کتاب جای خالی سلوچ

-داستان تاریخی

... و هنوز هم به چشم می‌توانیم ببینیم که زنان ما در جاهای مختلف ایران پا به پای مرد کارهای دشوار انجام می‌دهند، در امر دامداری، کشاورزی، نساجی و غیره... و در سهمی که از عذاب زندگی می‌برند و نیرویی که در مقاومت و سخت‌کوشی در برابر این زندگی مصرف می‌کنند هم هیچ کم از مردها ندارند. کدام پسر ایرانی را شما می‌بیند که نسبت به مادرش احساس دین در رشد و پرورش خودش، بیش از آن‌چه که نسبت به پدرش دارد، نداشته باشد. در این مایه کوشش خود به خودی من این بوده که شخصیت واقعی زن به عنوان نیروی بسیار ارزنده به تجلی دربیاید در کارهایم و این‌طور که می‌بینم کم‌ و بیش تا این‌ جا توفیقی حاصل کرده‌ام. بازآفرینی مرگان هم‌چون اعتراض من، و هم‌چنین اعتراض مرگان به این زندگی‌ست که به ستم بر او و بر امثال او روا داشته می‌شود؛ و مقاومت و سخت‌کوشی مرگان و تحمل و سماجت او در عین حال نفی این انگ ناتوان بوده است. مثل یک ماده ببر از زندگی‌اش دفاع می‌کند، آن را دگرگون می‌کند و حتی پا به پای دیگران وقتی که لازم بشود با فردایی مبهم رو در رو می‌شود؛ و به نظر من جز این که این رفتارها زیباتر از رفتارهای یک مرد است در قبال حوادث، هیچ تفاوتی نسبت به هم ندارند.


خرید کتاب جای خالی سلوچ
جستجوی کتاب جای خالی سلوچ در گودریدز

معرفی کتاب جای خالی سلوچ از نگاه کاربران
هيچ كس سعي نكرد جاي خالي سلوچ را پر كند. هر كسي سهم خود را از اين حفره مي خواست و چون گرفت رفت


مشاهده لینک اصلی
دريكي از تاثير گذارترين لحظات رمان جای خالی سلوچ
آنجايي كه مرگان مجبور ميشود كه دخترش هاجر را كه هنوز به سن چهارده سالگي هم نرسيده ، به علي گناو كه مردي زن دار و ميانسال است بدهد.پس از اينكه عروس به اكراه پا به خانه شوهر مي گذارد و همان شب از آنجا با داد و فرياد ميگريزد و دوباره علي گناو (داماد)او را مقابل مادرش با كتك و ناسزا مجبور ميكند كه به به خانه (حجله )برگردد.و مرگان(مادر) تا صبح در كوچه جلو خانه علي گناو مي ماند .
پس از اينكه صبح علي گناو از خانه خارج ميشود مادر براي ديدن دختر(هاجر) به درون خانه ميرود:

@مرگان پرده را بالا ميزند.هاجر ،ماهي كوچك ،روي خون خشكيده نهالي افتاده است.ضعيف،خيلي ضعيف،چيزي با رنگ و روي ميت،نمرده بود؟نمرده است؟ماهي كوچك بر خاك !نه هنوز دل دل ميزند.پلكهايش بسته اند.پلكها به رنگ سايه در امده اند.مژه هايش ،همدیگر را پنجه كرده اند.يكشبه ،گونه هايش بيشتر بدر جسته اند.دستهايش،لاغر و باريك ،دو مار بي آزار ،بر اينسوي و آنسوي ،رها هستند.پيراهنش خونين است.خون مرده!.موهايش بر هم خورده اند.تكه شالي ،همچنان به دور پاهايش بسته مانده است.اين هم فهميدني است.اما مرگان نمي تواند به سادگي برگزارش بكند.نرم ،چون گربه اي غريبه به پستو مي خزد.دلش نمي آيد كودكي را از خواب بيدار كند.روي گردن هاجر ،جاي ضربه هايي پيداست.ساييدگي هايي،خراش هايي،رد سيلي سرخ و كبود.يا جاي مشت:نه!اين نبايد باشد.مچ دستها هم چنينند.سرخ و كبود.خون،يا از خراشهايي بيرون زده ،يا زير تكه هايي از پوست ،مرده است.مثل جاي يوغ روي گردن گوساله.حالا مرگان يقين دارد كه دخترش مهار شده بوده است:
دختركم ...واي!دحتركم ديگر جم نمي توانسته است بخوره.لاك پشتي كه به پشت روي لاكش بخوابانيش،تقلا كرده بوده است،تقلا كرده بوده است.سرش را آنقدر بر بالين كوبيده كه گونه هايش كبود شده اند.كه گردنش در سايش شال ،پوست سايانده است.كه يكي دو تا از ناخن هاي انگشتهاي دستش كمر شكن شده اند:چنگ در تنهايي و در زمين انداخته بوده است.
-مادرت برايت بميرد،هاجر[email protected]
http://ketabgle.blogfa.com/post/133

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب جای خالی سلوچ


 کتاب چرم ساغری
 کتاب نورثنگر ابی
 کتاب آخن آتن
 کتاب دزیره
 کتاب آمریکائی آرام
 کتاب دروازه راشومون