کتاب ربه کا

اثر دافنه دوموریه از انتشارات جامی - مترجم: حسن شهباز-داستان تاریخی

شب گذشته به خواب رفتم و دوباره به ماندری رفتم. .

این رمان در مونت کارلو شروع می شود، جایی که قهرمان ما با ماشیم وین ویمز، ناف خجالتی و پیشنهاد ناگهانی ازدواج، پاهای خود را بریده است. او یتیم شده و به عنوان یک خانم لیدی کار می کند، او به سختی می تواند شانس خود را باور کند. تنها زمانی که آنها به املاک کشور عظیم خود می رسند، او متوجه می شود که یک سایه همسر دیرین خود را بر سر زندگیاش می گذارد - او را با یک بدبختی که تهدید می کند ازدواج آنها را از فراز قبر نابود کند، به ارمغان می آورد.


خرید کتاب ربه کا
جستجوی کتاب ربه کا در گودریدز

معرفی کتاب ربه کا از نگاه کاربران
@ رویای من دوباره به ماندرلی رفتم @ Rebecca داستان یک زن جوان است (نام اولش هرگز داده نمی شود) که با Maxim de Winter ازدواج می کند، عمدتا برای فرار از زندگی خود به عنوان یک همراه به یک زن غنی آمریکایی. او با شوهر جدید خود به املاک خود، Manderly، جایی که او در مورد شوهرش از همسر قبلی ربکا می آموزد، حرکت می کند. اگرچه Rebecca بیش از یک سال پیش در اقیانوس در نزدیکی خانه غرق شده بود، اما خانه هنوز هم پر از عظمتش است. اتاق قدیمی او روزانه تمیز می شود و کاملا دقیقا به همان شیوه ای که ربکا هنوز در آنجا زندگی می کرد، ترک شده است. بنده او، خانم دانور، خزنده و کاملا شرور، هنوز هم به ربکا وفادار است و خانم دیمینت جدید، خودش را با همه ربکا مقایسه می کند. در طول داستان، راوی شروع به تحقیق در مورد Rebeccas گذشته با شوهرش در تلاش برای کشف چگونگی او توانایی فریب دادن همه او می دانستند. همانطور که داستان در حال پیشرفت است، خانم داینر زمستان متوجه می شود که نه همه در مندللی کاملا با او صادق بوده اند و خود ربکا در قلب همه این اسرار است. من واقعا این کتاب را دوست داشتم. طرح آن شبیه جین ایر بود، اما بر خلاف برونته، دو موریور نمیتواند سه چهارم داستان خود را از طریق داستان به نمایش بگذارد - در ربکا، شگفتی ها تا رسیدن به آخرین صفحه به پایان می رسد، و آن را بسیار بیشتر لذت بخش می خوانند . من همچنین از شخصیت اصلی لذت می برم - شگفت انگیز نیست و خیلی اعتماد به نفس ندارد، اما قدرتش در هسته اش وجود دارد، و این واقعیت من را در کنار او گذاشت، با وجود ناهنجاری های بسیار انسانی اش.

مشاهده لینک اصلی
کتاب هایی مانند ربکا از زمان به زمان به من یادآوری می کنند که چه ادبیات واقعا چه کیفیتی دارد. گاهی اوقات من فراموش می کنم، زیر پشته ای از داستان های سرگرم کننده اما غالبا ضعیف نوشته شده است. در ابتدا، ربکا بسیار یادآور یکی دیگر از کتاب های مورد علاقه من - جین ایر است. شخصیت اصلی یک جوان، بی گناه، دختر ضعیف است که در عشق با یک مرد ثروتمند مسن تر می افتد. خوشبختی خیلی نزدیک است، اما سایه همسر اول مرد در راه است. یک سری خانواده، یک مجتمع خالی از سکنه، یک خدمتکار متخاصم، و یک آتش نیز بازیکنان عمده در داستان است. من قبل از آن گفتم، شخصا ذهنها را به خاطر موضوعات قرض گرفته نشدم، اما فقط اگر درست انجام شود. یک نویسنده با استعداد می تواند یک داستان قدیمی را مجددا تفسیر و تجدید کند، لایه های جدیدی را به آن اضافه کند و Daphne du Maurier این کار را انجام دهد. این کتاب به زیبایی نوشته شده است، غافلگیر شده است، این تعلیق است. من همچنین فکر می کنم که نویسنده ای با استعداد است تا خوانندگان را به عنوان خانم دوم زمستان به شخصیت به عنوان ناامن، حسادت و ترسو متصل کند. دافنه دو موریج بار دیگر موفق می شود. شخصیت اصلی بسیار محتاطانه است و ترس او قابل لمس است. من خودم را درمورد ناامنی های قهرمانان به اشتراک می گذارم (بعد از همه، چرا نباید شوهرانش را نسبت به او سوالی بپرسید اگر او مانند یک کودک، حیوان خانگی رفتار کند و تلاش کند به او اطلاع دهد کجا در رابطه با همسر اولش قرار دارد) ، توسط خانم دانور، ترس و وحشت می شود و با خاطرات نخستین (احتمالا برتری) همسر خجالت می کشد. ربکا به سادگی یک کتاب عالی است و به سادگی یک شاهکار از ادبیات انگلیسی است و از آن به بعد یک داستان عاشقانه مورد علاقه من است که ارزشمند و محترم شمرده شود و در نزدیکی رفته با باد، جین ایر، پریود و پیشگویی، واترینشیتز و پرندگان طوفان.

مشاهده لینک اصلی
آه ... چطور عاشق این رمان کلاسیک شدم، شخصیت اصلی را تحسین کردم و احساس کردم که او به عنوان یک شخصیت به طور کامل توسعه یافت. احمقانه و روحیه ثابت او واقعا باعث می شود که یک سفر واقعی در سر او با تمام اندیشه های روان رؤیایی او، که اغلب انجام می شود و برای خوانش قانع کننده است. آن را به دنبال شخصیت اصلی (نامعلوم) زمانی که او به حرکت ماندللی با شوهر جدیدش، از همان ابتدا آگاه است که او در سایه معشوقه سابق ماندرلی ... ربکا زندگی می کند. اگرچه ربکا مرده است، به نظر می رسد که سایه اش در همه جا باشد، حضور غریزی او، برای خانم دویستوم جدید، کابوس می شود. قطعه ضخیم تر و پیچ و تاب کمی وجود دارد اضافه شده است. آه و چطور من عاشق توصیف فوق العاده واضح ماندلای، محیط تاریک غم انگیز گوتیک، همه آن شگفت انگیز تحریک آمیز و خلق و خوی آرام آرام است که خزنده فقط خوشمزه است. پایان برای من هم نقطه بود من خیلی خوشحالم که در نهایت به خواندن این کتاب پی بردم و می دانم که چرا آن را چنین کلاسیک در نظر گرفته است! 5 ستاره سرگرم کننده وحشت زده !!

مشاهده لینک اصلی
ربکا داستان کلاسیک است که بافتن رمز و راز، اسرار و عاشقانه را به یک پیچ و تاب پیچیده و خیره کننده تبدیل می کند. این داستان داستان یک دختر جوان است که از طرف مرد مسن تر با پول و دارایی های فراوان و حتی بیشتر در گذشته اش خسته شده است. از آنجا که هفت ماه پیش از مرگ وی، مرگ وحشیانه، ماکسیم وینست، هر کاری که می توانست انجام دهد، بخش بزرگی از گذشته اش را فراموش کرد و او را از احساس شادی و از دست دادن دیگران دور کرد. اما حتی با این نوع غربالگری عاطفی، قهرمان جوان داستان «هر کسی که نامش را هرگز نشان نداد» - هنوز هم موافق با آقای دیمینستر ازدواج می کند، زیرا او قبلا در عشق او بوده است. هنگامی که قهرمان ما به ماندلای حرکت می کند، املاک و مستغلات که در آن ماکسیم با همسر نابالغ او، ربکا زندگی کرد، او به زودی داستان پشت شوهر جدیدش را به مرگ اعدام می کند. او می آموزد که ربکا توسط یک غرق شدن تصادفی در حالی که در یک قایق که سر و صدا کشته شده است، جان خود را از دست داد. همانطور که می توانید تصویر کنید، همه اینها به این دختر جوان و نایو بسیار مخالف است. و هنگامی که او در ماندرلی می رسد، چیزهای بسیار متفاوت از زندگی او قبل از آن بود: همه شوخی و شلوغ زندگی در یک عمارت، و پس از آن خانم Danvers که او را دوست ندارد به سادگی به این دلیل که نه Rebecca.Du Mauriers معاملات ربکا با بسیاری از موضوعات و بسیاری از سوالات، یکی از جذاب ترین وجود دارد، چه اتفاقی می افتد زمانی که زن که شوخ طبع شوهر شما شروع به فرار از شما نیز می شود؟ برای من، ربکا واقعا لذت بود. این کارشناسانه نوشته شده است و به زیبایی نوشته شده است، و در حالی که خواندن، من یکی از آن احساسات عجیب و غریب که شما دریافت می کنید زمانی که شما فکر می کنید شما از چیزی بیش از حد لذت بردن است، که شما باید گناه، چرا که شما به سادگی نمی توانید به یاد داشته باشید آخرین بار به شما از شما بسیار لذت می برد. آنچه که من در مورد آن می گویم این نیست که من با نظر قبلی خود در مورد این که @ delight @ هستم، هماهنگی داشته باشم، اما من این را به هر حال می گویم: این کتاب فقط کمی از فضای خفیف برای آن است. این عمدتا به این دلیل است که شخصیت اصلی اغلب بر چگونگی پوستهی زندگی هرگز تا استاندارهای ربکا که پیش از او قرار دارد، ثابت نمیشود، اما حداقل به من آسیب نرساند. نه، نه - در حقیقت، فقط باعث شد که من بخواهم قهرمان را در یک پتو پوشانده و یک فنجان کاکائو داغ بدهم. بعضی او ممکن است ضعف او را در نظر بگیرد، نه تنها ایستادن و داشتن همه چیزهایی که می تواند باشد، بلکه او را نیز به عنوان بسیار شایسته و قوی حتی در گرسنگی او دیدم. او شروع به کار برای ناراحتی یک زن، و سپس به طور ناگهانی او با یک مرد بسیار بزرگتر از او و با گذشته است که او از همه جزئیات مطمئن نیست. من واقعا این قهرمان را دوست داشتم چندین بار جایی که قلب من برای شخصیت او و برای وضعیت او وجود داشت پیچیده بود. اگر این کتاب را بخوانید، این اسپویلر را مطالعه نکنید. این نوع اسپویلر است که به شدت از لذت شما دور می شود باید انتخاب کنید که همیشه این را بخوانید. (مشاهده اسپویلر) [تبادل بین قهرمان ما و خانم Danvers ناراحت کننده حدود 2/3 از راه را از طریق رمان وجود دارد. در طی این بحث، خانم دانوره به ما اطلاع می دهد که در حالی که ربکا زنده بود، بسیاری از اصحاب مرد را با او از نظر فیزیکی صمیمی داشت. حالا، اولین فکر من پس از خواندن بود که، چگونه، پس از آن، می تواند حداکثر او را به درجه ای که او می گریختن؟ چگونه می توان او را در مورد مرگ او پاره پاره کرد اگر او در زمان ازدواج او چندین بار فریب خورده است؟ خوب، به این دلیل بود که همه چیز به نظر نمی رسید. زمانی که ماکسیم اعتراف کرد که ربکا را کشته است، من به شدت از صندلی من بیرون رفتم. به من اجازه دادم این کار را بکنم. اما آنقدر تکان دهنده بود که فقط اجازه دادم خودم را مانند یک لکه لگد کنم. این دیوانه بود تمام وقت من فکر می کنم که ماکسیم هرگز ربکا را از دست ندهد حتی اگر او مرده باشد، ماکسیم و همسر جدیدش هرگز شانس واقعی برای خوشبختی ندارند، زیرا ظاهرا ربکا خیلی شگفت انگیز بود! برای هر کسی که با او مقایسه شود ولز! ولز! HAHAHA !! شما می توانید ببینید که کمی آرامش من را کم کرده است. من فقط نمیتوانم باور کنم! این وحی به معنای آن بود که هر چهره ای از چهره در بخش ماکسیم، هر نگاه نگرانی یا نگرانی فقط به این دلیل بود که او را به قتل رسانده بود، نه به دلیل اینکه او در اثر مرگ او بیمار بود. خدایا! تا زمانی که من زندگی می کنم، هیچ وقت بر خلاف این انحرافی حماسی دست نزنم. براستی. (پنهان کردن اسپویلر)] واقعیت شخصیت های سربسته هرگز نامشخص نیست، تنها یکی از چیزهای عجیب و غریب در مورد این داستان است. در اوایل گفته شده است که نام او اغلب به اشتباه تلفظ می شود، و خواننده فکر می کند که شاید یک نام بسیار منحصر به فرد باشد. حدس من این است که چرا اینطور است، زیرا نام ربکا - و شخص - همچنان در زندگی شخصیت ها و ذهن قهرمانان ما بسیار غالب است، نویسنده تصمیم گرفت تا نام خود را برای اضافه کردن به معنای نادیده گرفتن قهرمان نسبت به معشوقه سابق ماندلایز احساس می کند. فقط حدس می زنم. QUOTE FAVORITE: من نمی خواهم شما را تنها به تحمل این @ من گفتم. @ من می خواهم آن را با شما به اشتراک بگذارم. من در طول بیست و چهار ساعت بزرگ شدم، ماکسیم. من هرگز فرزند دیگری نیستم @ پس از بسته شدن این بررسی می خواهم درباره چیزی بسیار واضح و روشن: شور و شوق و لذت بردن از این ...

مشاهده لینک اصلی
@ آخرین شب من رویای من دوباره به ماندرلی رفتم @ این خط اول زیبایی فورا قابل تشخیص است و به فرهنگ ما منتقل شده است. مانند همه بازه های بزرگ آن تصورات ما را جذب می کند و باعث می شود که ما بیشتر بخوانیم. ریتم اصرار دارد، اشاره به رویاها ما را تحریک می کند و کلمه @ Manderley @ در جایی که در ناخودآگاه ما می ماند، انعکاس می یابد. ما در حال حاضر در خطر سقوط تحت عنوان طنز هیپنوتیزم Daphne Du Mauriers است. به طور کلی به عنوان شاهکار Daphne du Mauriers، ربکا هرگز از زمان انتشار در سال 1938 - یک رمان نسبتا اولیه منتشر نشده است. یک داستان عجیب و غریب گوتیک، یک موفقیت فوری بود، و نویسنده آن را به عنوان نام خانوادگی معرفی کرد. داستان همسر سابق اسرارآمیز و پر زرق و برق، جایگزین مومیایی، ماکسیم دیمین زمزمه و مظلوم و بروسکی و تمامی فریب و درامهایی که در اطراف این سه شخصیت قرار دارند، بسیار مورد نیاز است که در اینجا دقیقا باید تکرار شوند. از سن، با توجه به زرق و برق جامعه کشور و احساس فاجعه در حال وقوع است که نفوذ در سال های قبل از جنگ است. دو موریه این جامعه را خوب می دانست، در سال 1907 در یک خانواده ثروتمند در لندن متولد شد. او خودش به عنوان یک فرزند به عنوان یک فرزند شناخته شده بود و بسیار ترجیح داده بود از خانه فامیلس برای شرکت در جامعه لندن بازدید کند. تمام این موضوعات زندگی او و بسیاری دیگر، در این رمان استادانه گرد هم می آیند. بسیاری از مردم عاشقانه خود را دوست دارند، اما دافنه دو موریه در طول سال ها تحریک شده و مردم آن را یک رمان عاشقانه می نامند. او اصرار داشت که بخشی از آن است که مطالعه در حسادت @ و همچنین تصویری از یک مرد قدرتمند و یک زن ضعیف باشد. ما اولین مقدمه ای برای مندللی می آید زمانی که راوی نیز برای اولین بار به املاک نزدیک می شود. این یک سفر شوم است که با عذاب وجدان همراه شده است. این رانگی پیچیده شده و به عنوان یک مار تبدیل شده است، کمی در مکان ها بیش از یک مسیر گسترده تر است، و بالای سر ما یک ستون بزرگ از درختان بود، شاخه هایش که با یکدیگر سر و کار داشتند حتی خورشید ظهر روز به روز از بین بردن این برگ های سبز نفوذ نمی شود، آنها بیش از حد ضخیم درهم ریختند، یکی دیگر با یک دیگر. خلق و خوی با اولین نگاه اجمالی خود به خانه بزرگ، با رودوودندرون در برابر یک دیوار قرمز @ راديو مضطرب اشاره به قرمز @ slaughterous، خوش شانس و فوق العاده است. @ هر چند، ماندرلی به نظر می رسد نفوذ متفاوت در مورد شخصیت دیدگاه اعمال می شود. او دید بسیار مرموزی دارد، توضیح می دهد، @ چیزی از زیبایی، نفیس و بی نظیر، دوست داشتنی حتی از آنجایی که من تا به حال رویای ساخته شده، ساخته شده در توخالی از چمنزار صاف و چمن های پهن، تراس های شیب دار به باغ ها، و باغ ها به دریا. @ و چند ساعت بعد، هنگامی که رویدادها به نوبه خود و به نظر می رسد سقوط در اطراف گوش خود، خلق و خوی دوباره تغییر می کند. او از طریق پنجره نگاه می کند و می گوید: @ یک فضای پرتلاطم، زمانی که من تماشا می کردم، خورشید را پنهان می کرد، و دریایی رنگ فورا تغییر می کرد، تبدیل به سیاه و سفید شد، و پس از آن ناگهان و بی رحمانه، ناامید شد. @ خلقت فوق العاده و با شکوه از @ Manderley @ در اصلی توسط Menabilly، خانه ای که نویسنده برای سال های زیادی شناخته شده بود، الهام بخش بود. منابیللی برای 20 سال خالص بوده است؛ این در حال حاضر کاملا با آیفون پوشانده شده و در حال حاضر در حال وقوع حادثه وحشتناکی است، اما دو موریه مصمم بود که یک روز آنجا زندگی کند. او چند سال قبل از آن سه کودک جوان را که در چند سال پیش به سر می بردند، گرفته بود و ظاهرا همه آنها از طریق پنجره های شکسته از خانه اش بوسید و به آنها گفت که این مکان مورد علاقه وی است. خانواده در @ Ferryside @، در Fowey، حدود چهار مایل دور زندگی می کردند. او پس از آن 20 سال توانست Menabilly را اجاره کند، همه ی تعمیرات خودش را مرتب کرد و خانواده اش آنجا رفتند. او سالها بعد به عنوان یک پیرمرد به عنوان یک شوک بزرگ به او آمد که گفته شد که خانه را که دوستش داشت ترک کند. اما این یکی دیگر از داستان ها است. محدوده واقعی ماندرلی همچنین نشان دهنده ی منابیل است که در سرزمین گریبین در خارج از فوئی در جنگل پنهان شده است. ماندرلی در رمان چنین حضور دارد که خواننده آن را بیشتر به عنوان شخصیتی از یک مکان حس می کند. در حقیقت در بسیاری از موزه های Du Mauriers مکان های کاری مهم تر از مردم است. در حالی که او در مصر بود، او حتی اعتراف کرد که منابیللی بیش از دو فرزندش را از دست داده است. شوهرش، افسر فرماندهی در گاردنر گاردنر، در اسکندریه مستقر بود و اینک او اولین پیش نویس خشن ربکا را نوشت. در سال 1937 او به خانه بازگشته بود - نه به منابیللی، بلکه به @ Ferryside @، خانواده خانواده دو موریه که در دهه 1920 خریداری شده بود و هنوز خانواده اش در این روز است. ماندارلی نیز تا حدودی بر اساس میلتون هال در کمبریجشایر بود، که دو موریور در جوانانش بازدید کرد. در اینجا او شخصیت خانم دانورس را درک کرد، پس از دیدن یک خانه دار تیره بلند در آنجا. شخصیت ناخوشایند بدخواهی خانم دنورس، ایجاد عجیب و غریبی است، با صدای سفیدskulls @ و وسواس او را با ربکا. یکی دیگر از پیچیده، شکنجه و ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ربه کا


 کتاب شمش های نقره
 کتاب قبیله خرس غار
 کتاب خوشه های خشم
 کتاب خزه
 کتاب سپر آذرخش
 کتاب اسیر خشکی