کتاب جنگ و صلح

اثر لئو تولستوی از انتشارات نیلوفر - مترجم: سروش حبیبی-داستان تاریخی

This is a three-volume boxed set of Tolstoys historical chronicle of Russias struggle with Napoleon. The novel is an affirmation of life itself, focusing on the lives of individuals and the physical reality of human experience and its bewildering complexity.

War and Peace broadly focuses on Napoleons invasion of Russia in 1812 and follows three of the most well-known characters in literature: Pierre Bezukhov, the illegitimate son of a count who is fighting for his inheritance and yearning for spiritual fulfillment; Prince Andrei Bolkonsky, who leaves his family behind to fight in the war against Napoleon; and Natasha Rostov, the beautiful young daughter of a nobleman who intrigues both men.

As Napoleons army invades, Tolstoy brilliantly follows characters from diverse backgrounds—peasants and nobility, civilians and soldiers—as they struggle with the problems unique to their era, their history, and their culture. And as the novel progresses, these characters transcend their specificity, becoming some of the most moving—and human—figures in world literature. Translated by Louise and Aylmer Maude.


خرید کتاب جنگ و صلح
جستجوی کتاب جنگ و صلح در گودریدز

معرفی کتاب جنگ و صلح از نگاه کاربران
857. ВОИНА И МИР = War and Peace, Leo Tolstoy
War and Peace is a novel by the Russian author Leo Tolstoy, which is regarded as a central work of world literature and one of Tolstoys finest literary achievements.
جنگ و صلح - لئو ن. تولستوی (نیلوفر) ادبیات روسیه؛ تاریخ نخستین خوانش: در سال 1978 میلادی
عنوان: جنگ و صلح ؛ نویسنده: ل. (لی یف) ن. (نیکالایویچ) تولستوی؛ مترجم: کاظم انصاری؛ تهران، صفیعلیشاه، 1334، در چهار جلد؛ موضوع: داستانهای نویسندگان روسیه - قرن 19 م
مترجمین دیگر این اثر: بانوان محترم: شهلا انسانی؛ و سوسن اردکانی؛ و آقایان جنابان: سروش حبیبی؛ مصطفی جمشیدی؛ داریوش شاهین و مصباح خسروی؛ هستند
ادعای مورخی که میگوید: ناپلئون به این جهت به مسکو رفت، که خواهان این عمل بود، و به این جهت سقوط کرد، که الکساندر آرزوی سقوط و نابودی او را داشت. همانند ادعای کسی است، که واژگون شدن کوه چند هزار خرواری را، که زیرش خالی شده، نتیجه ی آخرین ضربت کلنگ یک کارگر بداند. هم درست است هم نادرست. در حوادث تاریخی، مردان به اصطلاح بزرگ، تنها برچسبهایی هستند، که برای نامیدن حوادث به کار میروند، و همانند برچسبها، کمتر از هر چیز، با خود آن حوادث ارتباط دارند. ص 675 لئو تولستوی. این اثر و چند کتاب پربرگ دیگر را در روزهای تعطیلات عید نوروز سال 1356 هجری خورشیدی خواندم. برای دیدار خانواده که در تبریز بودند، بهانه آوردم و نرفتم، ترک عادت کردم. مجرد بودم، دوستان هم به سفر نوروزی رفته بودند، چند کیلو ماهی ساردین از میدان (انقلاب امروزی) خریدم، خانه ام در میرداماد، در خیابان اطلسی بود، ماهیها را سرخ کردم، تا برای ناهار و شام و صبحانه وقت تلف نکنم، تند و تند این دو مجلد و چند جلد کتاب پربرگ دیگر را در آن یکهفته خواندم. اما عنوان آن کتابهای دیگر یادم نمانده است. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
857. War and Peace, Leo Tolstoy
War and Peace is a novel by the Russian author Leo Tolstoy, which is regarded as a central work of world literature and one of Tolstoys finest literary achievements.
غنوان: جنگ و صلح - لئو ن. تولستوی (نیلوفر، صفیعلیشاه) ادبیات روسیه؛ تاریخ نخستین خوانش: روز نوزدهم ماه ژوئن سال 1978 میلادی
عنوان: جنگ و صلح ؛ نویسنده: ل. (لی یف) ن. (نیکالایویچ) تولستوی؛ مترجم: کاظم انصاری؛ تهران، صفیعلیشاه، 1334، در چهار جلد؛ موضوع: داستانهای نویسندگان روسیه - قرن 19 م
مترجمین دیگر این اثر: بانوان: شهلا انسانی؛ و سوسن اردکانی؛ و جنابان آقایان: سروش حبیبی؛ مصطفی جمشیدی؛ داریوش شاهین و مصباح خسروی؛ هستند و همچنان باشند هماره سرفراز
نقل از متن: ادعای مورخی که میگوید: ناپلئون به این جهت به مسکو رفت، که خواهان این عمل بود، و به این جهت سقوط کرد، که الکساندر آرزوی سقوط و نابودی او را داشت. همانند ادعای کسی است، که واژگون شدن کوه چند هزار خرواری را، که زیرش خالی شده، نتیجه ی آخرین ضربت کلنگ کارگری میداند. هم درست است هم نادرست. در حوادث تاریخی، مردان به اصطلاح بزرگ، فقط برچسبهایی هستند، که برای نامیدن حوادث به کار میروند، و مانند برچسبها، کمتر از هر چیز، با خود آن حوادث ارتباط دارند. پایان نقل از ص 675 کتاب جنگ و صلح لئو تولستوی. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
بنابراین، من می دانم که همه شما در طول دو ماه گذشته در لبه بوده اید و از آنجایی که من امشب امتحان امتحان مجوز کار اجتماعی را مطالعه می کنم، به نظر می رسد زمانی مناسب برای پایان دادن به تعطیلات شما باشد. پس از همه ی پیشنهادات مبهم و مضطرب در زیر در مورد اینکه آیا من باید ترجمه های زرق و برق دار پاور و ترجمه Volokhonsky من را متهم به علاقه مابعدالطبیعه کمتر خطرناک .... خوانندگان، من او را تحویل. تمام 1272 صفحه. هر روز، در سراسر پنج ولسوالی و سه ایالت، تقریبا دو ماه .... بنابراین سوال سوز در ذهن شما این است، آیا من باید مناقشه و شانه redislocated در علاقه مند به حفظ نسخه ی بی نظیر است که به ناچار رفتن به همه هرچند که من آن را در سراسر میدان های جنگ و از طریق دهانه ها می بینم، به خاطر اینکه ابدی به نظر می رسد؟ کدام مهمتر است: کتابهای ستون فقرات، یا خودم؟Bookster، من اینجا هستم تا تمام این تعجب را تمام کنم! در اینجا چیزی است که شما باید انجام دهید: به سادگی یک چاقوی عجیب و غریب را بپوشانید (ممکن است از یک کاوش مفید برای تیز کردن آن برای شما بپرسید)، و قسمت آخر @ Epilogue @ را از این توم سنگین تکه تکه کنید. شما کتاب را خسارت نخواهید داشت - مقالاتی مانند آپاندیس (و هی، چه جهنمی، آن را نیز قطع کنید) - به این دلیل که این بخش ضروری نیست و در واقع هرچند که از لحاظ نظری آن فقط حدود 7٪ از کتاب ، این قسمت در واقع مسئول حداقل 63٪ از وزن آن است. به همین ترتیب، آن را تکه تکه کنید، و آن را پرتاب کنید! مهره های شما بعد از آن شما را تشویق می کنند. یکی دیگر از مزایایی که برای خلاص شدن از این اپیزود استفاده می شود این است که شما را از خواندن آنچه که احتمالا مرگبار ترین کسل کننده و خسته کننده است و به یک کتاب گسترده و باشکوه قابل خواندن که تا کنون نوشته شده است، ذخیره می کند. من به عنوان یک ملت بسیار دشوار، تقاضا دارم که شکوه یک رمان بزرگ به پایان برسد که متناسب با طول آن باشد. من احساس می کنم این تنها منصفانه است: من وفادار و صبور بودم، و ساعت ها را برای خواندن داستان نویسان اختصاص دادم، و در نهایت، من باید برای قوت من با یک فینال شگفت انگیز پاداش بدهم. هرچند همیشه فلسفه من بود. ظاهرا، اما، آن تولستوی نیست. فلسفه تولستوی است، شما می پرسید؟ به طور خاص، فلسفه تاریخ خود چیست؟ خوب، اجازه بدهید به شما بگویم! یا بهتر، اجازه دهید او را به شما بگویم چون او خواهد بود دوباره و دوباره. و سپس دوباره و سپس، اگر شما علاقه مند بودید و می خواستید بیشتر بدانید، بگذارید او واقعا به شما بگوید .... و همچنان به شما می گوید .... و به شما بیشتر می گویم .... و بعضی دیگر .... نه، بگذار او در نهایت در حال حاضر، جزئیات کامل. اوه، تولستوی که مهمان خانه کامل است که تقریبا برای دو ماه در نیمکت خود سقوط کرد و شما فقط به عنوان جهنم تمام وقت برای دیدن او را هیجان زده، چرا که hes فقط مانند هوشمند و بزرگ و جالب و دلیر مرد رقیب کوئل! اوه، مطمئنا، گاهی اوقات او با خنده دار بودن سیاستش خسته و تلخ می شود، اما اساسا خوب است. و بعد، آره، این تصورات ایدئولوژیک درباره تاریخ که خوب است، شما حدس می زنید، اما کمی عجیب است که چگونه همیشه آنها را تکرار و تمرکز بر روی همان نکات بیش از حد و بیش از، و او گوشه هم اتاقی دوست شما یا همکلاسی شما در سوپرمارکت یا یک خانم قدیمی در انتظار اتوبوس هستید، دوباره توضیح دهید که چرا او معتقد است که ناپلئون واقعا عالیست در ALL، اینطور عجیب است، اما اساسا لئو فوق العاده است و شما هیجان زده خواهید شد - - حتی برای چنین سفر طولانی - زیرا او واقعا بسیار درخشان و جابجایی و تقریبا واقعا ارزش طلای خود را در طلا دارد .... شما غمگین می دانید که رفتن به ترک، اما پس از آن هواپیما خود را به تعویق افتاد و شما خوشحال هستید او فقط یک شب دیگر است، اما به نوعی شب است که او ناگهان تصمیم می گیرد به خانه شما برود، کاملا کوکائین بالا. سپس لئو بعد از مدتی مشغول خوردن تمام اسکاچ گران قیمت خود و صحبت کردن از EAR خود در مورد فيلسوف تاریخ گذشته اش می شود که شما واقعا نمی توانید در مورد آن بیشتر مراقب باشید و او نخواهد رفت و اجازه دهید به رختخواب برود، و BORING خود را، و ظاهرا او فکر می کند سیگنال تماشای سیاهی خود را تحریک علاقه، به دلیل او فقط ادامه، توضیح، روشن و خاموش - او نمی شود خاموش! این تقریبا همانطور که از لحاظ جسمی شکنجه می شود، توسط این مرد که شما فکر می کنید بهترین guilty در سراسر جهان گسترده است. و بنابراین وقتی که لئو سرانجام صبح بعد از ظهر برمی گزید - غضب و غمگین بود و هنوز هم به زحمت افتاده بود که به طور صحیح تسلیم شود - شما متاسف نیستید که او را ببینید، در واقع خیلی خوشحال شدید. و آیا یک شب آزار دهنده از دو ماه از زمان های بزرگ که با هم داشتید را لغو می کند؟ البته آن را نمی کند، و شما او را به یاد داشته باشید مودبانه، و به هر کسی که می پرسد چقدر خوب آن بود که او ماند. اما شب وزن خاصی را متحمل می شود؛ زیرا آن آخرین بود و هنگامی که شما یادآوری می کنید لئو عزیز، سرگردان فوق العاده شما، احساسات شما به خاطر حافظه های ناپایدار، خودخواهانه و سرسختانه او، شب قبل از او برای رسیدن به مقصد واقعی بودم. به نظر من، بقیه این کتاب کاملا عالی بود. به عنوان بزرگ خاله من (که این را بخواند دو بار) اظهار داشت، @ واقعا واقعا دشوار نیست به عنوان خوانده شده در همه؛ یک فصل درباره جنگ وجود دارد، و سپس یک چپت ...

مشاهده لینک اصلی
وقتی بزرگ شدم، عقل متعارف این بود که جنگ و صلح بدون نیاز به کتابهای دشوار بود: محدوده، طول، طول OMG! تسلط بر این اورست تست این بود که آیا شما مرد / خواننده بودید. من الان آن را خوانده ام سینه ی تپ و تارزان را ببوسید در واقع، شما چاق هستید، معامله بزرگ. کوه واقعا خیلی بزرگ نبود. امور عاشقانه وجود دارد، یک جنگ وجود دارد، صلح در نهایت به Shire روسیه بازگشت. با عرض پوزش، برای یک لحظه با Lord of the Rings اشتباه گرفته شد، یک کار صفحه دیگر 1000+ که در آن امور عاشقانه، جنگ و صلح نهایی وجود دارد. (به طریقی که به سختی یک اسپویلر است)، مگر آنکه شما تحت سنگ زیر پنهان شده اید و نمی دانید که ناپلئون توانست روسیه را فتح کند.) نقطه نظر من این است که هر روز یک فنجان قهوه خوری نیم پانلی با چند صد کیلوگرم جنگ و صلح (* سرفه * چرخ زمان * سرفه *)، چطور می توانیم در این کتاب به این اندازه نگاه کنیم و احساس ترس کنیم؟ 1000 صفحه + فقط؟ Pshaw! ناتین! خالی کردن tbaccy chaw با این حال، این مفهوم هنوز در مورد چگونگی جنگ و صلح سخت است. بنابراین، اگر کسی در آنجا هنوز آن را خریداری کند، این مفهوم را تهدید می کند و از آن غافل می شود، خوب، واقعا (مگر اینکه، البته آخرین چیزی که خواندید تخم مرغ های سبز و هام بود). چیزی است که، به نظر من، من آن را رولینگ خوب خوانده ام. عاشقان ستاره ای، تلاش های خودکشی، صحنه هایی از مرگ و میر قهرمانانه، و نزاع های فراوانی که قهرمانان ما بر روی آن سرازیر شده اند و زندانی را گرفته اند، وجود دارد. به جای زمین میانه، زمین فانتزی سلامت و دوست داشتنی دهقانان روسیه را دریافت می کنید و یاد می گیرید که چگونه خود واقعی از عشق ورزیدن به خاک روسیه به دست می آید. خوب، علاوه بر این، توهینآمیز و غیرقابل انکار فلسفهی تولستوی درباره تاریخ و علل آن نیز وجود دارد، اما شما از طریق آهنگهای نابهنگام طرفدار در Lord of Rings به شما اعتماد نکردید؟ در صورتی که هر کدام از شما فکر می کنید که من با این مقایسه مقابله با جنگ و صلح می کنم، لطفا توجه داشته باشید که آن را در نظر گرفته نشده است (کاملا) چهره ای. من پروردگار حلقه ها را دوست داشتم اگر چیزی را که من میبینم، از این که ما باGreat Works @ برخورد میکنیم، خجالت میکشیم. بنابراین، آره، اگر شما تا به حال به خواندن جنگ و صلح فکر کرده اید، اما توسط شهرت خود متوقف شده، نمی شود. در واقع کاملا سرگرم کننده است.

مشاهده لینک اصلی
قبل از اینکه آخرین صفحه این جلد عظیم را که بیش از شش سال در قفسه های کتابخانه من نادیده گرفته شده بود، تبدیل شد، جنگ و صلح یک وظیفه در حال انجام در جهان خواندن ذهنی بود که می دانستم یکی از بزرگترین روسها باشد یا شاید یکی از بزرگترین رمانهای همه زمانها. در واقع، این چیز دیگری بود. من یک حافظه انتخابی دارم، نمی دانم که آیا آن را به عنوان یک برکت یا لعنت می گوییم، که من را قادر می سازد که جزئیات جزئی ترین نکته را به خاطر بسپارم، مثلا، جایی که وقتی کتاب های خود را خریدم، که اغلب کپی های دست دوم . وقتی من یکی از آنها را از قفسه هایم بیرون می آورم، معمولا با خاطراتی از یک لحظه خاص زندگی ام همراه با خاطرات ناخوشایند صفحات معمولی و زردیشان می شوم. بنابراین جنگ و صلح نیز حافظه بود. این یکی با ناخوشایند غیرمرتبط و بی نظیری که در پارک گرینویچ صرف شده بود، خوردن بزرگترین رشته فرنگی که من تا به حال تجربه کرده ام و از طریق جدیدترین خرید های ادبی که اخیرا در یکی از کتابفروشی های دست دوم دست دوم بریتانیا خریداری کردم، جایی که من ساعتهای صرف شده با این عطر و بوی خاص کاغذ قدیمی بافته شده. این چه چیزی جنگ و صلح برای من به معنی من بود تا زمانی که من بالاخره تلنگر خود را تکان دادم و تصمیم گرفتم آن را بخوانم. معلوم می شود که من نسبت به خواندن آن زندگی می کردم یا شاید کتاب بخوانم، اما در هر صورت من تنبلم را لعنت می کنم تا این که خیلی زود دچار غرق شدن شدم. این کتاب الکتریکی برای روح است. هیچ شکاف بین هنر تولستوی و فلسفه او وجود ندارد، همانطور که هیچ راهی برای تفکیک داستان از بحث درباره تاریخ در این رمان وجود ندارد. بدون یک موضوع متحد، بدون طرح و یا پایان قطعی، جنگ و صلح یک چالش برای ژانر رمان و روایت در تاریخ است. تولستوی به سمت یک حقیقت دیگر متمایل شد - که تمامیت تاریخ را همانطور که تجربه می کرد، می گرفت و به مردم آموزش می داد که چگونه با بار خود زندگی کنند. چه کسی هستم؟ برای من زندگی می کنم، چرا من متولد شدم؟ اینها سوالات وجودی در معنای زندگی است که ناخودآگاه این «پیشگویی» را تحریک می کند، که همچنین به مسئولیت فردی است که باید در مقابل دوگانگی اراده آزادانه با نفوذ دنیای خارجی، در دوره تاریخ شخصیت های فکری و تاریخی به طور طبیعی در داستان روایت می شوند که بعضی اوقات به یک عقب ماندگی فلسفی تبدیل می شود، کاوش در مورد نحوه زندگی فردی بر پیشرفت تاریخ، به چالش کشیدن ماهیت حقیقتی که توسط مورخان مدرن پذیرفته شده است. نحوۀ توطئه غیر متعارف است. او غالبا قوانین گرامر و ترتیب کلمه را نادیده می گیرد، به طور عمدی مکاتبات و جزئیات فیزیکی را برای شناسایی شخصیت های خود، و ارائه ویژگی های اخلاقی آنها، به کار می گیرد. او از چندین زبان به تدریج تغییر می یابد، به خصوص با فرانسوی ها، که در نهایت به عنوان زبان مصنوعی و بی قید و شرط، زبان تئاتر و فریب ظاهر می شود، در حالی که روسیه به عنوان زبان صداقت و جدی ظاهر می شود و خواننده به عنوان شاهد ممتاز تشکیل یک جامعه و آگاهی ملی. در تکرار واژه ها و عبارات، یک اثر ریتم و لفاظی به دست می آید، تقویت تفکر فلسفی شخصیت ها. من به طرز عاطفی از صحنه ای که در آن شمار بیساخوف، وقتی که در چهره لبخند ناتاشا نگاه می کند، به خود می اندیشم که آیا معنی عشق را می فهمد یا زمانی که شاهزاده ی آندری زخمی در میدان جنگ اوستللیت در حال نگاه کردن به آسمان بی پایان، استقبال از رمز و راز مرگ و عزاداری برای زندگی بی رحم و در حال زوال خود. این کتاب پر از صحنه های قابل توجه است که در شبکیه من چاپ می شود، عکس های ماندگاری ابدی، کاملا من را تغییر می دهد: زیبایی شانه های ناشناخته ناتاشا که از لباس طلایی او ظاهر می شود، درخششی از آتش سوزی های بچه های سرباز در شب قبل یک نبرد، آزار و اذیت مردانی که زندانیان را گرفته اند و چهره های گمنام اعدام های اجباری در هنگام عکسبرداری از همدستانشان، درد غیر قابل تحمل مادر زمانی که او از مرگ فرزندش مطلع می شود، اعلامیه ای سکوت از عشق در یک رقص در آغوش پر از جوانان و وعده خدا و صلح بسیار بیشتر از یک رمان است. این یک گزارش گسترده و دقیق است - شاید حتی یک نوع خاطرات یا اقرار - یک جهان درباره انفجار در تناقضات دائمی که دو راه همکاری وجود دارد: جنگ و صلح. صلح نه تنها به عنوان فقدان جنگ شناخته می شود، بلکه عمدتا به عنوان حالت آرزوی بسیار است که در آن شخص به کلید هویت و شادی خود دست می یابد و به برقراری ارتباط هماهنگ با دیگران در طول مسیر می رسد. اکنون من این شاهکار را می خوانم ، من فکر می کنم می توانم بهتر درک کنم که این «نوآوری» در میان تمام آثار عالی هنری است که توسط مردان در طول حیات ذاتی ما ایجاد شده است: سیتین کاپل یا سمفونی 9 ادبیات، پیروزی مطلق ذهن خلاق، روح از بشریت و تأیید فضیلت زندگی انسانی در تمام ثروت و پیچیدگی آن. کپی من از جنگ و صلح، و من با بسیاری از جنگها روبرو شدم. ما به آرامی ...

مشاهده لینک اصلی
هر چه که هستم، نوعی از شخص است که رمانهای کلاسی را از احساس تعهد خواند. همچنین، من باید از احساس غرور و اذیت بپذیرم. پس از همه، نفس من شبیه ماهی قرمز است و نیاز به توجه دائمی یک نوزاد تازه متولد شده است. هر بار یک بار در یک زمان، به افزایش کمی نیاز دارد، و چالش فکری Dostoevsky یا دیکنز واقعا می تواند شگفت انگیز باشد. در حال حاضر، گفته شده است که مجبور کردن خودم را برای خواندن کتابهایی که من آن را دوست ندارم، هدر ندهیم زمان (و بررسیهایی که از این تلاشها صرف هدر دادن دیگران است). این نوع انتقاد به من نرسیده است. با برآورد تقریبی من، حدود 99 درصد از مواردی که من انجام می دهم، می توان به طور مشابه به عنوان اتلاف وقت طبقه بندی شد، مگر اینکه بازی های بی پایان از بازی یک نفره عنکبوتی، مانند \"دکمه\" در LOST، در واقع جهان را نجات می دهد. در این صورت من یک قهرمان هستم علاوه بر این، ادبیات بزرگ می تواند یک چالش ارزشمند برای برانگیختن باشد. آنها را به کوه ها مقایسه کنید. بدیهی است، ما به مردم برای صعود به کوه نیاز نداریم. آن را به هیچ هدف کارکردی ندارد. با این حال، در سطح شخصی، صعود از کوه (حتی اگر آن را فقط یک کلاس 3 راه رفتن) فوق العاده رضایت بخش، ذهنی و جسمی است. در بعضی از سطوح، با تکمیل یک کتاب دشوار هم همینطور است. (ذهنی، به این معنی است که جزء فیزیکی بسیار کمی وجود دارد، مگر اینکه بعد از تکمیل کتاب، دفاع کنید). جنگ و صلح چالشی است که برای خودم تعیین میکنم. این یک چالش طولانی مدت بود. البته دلیل این است که جنگ و صلح وقتی به دنبال نمونه ای از ادبیات بزرگ یا برای یک رقیب بزرگترین رمان که تا کنون نوشته شده است، به دنبال کتاب است. اگر دقیقا اورست یا K2 (آن ارتفاع جویونیک هستند)، آن حداقل قابل مقایسه با آناپورنا یا کوه مک کینلی است. در نهایت، این یک کتاب است که من دائما با آن مبارزه می کردم. بر خلاف Doris از Goodbye، کلمب، من هرگز به ترک آن فکر نکردم، فقط برای شروع دوباره سال بعد. با این حال، بارها ناامیدی های من تقریبا منجر به پاره شدن صفحات عظیم صفحات از اتصال به عنوان یک کار نوشتن اولیه شد. مانند بسیاری از چیزهایی که به شما گفته می شود، به عنوان یک کودک، جادویی هستند - سیرک، عشق، سحر و جادو - جنگ و صلح به طور کامل به شهرت خود زندگی نمی کنند. اگر شما از من بپرسید، آیا شما از مرده ی زمستان عقب نشینی می کنید تا این کتاب را بخوانید، می گویم: البته البته. من نمی خواهم پیاده روی کنم، من گرسنه نیستم، و احتمالا می میرم. »اما اگر من مجبور بودم میان را انتخاب کنم، بگویم، راه رفتن یا جارو کردن چمن و خواندن این کتاب .. مجددا کتاب را انتخاب می کنید. هیچ چیز نمی تواند خواندن علاوه بر این، Iâ € ™ م تنبل. از کجا شروع کنم؟ با یک سوال (دوم) لفظی: چه چیزی جنگ و صلح در مورد؟ این یک سوال خوب است و هیچ کس واقعا نمی داند. (گرچه بسیاری تلاش خواهند کرد توضیح دهند). کتاب های طولانی تر وجود دارد - هر دو شما و من آنها را خوانده اید - اما این 1200 صفحه است که احساس می کنید مانند 1،345،678،908 صفحه. از سال 1804 تا 1813، نومحافظه کاران فرانسه با نومحافظه کاران جنگی داشتند. اگر به نظر می رسد که یک موضوع بزرگ است، نگران نباشید، تولستوی خود را فضای بسیار زیادی برای کار به ارمغان آورده است. این ده ها تن از شخصیت ها در دهه های گذشته زندگی می کنند، می میرند، عشق و نفرت می کنند، و به طور کلی خواننده مدرن را با زرق و برق خود می بلعند. اولین شصت صفحه از این رمان یک قطعه در سالن آنتالیا Pavlovna است. با این حال، شما نباید این را بخاطر داشته باشید، زیرا آنا پاولونا تنها در حدود این شصت صفحه اول قرار می گیرد و تقریبا در تمام قسمت های کتاب ناپدید می شود. ما همچنین به پیر گفته می شود، که به معنای واقعی کلمه یک مرد چاق است؛ شاهزاده آندری، که یک خراش است؛ همسر لیزا، شاهزاده خانم کوچک، که همانطور که تولستوی به ما می گوید، یک سبیل زیبایی دارد (وسواس تولستوی با سبیل های زنانه زیبا آسیب پذیر است و کمی ترسناک نیست)؛ شاهزاده واسلی، که بعد از یک اراده، از بین می رود؛ و دیگر ارistocrats های روسی دیگر. خوانندگان یادآوری می کنند: شما باید به نوبه خود در حال خواندن باشد. بعد از معرفی دیگر موارد، از جمله پدر آندریس، که همچنین یک خربزه (سیب، ملاقات درخت)؛ آندریاس @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ ناتاشا روستوف، که مانند یک ولگرد است، بسیار شبیه آنا کارنینا است به جز اینکه از طریق رنج برمی گردد (بر خلاف آنا که از طریق حمل و نقل عمومی آزاد می شود)؛ نیکولای روستوف، شاهزاده ی جوان که به جنگ می رود؛ سونیا، دختر ساده و فقیر نیکولای را دوست دارد، و غیره. من می توانم ادامه دهم، اما اگر کتاب خواندن را ندیده اید، معنی ندارد. پس از پایان کار شما به سختی آن را حس می کنید. البته، البته، یادداشت های خوبی داشته باشید. به هر حال، پیر، مریم، پدر و مادر خود را ترک کرده است، و بنابراین تعداد زیادی غنی می شود. او با هلن، یکی دیگر از برادران تولستوی، ازدواج می کند، هرچند که او به عنوان یک کارنینا سبک می شود. (دوتایی از زنان در دنیای تولستوی وجود دارد: ناپایدار خالص و نجیب است. ظرافت یک ویژگی روسی نیست). شاهزاده آندری به جنگ می رود نیکولای به جنگ می رود آنها مبارزه می کنند هر کس دیگری صحبت می کند لذت بخش ...

مشاهده لینک اصلی
این یکی از آن کتابهایی است که میتواند تغییر زندگی باشد. من این را بعنوان یک نوجوان خواندم و دقیقا همانجا بودم که در آنجا بودم (در تختخوابم، در خانه مادربزرگم در جنوب آلمان نشسته بودم) وقتی آن را تمام کردم. من باید یک ساعت صرف صرف نظر کردن از پنجره، در حوادث زندگی فقط منجر به رهبری، تجربه تجربه فقط من بود **** من در حال حاضر دوباره خواندن این، لذت بردن از آن فوق العاده و بدون شک آن را درک بیشتر از من اولین بار بود تولستوی دارای توانایی شگفت انگیزی است که باعث می شود احساسات ما را در هنگام وقوع حوادث تاریخی بررسی و مورد بررسی قرار دهیم که فرد هیچ چیز ندارد - و سپس هنگامی که پرتره های شخصیت های شخصیت خود را رنگ می کند و رنگ می کند، این فرد همه چیز است. نفس گیر. به هر حال، من ترجمه ترجمه آنتونی بریگز (پنگوئن کلاسیک)، و شگفت آور آن است. من دقیقا در حین ترجمه به این موضوع می اندیشم و این یکی از بهترین های من است. آن ها در صحنه های نبرد گسترده ای هستند که تولستوی نشان می دهد که فرد واقعا چقدر بی اهمیت است - حتی ژنرال ها و امپراتور ها در رهایی از وقایع تصادفی و غیر قابل پیش بینی هستند. سپس هنگامی که تولستوی به صحنه اتاق نشیمن تبدیل می شود، چشم انداز کامل تغییر می کند و چیزی بیش از آگاهی فردی که او تصویر می کند بیشتر اهمیت ندارد. دوستی این دو احساس فقط خوب است، نابغه! فراموش کرده اید که چگونه عرفانی Tolstoy با احترام به Pierres @ conversion @ or @ enlightenment @ یاgetting religion. @ جذاب چگونه Pierre توسط این ایده های بزرگ متحرک و این نشانه از زمان بلوغ او، در حالیکه شاهزاده ی آندری به روش تقریبا مخالف بالغ می شود: با فراتر رفتن از ایده های بزرگ سابقش در مورد قهرمانانه نظامی و تمرکز دادن بر روی فرزندش (در این نقطه در روایت). جنبش دائمی پری و آندریس تنها برجسته شده است وقتی آنها با هم بحث می کنند، آیا باید تلاش کنند زندگی مردم را بهبود ببخشند (Pierre) یا فقط بر روی شادی خود تمرکز کنند و تنها جهان را ترک کنند (آندری). در حقیقت یک بحث عمیق است که پس از آن به پایان می رسد هنگامی که آندری پشت سر آسمان را می بیند و چیزی در درون او می ماند، چیزی طولانی دراز نمی کند و ما به عنوان خوانندگان نمی توانیم پیش بینی کنیم که آندریback @ @ باشد. یکی از شکوه های بزرگ خواندن جنگ و صلح، در شخصیت های رمان است که با مسائل جدی فلسفی مبارزه می کنند - نه به عنوان انتزاعی های پر جنب و جوش بلکه به لحاظ نحوه زندگی آنها. پیر و پرنس آندری نمونه های اصلی این هستند. من همچنان فکر می کنم، همانطور که بخش هایی را می خوانم که به شدت با چنین سوالاتی مبارزه می کنند، داستان تخیلی معاصر آمریکایی کمی از آن بسیار ارزشمندی دارد. من تعجب می کنم که آیا این به این دلیل است که همه ما مستحق کمک آموزشی است کهshow می گوید، نمی گویند، @ رمان نویس های معاصر از این مواد خجالت می کشند. اما این مارتن کوچک، در حالی که به ظاهر هدف، تمام قلمروهای فانتزی خارج از حد را ارائه می دهد. تولستوی به طور دائم @ به ما می گوید آنچه پیر و آندری فکر می کنند و رمان برایش خیلی بهتر است. *** Tolstoys @ peace @ البته چیزی است اما: پر از پیش بینی و فتنه و اشتیاق فلسفی، از انفجار سر و صداهای ناگوار جوانان (ناتاشا) به احساس استعفا داده می شود که زندگی شما در هنگام خواب شما جوان نیست، و شاید شما هم (Pierre). محرمانه بودن و گستره وسیعی از درام انسانی حیرت انگیز است. و جنگ، زمانی که بازگشت می کند، موضوع انتزاعی نیست. در همه جا مردم در این رویداد بزرگ گرفتار شده اند، که با آن سر و کار دارد. چهره روستوف در دیدار افسر فرانسوی هزینهای را برانگیخت: این نقاشی رنگارنگ و رنگارنگی از یک مرد جوان با موهای نازک با چانه چسبیده و چشمان آبی روشن هیچ کاری با میدانهای نبرد نداشت؛ این چهره یک دشمن نبود این روشی است که در داخل و داخلی قرار دارد. @ روستوف نمیتواند او را به عنوان یک انسان ببیند و در آن لحظه، شور و شوق خود را به طور ناگهانی از بین میرود. جالب اینکه چگونه روستوف افسر فرانسوی را در اسب سوار می کند، او درباره شکار گرگ فکر می کند او اخیرا در هنگامی که صحنه شکار را می خواندم، جایی که شکارچیان قدیمی گرگ گرز و توله هایش را ضبط می کردند، نمی توانستم برای این حیوانات متاسف باشم، زیرا خانواده حیوانات برای ورزش خالص شکار کردند. من تعجب کردم که چگونه این صحنه به دلیل بارز نمادین آن، و در اینجا در صحنه جنگ، به روایت بازگشته است. شخصیت ها با شوالیه به نحو مشابه با روستوف با افسر فرانسوی مخالفت نکردند، اما من تعجب می کنم که آیا به معنای آن بود یا حداقل به خاطر چنین کشتاری، بعضی اوقات ناخوشایند بود، شاید دیدن آن را به عنوان مقدمه ای برای نوع دیگری از کشتن ورزش به طور کامل: یعنی جنگ. *** تولستوی می تواند کمک به پوشیدن میهن پرستی خود را بر روی آستین خود را کمی، به عنوان او توصیف دور ناپلئون و محافل مسکو اجتماعی رقیب، یکی از آنها از هر چیزی فرانسوی در حالی که دیگر به روشهای فرانکوفیلد بستگی دارد. مطمئنا دایره اجتماعی فرانسوی زبان هلن است که سرد و دستکاری شده است و برادرش نقشه ای برای ناتاشا را در چارچوب مدرن فرانسوی از بین برد. اما این هیچ داستان غم انگیزی از فضیلت روسی و فانتزی فرانسوی نیست. تولستوی ریزه ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب جنگ و صلح


 کتاب دختر سروان
 کتاب وقتی به من می رسی
 کتاب لینکلن در برزخ
 کتاب مرگ آرتمیوکروز
 کتاب دختر برفی
 کتاب سوییت فرانسوی