کتاب تاریخ عشق

اثر نیکول کراوس از انتشارات مرکز - مترجم: ترانه علیدوستی-داستان تاریخی

آلما سینگر، چهار سالی است که در حال تلاش برای پیدا کردن یک درمان برای تنهایی مادرانش است. به اعتقاد او ممکن است آن را در یک کتاب قدیمی که مادرش دوست داشتنی است، کشف کند، در جستجوی نویسندهش پیدا میکند. در سراسر نیویورک یک پیرمرد به نام لئو گورسکی سعی دارد کمی طولانی تر بماند. او روزهای خود را صرف خوابیدن از عشق گمشده می کند که شصت سال پیش در لهستان الهام بخش او برای نوشتن یک کتاب بود. و اگر چه او هنوز آن را نمی داند، این کتاب همچنان زنده ماند: عبور اقیانوس ها و نسل ها، و تغییر زندگی ...


خرید کتاب تاریخ عشق
جستجوی کتاب تاریخ عشق در گودریدز

معرفی کتاب تاریخ عشق از نگاه کاربران
این کتاب در ابتدا وعده داده بود، اما تلاش کرد تا غوطه ور و گیج کننده باشد، و پس از آن به شیوه نامطمئن و نامشخص به پایان رسید. این یک طرح پیچیده شامل یک یهودی لهستانی است که به طور کامل برای یک دوست دختر دوران کودکی کار می کند، یک کتاب در مورد او بنویسد و سپس از هر دو هولوکاست جدا شود. در نهایت، دانستن این کتاب توسط دوستی که او برای حفظ آن گذاشته بود منتشر شده است، او اکنون سن خود را در نیویورک زندگی می کند، تنهایی و منتظر مرگ است. داستان او با همتای دوستش که کتاب را گرفته و آن را تحت عنوان خود منتشر کرده است، و یک دختر جوان در نیویورک که بعد از قهرمان کتاب نامگذاری شده است و به دنبال نامزدی او می رود، درهم آمیخته است. فصل های مربوط به لئو، نویسنده کتاب، به خوبی نوشته شده و جذاب است، بسیار خوب (من تصور) منعکس کننده ذهنیت و طنز جادویی یک codger قدیمی است. فصل های مربوط به آلما، نامزدی، کوتاه، ریزه کاری و غیرقابل تفکیک است، اغلب به صورت مماس هایی که به نظر می رسد بسیار با طرح انجام شده است. سپس به سمت پایان کتاب، ما شروع به شروع ناگهانی فصل به عنوان نوشته های دفتر خاطرات از برادر کوچک آلما نوشته شده است. تغییر عجیب در فرمت وقفه در جریان است، همانطور که بخش نهایی کتاب است که در آن Alma و Leo در نهایت ملاقات می کنند؛ کلید POV به سرعت به جلو و عقب بین آنها، که من پیدا کردم کمی تحریک کننده. پایان پس از تمام شدن، کمی سست شد - شاید من به اندازه کافی هوشمند نیستم که بتوانم آن را درک کنم.

مشاهده لینک اصلی
داستان اصلی بزرگ در حالی که آن را غم انگیز است که آن را نجات داد از غم و اندوه توسط Krauss طنز ظریف و او را شامل یک رمز و راز. دنباله ای برای ریشه یابی یک رمان مبهم همچنین به نام «تاریخچه ی عشق» کتاب درون این کتاب نیز اتفاق می افتد که شامل برخی عبارات بزرگ می شود - فصل تولد احساس احساس شخصی من. Krauss در نوشتن شخصیت های باور نکردنی غلبه دارد. تعویض POV عمدتا بین لئو گورسکی، بازماند هولوکاست و آمپر؛ آلما خوانگر، 14 ساله که از دست دادن پدرش گریخته است - هر دو شخصیت فوق العاده، شخصیت های محیطی نیز هستند. ایستادن؛ Almaâ € ™ ثانیه برادر بچه پرنده که خود را تصور * lamed vovnik و برونو، تنها دوست لئو (مشاهده اسپویلر) [قلب من را شکست زمانی که نشان داد heâ € ™ ثانیه همچنین در بازگشت در 41، ظاهر غریب خود را در خیابان های نیویورک چیزی جز انعکاس تخیل لئو (پنهان کردن اسپویلر)] و جادویی که او می خواهد از غرق شدن در جنون انزوا کامل جلوگیری کند. â € œMy قدیمی وفادار. نرم کردن موهای سفید خود را به آرامی در مورد پوست سر خود مانند یک قاصدک نیمه خمیده بازی می کند. چند بار من وسوسه شدم که روی سر شما ضربه بزنم و یک آرزو داشته باشم. فقط یک قاشق کوچک از زعفران من را از آن نگه می دارد. \"ببخشید، من روی لئو پایدار بودم - او آجیل را به من داد! وسواس او با مرگ است، او را در آغوش عشق از دست داده است. یک روز خوب برای لئو شامل برخی از زمان تماشای کبوتر با کیفیت در فانتزی در مورد مراسم تشییع جنازه آینده خود است. \"آبرنگون، متوجه نشده، فراموش شده، من در پیاده رو ایستاده بودم، هیچ چیز، جمع کننده گرد و غبار.\" او من را از تعادل من افتاد - من خشمگین بود که او هیچ کاری برای تغییر بدبختی که زندگی او بود. من می خواستم او را لرزاند، به او فریاد زد: \"خیلی سخت است، شما نمی توانید یک اتاق یکنوع بازی شبیه لوتو پیدا کنید؟ چند دوست را بسازید â € و هنوز. من او را تحسین می کنم برای فروتنی خود، سالی که من می توانم می توانم از طاعون آکنه بازدید کنم. به محض اینکه آکنه رفع شد، خط موی من شروع به عقب می افتاد، انگار آن را می خواست از خود خلع سلاح چهره من جدا شود. @ روح او \"من سعی کردم همه چیز را درک کنم. این می تواند به من کمک کند. LEO GURSKY: او سعی کرد صمیمیت خود را از خود نشان دهد، او «رد واقعیت را با ارتش خود را از حقایق مسطح\". خنده دار، هنگامی که من یک هفته پیش به پایان رسید، من آن را به 3 برابر ستاره، آن را در مورد آن فکر ، تغییر کرده است به 4 â € \"یک ماه از حالا ممکن است آن را به 5 نقطه ضربه، آن را بر روی بازتاب را بهبود می بخشد. و در حالی که هیچ کس نمی توانست آن را تجربه کند، دست اول می تواند شروع به درک اینکه چه چیزی بازمانده هولوکاست باید احساس کند، من زخمی شدم. به اندازه کافی به درک - لئو زخمی شد که او قادر به تغییر نیست. می خواهم از Arnie برای بررسی خود تشکر کنم - فشار کمی که من نیاز داشتم: http: //www.goodreads.com/review/show/ ... امیدوارم که شما آن را بخوانید. Cons: یک داستان بزرگ که به طور ناخواسته سردرگم € \"آن را سرزنش بیش از حد از ترفندهای ادبی. من خودم را مجبور کردم به عقب و \u0026 amp؛ بخش هایی از آن را بخورید، گرسنه باشید اما ببخشید، من اشتیاق گرفتم، شناسه ناموفق بود. و هنوز. ________________________________________ * Lamed Vovnik: شصت و شش مرد عادل که خداوند برای نجات جهان، وظیفه ای برای انجام کارهای مهربانی برای دیگران انجام داده است و برای جهان باقی نمی ماند. \"بوسه ی او یک سوال بود که او می خواست تمام زندگی اش را صرف کند پاسخ دادن. €

مشاهده لینک اصلی
@ برای پدربزرگ و مادربزرگ من، که به من در مقابل ناپدید شدن و برای جاناتان، زندگی من، به من آموخت. @ من فکر نمی کنم پیش از این بازنگری را آغاز کنم، اما در این مورد من معتقدم که مناسب است. واژه ها همان شیوه ای هستند که ما در مقابل آنتروپی، علیه فراموشی، همانطور که ما برای جهان و به خودمان نشان می دهیم که ما زنده هستیم، گذشته و آینده داریم. تاریخ فعالیت روابط گذشته با آینده است و نیکول کراس استدلال می کند که روشی که ما دوست داریم اندازه گیری بهتر زندگی ما نسبت به جنگ یا انقلاب های صنعتی یا سیاست است. سه رشته جداگانه در رمان با یکدیگر ترکیب می شوند. در ابتدا، آنها به نظر می رسند که ارتباطی ندارند و بیشتر این طرح توسط تلاش یک دختر جوان به نام آلما سینگر برای پیدا کردن ارتباط بین تاریخچه خانوادگی خود، یک کتاب به نام \"تاریخ عشق\" نوشته شده است ده ها سال پیش در شیلی توسط یک مهاجر لهستانی و یک مرد مرموز که پول زیادی برای ترجمه این کتاب می پردازد، اکنون فراموش شده است. همچنین فراموش شده است که تنها در یک آپارتمان پر از آشغال زندگی می کند، یک مرد 80 ساله به نام لئوپولد گورسکی است که می ترسد هیچ کس متوجه نمی شود و مراقبت از آن را از بین نمی برد. در پایان، همه چیزهایی که از شما باقی مانده، اموال شماست. شاید همین دلیل که من هرگز نتوانستم چیزی را دور بریزم. شاید این به همین دلیل است که من جهان را تسخیر کردم: امیدوارم وقتی که من درگذشت، مجموعهای از چیزهای من، یک زندگی بزرگتر از زندگی من را نشان می دهند. اکنون می توانم به توضیح و تجزیه و تحلیل ساختار کتاب، یا انگیزه شخصیت ها یا سبک ارائه، شروع کنم. اما من احساس می کنم که در انجام این کار، من خسته کننده به داستان، به دلیل این سنگ یکی از آن لحظات جادویی نادر است که در آن شما احساس می کنید که به جای خواندن یک رمان، کتاب خواندن شما و قرار دادن در کلمات آنچه که شما می خواستید در مورد زندگی خود را انجام داده اید یا می توانستید بنویسید (همانطور که پدران آلما در تعهدی که وی در صفحه اول کتاب می نویسد اشاره می کند). این رمان نیز ممکن است در مورد پدربزرگ و پدربزرگ و پدر من، که در حالی که من هنوز یک پانک جوان بود، بیش از حد وسواس خود را برای درخواست داستان جوانان خود، برای تاریخ خود را از عشق است. هر سال خاطراتی که از پدرم کم می شود، نامشخص و دور است. هنگامی که آنها زنده و زنده بودند، پس از آن آنها مانند عکس ها شدند، و در حال حاضر آنها مانند عکس های عکس هستند. من آلما سینگر را تحسین میکنم زیرا تلاش او برای حفظ حافظه پدرش زنده است، کتابهای خود را بر روی بقا در بیابان و گیاهان خوراکی بخواند، داستانهای او را دربارهی برادر کوچکش بگوید، او را ملاقات میکند تا مادرش را بازسازی کند . آلما همچنین یک نوجوان است، بنابراین او مجبور است با احساسات ظهور خود از عشق مبارزه کند. آیا به او گفتم که آنتوان د سنت اگزوپری را نیز تحسین می کند؟ این فقط یکی از دلایل دیگری است که او را دوست دارد و مقالات پر جنب و جوش در دفتر خاطرات شخصی اش را می سازد. اما شخصیتی که من شناسایی می کنم، قدیمی ترین لئو گورسکی، مرد نامرئی است که احساس نیاز به رها کردن چیزها را در سوپر مارکر یا سرزنش می کند با chashiers حتی برای یک کلاس از دانش آموزان هنر برهنه می شود، فقط احساس می کنید که کسی او را متوجه می کند، که ممکن است کسی او را به یاد داشته باشد. عبور از خیابان، من با یک تنبلی وحشیانه سر و کار داشتم. احساس کردم تاریک و توخالی هستم رها شده، بدون توجه، فراموش شده، من در پیاده رو ایستاده بود، هیچ چیز، جمع کننده گرد و غبار. مردم از من گذشته بودند. و همه کسانی که از راه رفتند شادتر از من بودند. اگر نمی دانید که لئو در مورد چه صحبت می کند، من به شما حسادت می کنم، اما او بیشتر از آنچه که به چشم می آید، بیشتر است. در پشت نما و فراز و نشیب رفتار قلبانه قلب هنوز باور دارد که اعتقاد بر این است که زندگی به معنای زیبایی و شادی برای همیشه است. در سکوت اتاقش، او هنوز بر روی کاغذ می نوازد و احساس شور و دردش را از بین می برد، حتی اگر کسی به خواندن رمانش علاقمند نباشد. می بینید، او همیشه 80 ساله نبود، و او هنوز هم بهترین سالهای زندگی خود را به یاد می آورد: یک بار یک پسر داشت. او در روستایی زندگی می کرد که دیگر در خانه ای که دیگر وجود نداشت، در لبه یک میدان که دیگر وجود ندارد و همه چیز کشف شد و همه چیز امکان پذیر بود، زندگی می کرد. یک چوب می تواند یک شمشیر باشد. سنگ ریزه می تواند الماس باشد. یک درخت قلعه. یک بار یک پسر داشت که در یک خانه در یک میدان زندگی از یک دختر که دیگر وجود نداشت، زندگی می کرد. آنها یک هزار بازی انجام دادند. او ملکه بود و پادشاه بود. در نور پاییز، موهایش مانند یک تاج زده شده بود. آنها جهان را در شمار کوچکی جمع کردند. وقتی که آسمان تاریک شد، آنها با برگ ها در موهایشان جدا شدند. یک بار یک پسر داشت که دختر را دوست داشت و خنده او یک سوال بود که می خواست تمام زندگی اش را پاسخ دهد. من احساس می کنم چیزی بیشتر برای اضافه کردن پس از گذشت گذشته، بدون از بین بردن جادو. با این حال، من باید در مورد مردم ناپدید شدن از لئو و از زندگی مردم دیگر نظر، چرا که دلیل روستا، خانه ها و زمینه های رفته است، دلیل لئو و ZVI و بسیاری دیگر در تبعید زندگی می کند با جنایات از نازی ها در جنگ جهانی دوم. درخواست علیه اختلاف ...

مشاهده لینک اصلی
اگر فرصتی برای خواندن این کتاب در یک نشست برای من در دسترس بود، احتمالا آن را گرفته بودم. متأسفانه، شغل من تمایل دارد که سبک خواندن من را بیشتر از آنچه که نیست (بطور قطع بدترین مشکل دنیا نباشد)، اما گاهی اوقات من نمی توانم کمک کنم، اما فکر می کنم که چقدر می توانم خواندن را انجام دهم اگر من نتوانم انجام دهم باید بهترین ساعات روز کاری را انجام دهم. آه خوب من فکر می کنم این است که بازنشستگی خواهد بود. من واقعا این کتاب را دوست داشتم شخصیت ها به من گفتند و آنها واقعی، گوشت و مردم خون شدند. گاهی اوقات داستان های غیر خطی من را ناراحت می کنند. و من فکر می کنم این است دلیل آن است که اکثر نویسندگان قادر به گفتن یک داستان به نوعی بی نظمی نیستند و آن را گیج نکنند. نیکول کراس با استفاده از این مکانیسم در تاریخ عشق و من آن را دوست داشتم. من خواندن را نگه داشتم تا متوجه منظورش باشم. من خواندن را متعجب کردم - و من خوشحال بودم. سه داستان همزمان وجود دارد: لئو گورسکی، یک مهاجر 80 ساله لهستانی آمریکایی که برای فرار از نازی ها به نیویورک رفت. او خانواده اش، وظیفه اش، جوانانش را از دست داد، و هنگامی که او پنج سال بعد به نیویورک رسید، او کشف کرد که دختر از 10 سالگی دوست داشتنی است، دخترانی که \"قیاس\" یک سوال بود که می خواست بقیه عمر خود را در حال پاسخ دادن به دیگران از دست دادند، در حالی که لئو در جنگ جان سالم به در برده بود. آلما خواننده یک دختر نوجوان است که با مادر و برادر کوچکترش زندگی می کند. پدرش وقتی که کودک بود، از سرطان فوت کرد. آلما به خاطر شخصیت یک کتاب مبهم، تاریخچه عشق، نوشته شده توسط Zvi Litvinoff نامگذاری شد. برادرش مظنون می شود که او می تواند مسیح باشد و مادرش هنوز در حال از دست دادن شوهرش است و هیچ علاقه ای به دوستیابی یا ازدواج با همسرش ندارد. این مربوط به Alma.Zvi Litvinoff است نویسنده \"تاریخ عشق\"، یک کتاب که در ابتدا در ییدیش نوشته شده و نازک چاپ شده / منتشر شده در اسپانیایی است. Litvinoff قبل از شروع رمان مرده است، به طوری که بخش هایی از داستان او بعد از مرگ گفته می شود. Krauss شما را به حدس زدن در مورد آنچه که این شخصیت ها مشترک است و بلافاصله آشکار نیست که چگونه این سه شخصیت متصل هستند، اما در پایان، همه چیز نشان داده شده است و این داستان از ارتباطات از دست رفته، عشق از دست رفته، غرور، بشریت، غم، پیری و آنچه که می توانست باشد، همه با هم می آیند اگر من این کتاب را در یک مکان عمومی ندیده بودم، احتمالا اشک های شادی را گریه می کردم، و تمام وقت دلم شکسته می شد. بسیار لمس بود داستان فوق العاده عالی

مشاهده لینک اصلی
من این بررسی را به زن فوق العاده اختصاص می دهم که صفحات Goodreads را تحت قلم Fatty Bolger تزیین می کند. این بررسی و تحریک کننده و عاطفی بود که من را برای برداشتن این نواختن می برد. نقل قول از کتاب، من فکر می کنم این مناسب است که من در مورد Krauss می گویم، آنچه که او در مورد اسحاق مورتیز می گوید، به او او را یک نویسنده یهودی یا، بدتر از آن نویسنده ی آزمایشی می گوید، کاملا از نقطه نظر بشریت او را از دست می دهد ، که در برابر همه تقسیم بندی ها مقاومت کرد. @ تاریخچه عشق کتابی نیست که به طور معمول نوشته شده باشد؛ این یک ترکیب از مضامین معمولی است، بله، اما در مورد روایت آن هیچ چیز معمولی وجود ندارد. من به مدت سه سال جامعه شناسی را مطالعه کردم و یکی از تکنیک ها، به یاد می آورم استاد من به من می گوید، برای مطالعه جامعه شناسی Verstehen است. گوگل این را به عنوان یک درک معنایی از رفتار انسانی توصیف می کند @ اما به نوعی، من ترجیح می دهم استادان خود را از آن تعریف کنم. او آن را صدا زد @ خودتان را به کفش فردی که در آن تحصیل می کنید به شما تحویل می دهد. @ او را تشویق کردیم که مانند یک قاتل، یک زن فکر کنیم (درست است که این کار برای من انجام نمی شود، اما شما رانندگی می کنید)، یک همجنس گرا ... گفت: مهم است که به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی درک کنیم که موضوع را نمی توان مورد مطالعه قرار داد مگر آنکه شما برای افراد جامعه تحت مطالعه خود احساس می کنید. من یک نقطه دارم من به آن می رسم Krauss داستان ناقص است و این کاملا مشهود است، به ویژه هنگامی که او بین فصل ها تغییر می کند، هر فصل از دیدگاه فرد دیگری نوشته می شود. او کاملا موفق به گرفتن عشق، از دست دادن، اشتیاق لئو Gursky، مرد هشتاد و یک ساله است که تنها بوده است، برای تنها زن که تنها شش سال است که از نظر او اهمیت دارد، مراقبت می کند. مردی که در انتظار مرگش است، مردی که روزی، خیلی زود می داند، قلبش، ضعیف ترین قسمتش، بیرون می آید. او همچنین به طور یکپارچه، در فصل بعد، صدای آلما سینگر، پانزده ساله را با یک برادر آهسته و یک مادر افسرده، مناسب می کند. آلما سینگر، که با وجود پدرش از دست داده، جوانانش را از دست نداده یا زندگی او را رد کرده است. تقریبا مثل آن است که تقسیم بین دو فصل یک آینه است؛ یک آینه جدا از لذت جوانی Alma Singer از بی تفاوتی سالانه لئو Gursky. Verstehen @ تمام کاری که می خواهم بکنم این است که روزی بمیرم @\n، لئوپولد گورسکی می گوید، به عنوان یک مرد هشت ساله، منتظر روز خود است. او روزهای خود را صرف فکر کردن در مورد راه هایی که ممکن است او بمیرد؛ @ شاید این است که چگونه می توانیم به راحتی از خنده استفاده کنیم، چه می تواند بهتر باشد، خنده و گریه، خنده و آواز خواندن، خنده، تا فراموش کند که من تنها هستم، این پایان زندگی من است مرگ منتظر من بیرون از در خانه است @ او روزهای خود را به فکر عشق می اندازد. درباره تاریخچه عشق در مورد او. تنها کسی که به نظرش احتیاج دارد. @ پس از مدتی یک پسر داشت که دختر را دوست داشت و خنده او یک سوال بود که می خواست تمام زندگی اش را پاسخ دهد. وقتی ده ساله بود، از او خواست تا با او ازدواج کند. هنگامی که آنها یازده ساله بودند او برای اولین بار او را بوسید. هنگامی که آنها سیزده ساله بودند، به مبارزه رسیدند و برای سه هفته آنها صحبت نکردند. وقتی پانزده ساله بود، او را به زخم پستان چپش نشان داد. عشق آنها یک راز است که هیچ کس نمی گفت. او به او قول داد که هرگز دختر دیگری را دوست ندارد تا زمانی که زندگی کند. اگر من بمیرم چه؟ او پرسید. حتی پس از آن، او گفت. او برای شانزدهمین سالگرد تولد او یک فرهنگ لغت انگلیسی را به او داد و با هم آنها کلمات را یاد گرفتند. این چه چیزی است؟ سعی کنید انگشت اشاره خود را در اطراف مچ پا خود ردیابی کنید و آن را بررسی کنید. و این؟ او می پرسد، آرنج او را بوسید. آرنج! چه کلمه ای این است؟ و سپس آن را لیس بزنید، و او را زدن. در مورد این چی؟ او پرسید، لمس پوست نرم پشت گوش او. من نمی دانم، او گفت، روشن کردن چراغ قوه و چرخش، با آه، بر روی پشت او. وقتی که آنها هفده ساله بودند، برای اولین بار، در یک تخت از نی در حوضچه عشق ورزیدند. بعدا وقتی اتفاق می افتاد که هرگز نمی توانست تصور کند، او نامه ای نوشت که می گوید: وقتی یاد می گیرید که کلمه ای برای همه چیز وجود ندارد، گاهی اوقات، عشق همه چیز است که ما نیاز داریم. پس از همه، عشق او به او بود که او را نجات داد. درست است که عشق تبدیل به از دست دادن شد. از آنجایی که گاهی اوقات چیزهایی که برای انجام کاری سخت تر است، چیزهایی هستند که باید انجام شود. مثل راه رفتن برای همیشه. اما هنوز هم غرورآمیز است که میراث شما هنوز هم در چارچوب آنچه که شما می خواستی، زندگی می کرد، آنچه شما در نظر داشتید. این افتخار ممکن است شما را نجات دهد. من تقریبا دو و نیم سال پیش در هندو زندگی می کردم، بعضی اوقات در زمستان 2013. سه مقاله من با خط خطی منتشر شد. این یک دستاورد برای من نبود. مادر من عکس های این مقاله را در دفترش قاب کرده است. کجا کار می کند از آنجا که ممکن است کوچک به نظر برسد به نظر من، هیچکس از من بیشتر از پدر و مادرم نترسید. اسحاق مورتیز ممکن است یکی از بهترین فروشندگان باشد. هیچکس داستانهایش را بیشتر از پدرش دوست نداشت. لئو گورسکی یک پدر افتخار بود. و هنگامی که پسر او، به طور غیر منتظره، به ناشناخته به پدرش می افتد، سقوط جهان لئو. از آنجا که، واقعا، د ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب تاریخ عشق


 کتاب دختر بخت
 کتاب نه فرشته نه قدیس
 کتاب تراژدی قیصر
 کتاب ندای کوهستان
 کتاب الیزابت گم شده است
 کتاب جاده ای به گذشته