رسیم، متوجه می شویم که پیروزی به خودی خود، پریشانی است. در حالی که آنها موفق به انفجار پل، سوال این که آیا این اقدام به خودی خود موفقیت آمیز بود، یا کاری را برای تغییر جهت جنگ به پایان رساند، با وجود اینکه کتاب به پایان نرسیده است (هر چند من پیشنهاد می کنم که همه چیز ناشی از آن نیست، زیرا همموندینگ واقعا نیازی به سرنوشت جورجان ها ندارد - ما همه می دانیم که در طولانی مدت چه می گذرد) ما در نهایت با حس شکست مواجه هستیم. من حدس می زنم این است که چرا من بیشتر مایل به قرار دادن این کتاب به رده مدرنیست، چرا که سبک و موضوع بسیار مدرن تر از آنها غم انگیز است، و بسیاری از نوشته های مدرنیستی خود را در طبیعت بسیار غم انگیز است، . احساس مشابهی وجود دارد که من از زمانی که از موش و مرد خواندن می خواهم، زیرا به رغم تمام رویاهایش، همه چیز کم است. من احساس مشابهی در این کتاب می بینم که در حالی که شخصیت ها ممکن است به آنچه که برایشان می جنگند اعتقاد داشته باشند و همچنین رویاها و برنامه هایی برای آنچه که در هنگام جنگ انجام می دهند، برای بسیاری از آنها جنگ به تنهایی نمی آید به پایان می رسد، اما پایان به آنها می رسد. به عنوان مثال، ما رابطه عاشقانه میان اردن و ماریا داریم، و ماریا به هیچ وجه به عنوان یک زن زیبا توصیف نشده است. ما به طور مداوم یادآوری می کنیم که موهایش قطع شده و تقریبا بریده شده اند (نه در فمینیسم پس از مدرن به شما امکان می دهد که یک مرد برش داده شود). او همچنین از لحاظ روانشناختی زخم خورده است، در حالی که او پدر و مادرش را اعدام کرد و سپس توسط یک گروه از سربازان فاشیست مورد تجاوز قرار گرفت. همچنین، ما اردن در مورد زندگی خود پس از جنگ، برنامه های خود را برای بازگشت به آمریکا و آموزش در دانشگاه و گرفتن ماریا با او و شاید هم ازدواج کنیم. با این حال، همیشه در سراسر کتاب این حس وجود دارد که این اتفاق نمی افتد. این هواپیما در این کتاب نقش مهمی دارد. تقریبا به همین ترتیب است که همیمینگویج خدشه دار کردن جنگ است. در قرن سیزدهم، جنگ ها نزدیک شدند، اما با اختراع تفنگ، فاصله بین خود و دشمن شما ایجاد شد. با این حال، توسعه بیشتر باعث شد که این تفنگ (و صحنه ای وجود داشته باشد که یکی از چریکها یک اسلحه را به عنوان یک تفنگ که همیشه گلوله را آتش می زند، توصیف می کند)، مخزن و البته هواپیما. این اختراعات جنگی را بی فایده می سازد. مخزن شما را در یک پوسته فولادی با یک توپ بزرگ قرار می دهد که به شما امکان می دهد تا مواد منفجره را در فاصله های طولانی قرار دهید. هواپیما نه تنها مزیتی بیشتر برای دیدن موقعیت دشمن شما به شما می دهد، بلکه به شما اجازه می دهد که مواد منفجره را بر روی آنها قرار دهید، در حالی که فاصله زیادی دارید - شما می توانید دشمن خود را آسیب برسانید، اما دشمن شما نمی تواند به شما آسیب برساند. بی نظیری از چریک های تلاش می کنند که بمب افکن ها را با یک تفنگ در صحنه بالای بالای تپه شلیک کنند، به وضوح این را نشان می دهد. خستگی نیز یک موضوع دیگر است که برجسته در این کتاب است. کل داستان بیش از سه روز در جریان است تا پویایی پل. با این حال بحثی در حال انجام است که آیا لازم است یا خیر، و آیا واقعا در جنگ کمک خواهد کرد. همانطور که برای جنگ خودمان، ما در این کتاب نشانه ای از این که چریک های چریکی در حال از دست دادن هستند، معلوم نیستند، بلکه ما این حساسیت را داریم که آنها در حال مبارزه با شکست خورده اند، که علیرغم آنچه انجام می دهند، چه چیزی دارند و تصمیمات آنها می گویند که پایان در حال حاضر نوشته شده است - این فقط آن است که آنها به سادگی نمی دانند ...

مشاهده لینک اصلی
نمی دانم، من آن را از دست دادم شاید انتظارات بیش از حد بزرگ باشد، شاید یک اشتباه باشد یادداشت غم انگیز که من را در خورشید شگفت زده کرد، دوباره کار می کند، تقریبا همیشه در اینجا، بین خطوط، و به خصوص قانع کننده نیست. این بسیار پرطرفدارتر از آن است، که من در ابتدا از Himingway انتظار داشتم. اما حتی به این ترتیب، من ناامید کننده (در مقایسه با Starcev). به عنوان یک ماجراجویی، این رمان چیزی خاص نیست. به عنوان یک جنگ ضد جنگ، به عنوان یک رمان جنگ، چیزی است که برجسته نیست. به عنوان یک عشق بد است (گرچه من درک زمینه را می فهمم). علاوه بر این هنوز هم لحظات درخشان وجود دارد. همینگویی نویسنده پرشور از شخصیت های فردی است، اما نه خیلی از رابطه بین آنها، و هر کدام به اندازه کافی متمایز می شود تا رنگ پریده و فراموش نشود. گفتگو به آنها اجازه نمی دهد. و برای بسیاری از اقتصاددانان صادقانه، او هنوز هم می تواند یک کلمه ی شگفت انگیز را بنویسد. اما متأسفم که او با خودآگاهی نگرش نداشت و لحظات نادر آن کافی نبود. شاید زمان دیگری باشد 3+

مشاهده لینک اصلی
اوه، همینگای. خوش آمدید به من می گوید که من چند سال پیش مطالعه کرده ام، اما صادقانه می گویم. حالا که Ive آن را برای باشگاه کتاب خواندید، من هیچ وقت یادآور اولین خواندن این مطلب نیستم (که قبل از Goodreads بود، بنابراین می دانستم که اگر حتی برای آن علامت گذاری به عنوان خوانده شده برای شروع لازم بود). اما، صادقانه می گویم، همینگوی من را متوقف می کند تا تقریبا تمام آنچه را که او خوانده ام، پایان ندهد. من از یک جشن حرکتی لذت بردم در حالیکه دیگران آن را نام بردند و من یکی از آن پرندگان نادر بودم که به قدری قدردانی شده بود که پیرمرد و دریا، به احتمال زیاد به این دلیل که من نباید آن را در مدرسه بخوانم، بلکه خودم آن را می خواندم. جنگ داخلی اسپانیا. رابرت اردن. یک پل این چیزی است که شما باید بدانید. این ها چیزهایی هستند که اتفاق می افتد. به طور خاص، آمریکایی رابرت جردن متعهد به انفجار پل در طول جنگ داخلی اسپانیا است. آنچه که همينگوي با آن اطلاعات انجام ميدهد، بيش از 400 صفحه، آگهي nauseum منتشر ميشود. بحث زیادی در مورد منفجر کردن پل وجود دارد. حرکات زیادی از تپانچه او وجود دارد. او در عشق با یک زن جوان به نام ماریا که سرش را در طی یک حمله وحشیانه بر روی بدن او تراشیده و او @ خرگوش @ در سراسر. این یک غار است. اساسا این کل کتاب نماد قدم زدن است. من نمادها را به همه چیز خواندم من نمادگرایی خرگوش را نگاه کردم، زیرا مطمئن بودم که این یک اصطلاح تحمل نیست - یا نه، بلکه یکی از آن مفاهیم تحقیرآمیز است که واقعا واقعا تحقیر آمیز است؛ زیرا نشان دهنده عدم اعتماد به نفس در شخص است تحمیل شده است نمادگرایی خرگوش حقیقتا بسیاری از قلمروها را شامل می شود - باروری، فروتنی، فراوانی، قیام و شکنندگی. نمادگرایی غار - خوب، همه ما کمی از یونگ را می دانیم، درست است؟ و افلاطون؟ منظورم اینه که شما میتونین کارهایی رو انجام بدین که خودتون رو بیارین بگذارید فقط تعداد زیادی از کاراکترهایی را که در این کتاب در داخل و خارج از غار هستند، بگویم. برف! برف اغلب می تواند به معنای مرگ باشد، و منظور من این است که چه داستان جنگ شامل مرگ است؟ خیلی استاندارد پل ها می توانند به معنی گذار یا پیشرفت باشند، اما پل شدن منفجر می شود؟ این احتمالا به معنی چیز دیگری است. تپانچه که رابرت اردن دائما در حال تغییر و لمس و تنظیم مجدد است؟ این فریاد می زند PENIS به من.این فقط همه احساس کمی بیش از حد آشکار است. همینگوی تمایل دارد به هیچ وجه خالی نباشد. اما من چندین چیز را تحت تاثیر قرار دادم: - ماریا. نه شخصیت خودش، چون همونگوی از دیدگاه زنها خیلی خوب حرف نزده بود، بنابراین احساس می کنم این شخصیت یک فرصت از دست رفته بود یا می توانست در یک دست نوازنده توانا بهتر باشد. اما داستان او چیزی بسیار باورنکردنی برای یک رمان منتشر شده در سال 1940 است. با صداقت و عدم ضعف آن به عنوان بقیه نمادگرایی در این کتاب، و داستان آن خشن و سخت است. اغلب من شگفت زده شدم که آن را در صداقت بسیار گنجانده شده بود. شما می دانید که چگونه در بسیاری از فیلم های قدیمی تر (به دلیل قوانین Hollywoods و گوز) اگر هر چیزی اتفاق می افتد اتفاق می افتد، دوربین فریاد می زند فقط از پان ها به سمت، یا تمرکز بر یک گل یا چیزی، و ما می دانیم چیزی اتفاق افتاده است، اما ما فقط باید آن را در ذهن خودمان به عنوان بیننده مطرح کنیم؟ در این رمان هیچ ردیابی در اینجا وجود ندارد. همینگوی فقط می گوید این داستان مثل آن است که باید گفت - در تمام حقیقت وحشتناکی که از یک موضوع دشوار نیست. فصل 26. در این فصل، رابرت جرج (که معمولا یک شخصیت 19 ساله بسیار چوبی است ، واقعا چرت زدن، واقعا) این کل مضمون داخلی را در مورد آنچه که به معنای آن است که یک سرباز باشد، نقش خود را در جنگ، چه معنی می دهد برای مبارزه و کشتن، تعداد زیادی از مردم کشته و این معنی است. او اساسا با خود استدلال می کند که ارزش آن را ندارند زیرا اگر کسی در مورد آن فکر کند، ممکن است کاملا به طور کامل تعطیل شود. او به این نتیجه رسیده است که بسیاری از سیاست های رقیب درگیر این است که او را به این موقعیتی که در حال حاضر است، منجر شده است، اما او همچنین به رسمیت شناخته است که او کار را انجام می دهد. به ندرت، من فکر می کنم در ادبیات جنگی، خودآگاهی در شخصیت ها یا اگر ما آن را انجام دهیم، پس از این واقعیت، در گذشته نگاه. اما این در وسط داستان درست بود و به دلیل اینکه در مورد شخصیت رابرت جوردنز، در اینجا ذکر شده بود، غیر منتظره بود. او دست و پنجه نرم می کند و ماریا @ خرگوش @ را می کشد تا او را به رختخواب خود برساند، برای گریه کردن با صدای بلند! این همه بسیار شبیه یک ساله 19 ساله است. اما ناپلئون در 19 سالگی (مگر اینکه شما بخشی از خدمه داوسون کریک) در ادبیات جنگی معمول نیست. - داستان جنگ. خوب، همینگوی در چند جنگ جنگید. مانند یک مقدار مسخره ای از جنگ. و من می دانم که در طول سال های زندگی شایع نیست، بسیاری از مردان در تمام جنگ های مشابه جنگیدند. اما آن واقعا غم انگیز است که شما در واقع به لیست نگاه کنید. تا جایی که جنگ اسپانیایی بود، همینگویی به عنوان یک روزنامه نگار جنگی بود، اما تجربیاتش از طریق آن و در جنگ خود به خوبی به این رمان لطمه می زند زیرا او می دانست که چه چیزی در موردش صحبت می کند. داستان هایی که شخصیت ها در طول صفحات گفته اند، داستان های احتمالی بود که همینگوی ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب زنگ ها برای که به صدا درمی آید


 کتاب درختی در بروکلین می روید
 کتاب دوزخ
 کتاب شیرین ترین رویاها
 کتاب نامو دختر آفریقا
 کتاب دلبند
 کتاب بازمانده ی روز