کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ

اثر اوریانا فالاچی از انتشارات امیرکبیر - مترجم: لیلی گلستان-داستان تاریخی

زندگی، جنگ و دیگر هیچ(Nothing, and so be it)
گزارشی از سفر اوریانا فالاچی به ویتنام و مکزیک است.
اوریانا فالاچی موفق به دریافت جایزه بانکارلا ۱۹۷۰ برای این کتاب شد.
چاپ این کتاب بعد از جنگ ویتنام نه تنها برای فالاچی شهرتی جهانی به بار آورد که حتی باعث شد بسیاری از آنها که از جنگ ویتنام دفاع می‌کردند نیز از کرده خود پشیمان شوند. «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» را شاید بتوان یکی از موثرترین کتابهای ضد جنگ تاریخ دانست. کتابی که از دید بعضی شاید بهترین کتاب ضد جنگ تاریخ هم لقب بگیرد!


خرید کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ
جستجوی کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ در گودریدز

معرفی کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ از نگاه کاربران

معجزه تولد را دوست بدارید.

زندگی، جنگ و دیگر هیچ... روایتی بی نقص، صادقانه، بی طرف و قابل تحسین از جنگ ویتنامِ... روایتی که هر آدمی باید صفحات ش رو ورق بزنه، تک تک این اتفاقات و احساسات رو بخونه و دردش رو تصور کنه.

راستی به من بگو: چه فرقی هست بین مردی که در بالکن خانه اش کشته می شود با مردی که در خندقی کشته می شود. آیا عادلانه است که برای واقعه اول شهری را به آتش بکشند و برای واقعه دوم کبریتی هم روشن نکنند؟ به من بگو، آیا درست است قاتلی را که با شلیک دو گلوله کسی را کشته به روی صندلی الکترونیک بنشانند و بعد به افتخار کسانی که بدون آلوده کردن دست هایشان هزاران گلوله شلیک کرده اند، تمبرهای یادبود چاپ کنند؟

برای تمام این صفحات، در آخر و بعد از خوندنِ آخرین جمله کتاب گریه هام سرازیر شدن... برای تلخی بی اندازه کتاب و برای قضاوت های غلط خودم و برای خودِ جنگ‌، که یک جهنم واقعیه و از این جهنم هیچ تصوری واضح تر از این نمیتونستم در ذهنم بسازم.

شاید از انجمن حمایت حیوانات بخواهیم از حیوان دیگری هم که بشر نام دارد حمایت کند؟

خوندن این کتاب یکی از بهترین و سخت ترین کتابخوانی های عمرم بود، گاهی نویسنده اتفاقات و احساس خودش رو اونقدر واضح و بی کم و کاست گفته بود که نتیجه ش چیزی نبود جز سردرد... سردردی برای تصورِ این حقیقت ها و وحشی گری هایی که در جنگ اتفاق میفته و اوریانا فالاچی اونها رو به زیبایی به تصویر کشیده.

- ولی نورمن، تو یک ماه دیگر پهلوی او می روی.
- در مدت یک ماه می شود سی و شش میلیون بار برد.

اینکه راوی همه چیز رو با چشم های خودش دیده، همه مصاحبه ها رو خودش انجام داده و حرف های قلبش رو بدون تحریف برامون به یادگار گذاشته، باعث میشه منِ خواننده با اعتماد جلو برم و احساس کنم نویسنده هم مثل من در جستجوی پاسخِ و نمی خواد ذهن من رو کنترل کنه.

و به دَرَک که وقت کافی وجود نداشته که پیرها و کرها و مجروحان و بچه های کوچک هم موفق به فرار شوند. به دَرَک! جنگ همین است دیگر!

با اینکه روایت های زیادی از جنگ رو در فیلم های مختلف دیده بودم، ولی این کتاب چیزی بیشتر از اون فیلم ها رو نشونم داد و اون صلح طلبی بود. اینکه راوی به نوشته هاش سمت و سویی نمیده، گاهی حتی خودش هم نمیدونه طرفدار کدوم سمتِ و این برام زیبا بود. اینکه بدونی این صفحه هایی که داری ورق می زنی همه دارن تلاش می کنند جنگ و تموم زشتی هاش رو تمام و‌ کمال به تصویر بکشن... بدونِ اینکه ذهنت رو به سمتی هدایت کنن، و تو اینجا فقط یه خواننده ای و کسی برات تصمیمی نگرفته، کسی نمیخواد از قهرمانی های گروه خودش برات تعریف کنه... ذهنت در دست خودته، و تصمیم گیری و قضاوت به عهده کسی نیس جز خودت؛ و راوی فقط سعی داره تجسم ش رو برات آسون تر کنه. این تویی که در آخر جنگ رو می فهمی، جنگ کثیف رو با تموم زشتی هاش تصور می کنی، بشر و تصمیماتش رو می بینی و درد می کشی و قضاوت می کنی.

هنگام جنگ از آنها متنفرم، ولی بعد از جنگ دیگر نفرتی نسبت به آنها حس نمی کنم و به این فکر می کنم که آنها هم بی گناهند چون به هرحال بشر هستند. فکر می کنم بعضی از آنها داوطلبانه آمده اند و اغلبشان نمی دانند چرا می جنگند، و اینکه ندانند چرا می جنگند و چرا کشته می شوند، باید چیز وحشتناکی باشد.

در این کتاب با تک تک شخصیت هایی آشنا میشیم که روی این کره خاکی گلوله ای شلیک کردند و دستور شلیک دادند، و با تصمیماتشون نفس هایی رو متوقف کردند و یا نجات دادند، و یا حتی با موجوداتی دل رحم و عاشق که موقع شلیک گلوله شباهتی به خودشون ندارند.

نگوین وان سام هم آدم خوبی بود. او زنش را دوست داشت، پسرش را دوست داشت و شنیدن صدای یک لالایی به هیجان می آمد و بمب های کلیمور هم می ساخت و توی بمب ها را هم پر از تکه های آهن می کرد و یک دوجین آدم را هم یک باره می کشت.

احساسات نویسنده (راوی) واقعا ستودنیه؛ اینکه این پادرهواییِ خودش رو بدون کم و کاست برای ما توصیف کرده و تمامِ احساسش رو با جرئت و صداقتِ تمام روی کاغذ آورده و پوچی و بی اهمیتیِ تصرف ها و‌ جنگ رو مدام به خودش یادآور میشه. تک تک ترس ها، بی اعتنایی ها، انکارها، خوشحالی ها و فرارهای نویسنده انقدر زیبا نوشته شدن که حرفی باقی نمی مونه.

مردم دیوانه اند، اگر تو سوپ ت را با چنگال بخوری، فورا به تو می گویند که دیوانه ای و تو را به تیمارستان می برند ولی اگر هزاران نفر را اینچنین قتل عام کنی، چیزی به تو نخواهند گفت و تو را به هیچ تیمارستانی نخواهند فرستاد.

کتاب، تلاش نویسنده س برای رسیدن به خیلی از سوالات ذهنِ پر تلاطم ش، و ما پاسخ این سوالات رو همراه با نویسنده پیدا می کنیم... کسی که تفنگ در دست می گیره چه حسی داره؟ کسی که گلوله ی خلاص رو در بدن مردی فرو میکنه به چی فکر می کنه؟ خلبان یه هواپیما که مسئول بمباران یک دهکده س، چطوری این کارو انجام میده و‌ اون دکمه رو فشار میده؟ مگه نه اینکه تموم این آدم ها از جنس بشر هستن؟ دشمن چه جور موجودیه؟ قلب داره یا سراپا سنگه؟ اگه شما هم این سوالات رو از جنگ در ذهن دارید باید بگم که این کتاب بهترین راه برای رسیدن به پاسخِ.
شاید تنها نقطه ضعفی که‌ میتونم ازش بگم اینه که گاهی اوقات توضیحات و روایت ها به نظر تکراری می اومدند و خواننده رو خسته می کردند، اما تمومِ اینها تلاش نویسنده برای نمایش بی رحمی جنگ و بیان احساس خودشه پس بنظرم باز هم قابل ستایشه.

این بمب، یک قتل عام جانانه کرد. نمی دانستیم به کجا باید فرار کنیم، کجا باید پنهان شویم. زیر جنازه ها می خوابیدیم، من زیر جو خوابیدم، او مرده بود. ولی به هرحال مرا گرم نگه می داشت. یک سیگار به من بده. آیا تو تا به حال برای گرم نگه داشتن خودت زیر یک مرده خوابیده ای؟

با خوندن این کتاب و ورق زدنِ تمام این اتفاقات کثیف‌، خیلی سخته این بشر رو دوست داشت.
ولی باز هم در صفحات آخر، نویسنده بعد از روایت های تلخ ش سعی میکنه عشق به بشر رو در خواننده بیدار کنه... و این تلاش برام ارزشمند بود.
به این کتاب ۵ستاره میدم، به خاطر تصاویر ماندگاری که از جنگ در ذهنم ساخت... به خاطر پاسخِ خیلی از سوال هام و به خاطر قهرمان هایی که هرگز رویای قهرمان شدن در سر نداشتند.

جنگ، به یک درد می خورد: خودمان را برای خودمان آشکار می کند.


مشاهده لینک اصلی
حسی که فالاچی از جنگ به آدم میده، و اینکه سعی می‌کنه تا جای ممکن آدم‌ها رو قضاوت نکنه واقعا قابل تحسینه.

قلم نویسنده واقعا خیلی قویه، و من رو که از واقعا برانگیخت. تا حد خوبی بی‌طرف بود واقعا واجب شد که یه سر بریم ویتنام، این بهشت گمشده رو ببینیم..

راستی، سایگون همون هوشی مینه ی الانه، پایتخت ویتنام. ترانه‌ای از خانوم جون بائز بود به اسم عروس سایگونی
Saigon Bride
و من الان متوجه شدم که کل ماجرا چی بوده..

کلا کتاب خیلی خوبی بود، جوری که میخوام بقیه کتاب‌های فالاچی رو بخونم، اگرچه بعضا با ایشون اختلاف نظر دارم:)


خیلی بد ریویو می‌نویسم، میدونم، ببخشید

مشاهده لینک اصلی
یک سوال از طرف یک دختر کوچک (زندگی چیست؟) و شانس رفتن به ویتنام به عنوان یک خبرنگار جنگی. در â € ~ Niente و غیره siaa € ™ اوریانا فالاچی در پاسخ به سوال مطرح شده توسط مخارج خواهر خود را نزدیک به یک سال از یک خبرنگار جنگ در هندوچین. Fallaci با این ایده شروع می شود که انسان اساسا مرد است، نه یک فرشته خاص، بلکه یک جانور نیست؛ در عوض، بعد از تقریبا یک سال در ویتنام باید ricredere.La خواندن â € ~ Niente و غیره siaa € ™ است که قطعا آسان نیست و شاید به این دلیل که © ظهور از هر صفحه خشم، نفرت، خشونت، شکنجه و مرگ من تقریبا یک هفته به آن پایان دادم اگرچه رکورد جنگ کشویی و بسیار جالب است، اما همه چیز را نمی توان از آن خواند. صدمه می زند رنج می برد این تنفس را متوقف می کند اوریانا Fallaci به دنبال ویتنام است، به غیر از پاسخ به سوال خواهر او چیست؟ به دنبال یک حس تمام این است، اما غیر ممکن است که آن را پیدا کنید، زیرا جنگ معنی ندارد. ما مردان، ما هوشمند هستند و ما ماشین آلات ساخت برای رفتن به ماه، ما را سرافراز زمانی که تیم های مورد علاقه ما برنده جام جهانی، اگر یک جراح موجب صرفه جویی در زندگی پیوند یک قلب جدید، اما پس از ما به جنگ و عهد به € ™ ثانیه یک یا قبول جناح دیگر جنگ فقط یک کلمه است، برای کسانی که هرگز آن را نزدیک ندیده اند. بمب های ناپلم، معادن ضد انسانی، بمب هایی که بدن ها را از بین می برد و بدن آنها را متلاشی می کند. و دوباره، نامرئی مرده، با بولدوزرها برداشت و آنها را از طرف دیگر پرتاب کرد و بدون افتخارات و گلها دفن شد. کودکان ویتنامی بودند که در طول دوران کودکی خود هیچگاه صلح و آزادی ندیده بودند. کودکان بی ریخت شده توسط بمب ناپالم، زنده زنده سوزانده، محروم از حقوق اساسی، کودکان بدون پدر و مادر، با شعله افکن ویت کنگ یا آمریکایی ها کشته. و سپس، آمریکایی ها وجود دارند. خائنانی؟ شاید نه، آنها به سادگی دستورات را اجرا می کنند. فرمانده دستور می دهد: ساقه! و سربازان اخراج شدند آنها از همه جا در آمریکا آمده اند، جوان هستند، پر از رویاها، شوهران، پدران، عموها و بالاتر از همه بچه ها هستند. کودکان مادرانی که آنها را ببینید پاره از پشیمانی و یا افزایش در لباس و ببینید که آنها دوباره در کیسه های بدن بی ریخت، پیچ خورده، لت و پار، ciechi.Se در جهان که در آن صلح حاکم یک کودک می میرد، تمام SA € ™ خشمگین، آنها گله آنها رنج می برند. اگر ویتنام بعد از UNA € ™ اقدام نظامی می میرند صد کودکان و درصد با بمب ناپالم ریخت، آقایان این guerra.Oriana فالاچی است، زیر آسمان توسط عود روشن آنها به عنوان نوارهای کارناوال بودند در حالی که ملات رعد و برق و پرتاب بمب های ناپالم، شما می او همچنین درباره اینکه چه کسی جنگ را می برد یا نه، سوالی دارد. چه کسی برنده جنگ می شود؟ جنگ هیچ برندگان، تنها بازنده چون © â € حقیقت œthe است که هرگز تنها یک، در جنگ به عنوان در uominiâ € .و بنابراین، بازگشت به توسکانی، پس از گرفتار سه مسلسل در پلازا از سه فرهنگ مکزیک، فالاچی در پاسخ به این سوال که sorellina.â € œThe € ™ زندگی چیست؟ â € â € € ™ OEEA چیزی برای پر کردن خوب است، بدون اتلاف وقت. حتی اگر آن را پر کنید، به خوبی شکسته می شود. »« و هنگامی که شکسته می شود؟ »« دیگر هیچ کاری نمی کند. هیچ چیز و غیره. \"

مشاهده لینک اصلی
هیچ چیز و بنابراین - O.FALLACINellâ € ™ پاییز 1967، فالاچی در توسکانی معشوق است، فقط قبل از ترک برای ویتنام است. به درخواست توسط خواهرش الیزابت در مورد دلا تعریف € ™ زندگی، او پاسخ می دهد:The زندگی آن زمان است که بین لحظه ای که شما به دنیا آمد و در حال حاضر شما muoreâ € عبور است. او آگاه است که او معنی را به طور کامل توضیح نداده است، به طوری که این سوال در طی اقامت خود در سایگون همراه با او خواهد بود. آن را کنجکاو بدانید که چرا شما در حال شرکت در یک درگیری، اما آن همه احساس پاسخ بی فایده است، که متقاعد کند، لا € ™ تنها که به نظر می رسد معتبر خود: جنگ در حال آمدن به درک مردان، درک اینکه چه کسی یک شخص را می کشاند تا یک دیگر را بکشد، برای اثبات اینکه جنگ بی فایده و غلط است. برای این کار، آن را به میدان جنگ می رود به صحبت می کنند به طور مستقیم با سربازان: کاپیتان Scher اعتراف می کند که در زمانی که شما نظامی تبدیل شده است توجه داشته باشید که کار خود را به کشتن نیست، هنگامی که شما باید آن را در حال حاضر انجام خیلی دیر به آن فکر می کنم، سپس شاخه ها، پر از ترس؛ نورمن سرباز، با این حال، توضیح می دهد که آلا € ™ شروع به کشتار شما، زیرا شما © نفرت دشمنان خود را، پس از آن، هر چند، آن را با یک حس قوی از گناه آغشته؛ برای بابی، تنها جنبه مثبت جنگ، دوستی بین سربازان است؛ CA € ™ است که یک سرباز به خودش ثابت کند به مردانه و هرگز تصمیم گیری در CA € ™ جنگ است که همیشه کسی به شما گفتن چه به انجام می شود. اوریانا، و همچنین نیاز به انجام با سربازان آمریکایی، حتی قادر به مصاحبه دو ویت کنگ: ون تام و ون سام، که همه اعتراف کرده است، در ازای ساخت و تیراندازی، گرفتن، خوب، یک مرگ با شکوه است. در جنگ، بسیاری از مردم مجبور به شرکت در آن و می میرد، در حالی که راهبان و bonzesse، با نگرش کاملا مخالف، خودکشی برای پایان دادن به مبارزه مسلحانه. وقتی ویتنام را ترک می کند، متوجه می شود که به طرز عجیب و غریبی، جنگ باعث می شود که شما زندگی را دوست داشته باشید. در نیویورک، بی تفاوتی کل مردم درگیری های مسلحانه، او را متقاعد می کند که در مهمترین لحظه نبرد به سمت سایگون بازگردد. این بحث اجتناب ناپذیر از سرنوشت، همه تعجب در مورد: ویت کنگ مجبور به پیوستن به، رها کردن همه درد و رنج خود، سربازان آمریکایی و به خصوص اوریانا، زمانی که یک grazes گلوله، ضربه های دریایی، که در جای خود درگذشت. آیا شما باید از اینکه او را اخراج کردید سپاسگزارم؟ در نهایت، او تنها کار خود را انجام داد، اما از زمانی که او یک هنر است؟ جنگ، آگاهی از خود، طعم خطر داشتن احساس زنده بودن، آگاهی از وجود انسان را می دهد. تنها زمانی که آن را به طور مستقیم نلا حمله € ™ در مکزیک درگیر، آن را شامل تمام جنبه های بالا: تولد استفاده می شود برای سمت راست نگاه کنید، فقط به از سمت راست می میرند و در آن زمان، ما باید بمیرد به مردان است. پس از بازگشت به ایتالیا، او می تواند به خواهرش به طوری که زندگی است: @ Ã ‰ یک چیز برای پر کردن خوب، بدون اتلاف وقت است. حتی اگر پر کردن آن را به خوبی شکسته @.

مشاهده لینک اصلی
لئو شروع کرد چون من در مورد چگونگی نوشتن یک گزارش جنگی متواضع بودم. آنچه گفته شد گفته شده است. آنچه که من پیدا کردم، کتاب مورد علاقه من بود، که بر روی دو تابلوی هری پاتر قرار داشت. این یک کتاب واقعی و واقعی است، زیرا نشان می دهد که جنگ چگونه است. شما فقط باید آن را بر روی پوست خود امتحان کنید. Little Orianna در جنگ جهانی دوم زندگی کرده بود. پدر و مادرش پارتی بودند، و او او بود. اما از خط مقدم دور بود، و فلورانس زده شد، اما وحشت این جنگ از حمله و مقاومت، با جنگ غیر منطقی ویتنام متفاوت بود. و مهمتر از همه، در آسیای جنوب شرقی او دیگر فرزند نبود، او خبرنگار بود و به همین ترتیب قبل از نبرد داک با مرده او گفته شد. و شما از گریه می ترسید، زیرا شما درست فکر نمی کنید، به نظر نمی رسد درست باشد. اما این درست است که این افراد واقعا وجود داشتند و این افراد به دلیل یک تفنگ در قلب خود، در سرشان مرده اند، اما پس از آن جنگ بیشتر می شود. شما به آن عادت کرده اید و متوقف گریه می کنید، بلکه به یک کارمند تبدیل شده اید. او گفت: و من به این کتاب وابسته هستم و به این ترتیب سرباز بیچاره است که ترس از مرگ انفجار، می میرد انفجار و ما دیگر caso.E حتی پسر با میمون، آن را حتی می رود him.It است آن همه از در نظر گرفتن می آید، زندگی چیست؟ و برای توضیح آن، و برای درک، در اینجا ما با استفاده از داستان مردم، ویتنامی، و شما متوجه آنچه ملت بزرگ stato.Solo پایان کتاب است، پس از شما را از طریق یک تونل ساخته شده از ترس رفتن ، ترور، خشم، بی تفاوتی، بی رحمانه، شما می فهمید که زندگی چیست. و توضیح، او به طور مستقیم از Fallaci نیست، اما از مرد مهم تر به زندگی پس از آن، François Pelou. و وقتی توضیحات را در پشت جلد یک رمان جنگی که یک شعر به زندگی @ است، خوانده ام، نمیدانم منظورش چیست، فکر کردم آنها عبارات کلاسیک ساخته شده برای برخورد با یک خریدار بالقوه است. اما نه و شاید اگر من جوان هستم و باید برای پیدا کردن تعریف من از زندگی، در این لحظه بسیار ویژه برای روز من، تعریف Pelou من، من خوب هستم و شاید من ritaglierò addosso.Ed ببین، من وجود دارد در ویتنام. من می خواهم به خیابان های فو سایگون بروم (امروز هوشی مین سیتی، به نام رئیس جمهور ویتنام شمالی). من کنجکاو به راه رفتن بر در داک برای، رنگ، A Khen از سن و ببینید که چگونه آن مکان و انجام زیارت مرگ، در تلاش برای به یاد داشته باشید کسانی که در غیر منطقی، ناعادلانه درگذشت، کسانی که خود زندگی، lhanno پر به دلیل مبارزه برای آنچه که آنها باور داشتند. قهرمانان و زندگی بدون قهرمانی وجود ندارد. و بدون مرگ می تواند وجود نداشته باشد.

مشاهده لینک اصلی
Niente و غیره است @ به عنوان یک گزارش در مورد جنگ در ویتنام به دنیا آمد، اما پس از چند صفحه ناچار به یک رمان فوق العاده است در اعمال جنگ، اما جنگ را به عنوان اشخاص و sullanimo انسان تبدیل می شود. اوریانا می رود به ویتنام با هدف به درک زندگی چه، از یک زندگیLa آن زمان است که بین لحظه ای که شما به دنیا آمد و عبور است که شما @ تلخ و رسیدن مرگ برای تعریف از زندگی به عنوان مجموعه ای از ترس و وحشت و زشتی (Lo دیدن این کودک سیاه و سفید است که سر کاهش می یابد به یک جمجمه؟ و زندگی است. @.) اما در ویتنام فالاچی هم به دنبال برای درک آنچه مرد، و در اینجا از عبور از مراحل مختلف، آن است که نوسان ، مرد یک ترکیب متناقض است: @ ... در این سیاره که در آن مردان کار می کنند معجزه برای نجات یک مرگ و موجودات سالم کشتن یک صد، هزار، یک میلیون در یک زمان @،Ma که نقطه رفتن به ماه که در زمین ما آنچه را که امروز در هئه دیدم انجام می دهم؟ قرن ها، هزاران سال، ما به طور فزاینده خوب در ماشین اختراع، برای پرواز دورتر و بلندتر، با این حال ما همچنان جانوران کثیف که می تواند آتش را روشن نمی، نورد چرخ باشد. @، مرد خودخواه و در مورد اینکه آیا متمرکز همان: @ هنگامی که ما خوشحال هستیم، دیگران ناراحت کننده نیستند. در راه همان است، زمانی که ما ناراضی هستند، به نظر می رسد غیر ممکن است برای دیگران شاد باشند. @، و حتی به درخواست چه استفاده به دنیا آمد و آنچه در آن است به مرگ، اما در پایان، همدستی برخی از قسمت می خواهم که از دکتر نگوین NGOC کوی، به یاد که مرد نه فرشته و نه © © جانور است، اما این luno و از سوی دیگر (پاسکال) .این ویتنام جادوگر اوریانا، که رنج می برد شیفتگی تاریک از جنگ، که رد اما مشتاق به نقطه ای از بازگشت به ویتنام برای دو بار بیشتر (Come زمانی که توهم، من شرط می بندم که توصیف مرگ برای کمک به جنگ برای لغو جنگ است. بر خلاف. بیشتر جنگ را ببینید مرده، بیشتر به شما در حرکت به جنگ است. @)، می خواهید برای دیدن می خواهید بدانید، شما همچنین در یک هواپیما در یک ماموریت بارگذاری می شود، شما را در تپه معروف را، شما می خواهید به وجود داشته باشد: جنگ برای CA CA او در حالی که در داخل، به محض آن بیرون می آید به نظر می رسد محو، و سپس در اینجا شما باید برای رفتن به ویتنام، برای دیدن اگر شما حدود واقعا (@ و همین دلیل است که مردم جنگ را می پذیرند دور، مردم این را باور نمی کنند: آن را نمی دانم که آن وجود دارد. @)؛ جنگ قهرمانی نیست، آن را ایده آل نیست اما @ ... شما باید در سر خود قرار داده که این جنگ، مثل همه جنگ ها، یک بازی سیاسی کثیف است.و تنها چیزی که خوب جنگ است که گاهی اوقات وجود دارد پیدا کردن یک دوست، و عشق زیبا، زیبا در عشق است. @

مشاهده لینک اصلی
... در مورد velleit� به تصویب کور unorange، و در مورد انتظار می رود که نگرش عجیب و غریب دختر کوچک به نظر می رسد سیگنال. فقط فرانسیس در مورد چیزهای معمول صحبت کرد، با نگاهی به او نگاه کرد که چیزی را از دست ندهد و شما را به مغز خواند. و همانطور که ما به دفتر برگشتیم، او را با یک شانه، با عادت معمول، ضرب و شتم کرد. � � � آیا آن را ندارد. شما می دانید که این راه بهتر است. تیرا فریب خورد. شگفت انگیز است، زیرا من شما را هتک میپوشم. این درست نیست. من خوبم، میفهمید که درست است. شما پس از Hu� احساس گرسنگی کردید و سعی داشتید به چیزی برسید. اما یک کودک چیزی نیست، او یک کودک است. نه، من در حسن نیت هستم. او همیشه چنین می گوید، با حسن نیت. آنچه باید انجام دهم به دنبال آن هستید، آن را چک کنید، درک کنید که اثر آن بر من چقدر است. شاید من باید ... این یک خرد بی فایده است. برای شما، نه برای او او حتی نمی داند که او وجود دارد. او به شما نگاه کرد و شما را نمی بیند. او فریبنده است، فرانکی. این زندگی است. گاهی اوقات شما فکر می کنید دو چشم به شما نگاه می کند و حتی آن را نمی بینید. گاهی اوقات شما فکر می کنید دوور کسی را پیدا می کنید که به دنبال آن هستید و به جای آن شما آن را پیدا نمی کنید. این اتفاق می افتد. و اگر این کار را نکند، یک معجزه است. اما معجزه ها هرگز به پایان نمی رسد. من فوق العاده هستم. این بار می دانم که آنها عقب هستند، همه آنها در مورد حمله دوم صحبت می کنند و می گویند این اتفاق خیلی زود پیش از فصل مصنوعی اتفاق می افتد. اما میمون هنوز آمده است؟ موسیقی متن فیلم: Rolling Stones - Forty Licks

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ


 کتاب مراسم تشییع
 کتاب آمریکایی
 کتاب لعنت به داستایوسکی
 کتاب دانه زیر برف
 کتاب هاکلبری فین
 کتاب داستان دو شهر